جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۸۲ - ۱۵ ذيحجه ۱۴۲۴
Fri, Feb 6, 2004
گفت و گو
شماره ۲۷۱۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
چشم انداز
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
ماجراي زندگي
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
سفر شعر
ونه گات در هشتاد سالگي
ويترين
ناشران و مؤلفاني كه مايلند كتابهايشان در اين ستون معرفي گردد، دو نسخه از كتاب هاي خود را به آدرس «ايران جمعه» ارسال كنند.

ويكتوريا
كنوت هامسون
مترجم: قاسم صنعوي
ناشر: نشر گل آذين
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۱۵۰۰تومان
رمان عاشقانه ويكتوريا با آن كه ماجرايش در عصر جديد روي مي دهد، تأثيري از شعر شواليه گري مي بخشد. شخصيتهاي اصلي اثر، دو تن (ويكتوريا ويوهانسن) هستند. يوهانسن، شاعر و در حقيقت يكي از نسخه بدلهاي شخص هامسون، است، خنياگري است كه بانوي خود ويكتوريا، دختر صاحب قصر، را مي ستايد. تضاداجتماعي كه بين سرآسيابان قصر و دختر ارباب وجود دارد از اجزا سنت رمانتيك به شمار مي رود. ولي هامسون به موضوع كاملاً رفعت مي بخشد و از سودا، تصويري فراموش نشدني مي سازد. كنوت هامسون نويسنده اين رمان از نويسندگان برتر دنيا به حساب مي آيد. او برنده جايزه نوبل سال۱۹۲۱ است. رمان ويكتوريا با ترجمه زيباي قاسم صنعوي مترجم توانمند معاصر توسط نشر گل آذين چاپ و منتشر شده است.
شوكران
دو ماهنامه ادبي
سال دوم
شماره۱۰ و ۱۱
قيمت: ۶۰۰تومان
اين دو ماهنامه كه به مديرمسؤولي و سردبيري پونه ندايي چاپ و منتشر مي شود حول محور ادبيات مي گردد. شوكران صداي انديشه هاي گوناگون ادبي است ومنحصر به رويكرد خاصي از ادبيات نيست. «روانشناسي و ادبيات»، «رهنمودهاي خوشبختي ازعمران صلاحي»، «شعرهاي دونالدرمسفلد و قطعاتي از ذكاوت»، «خاطره مبهم حقيقت از زبان نايپل»، «زيباترين مأموريت»، «نگاهي به ترجمه شعرهاي اخوان ثالث»، «مدرنيته و درونمايه هاي عمده در ادبيات معاصر غرب» عناوين برخي مطالب شماره جديد شوكران هستند همچنين دراين شماره آثاري مي خوانيم از شمس لنگرودي، منصور اوجي، وينچنزو كارداولي، املي نوتوب، رامين جهانبگلو، احمد پوري، پرويز خائفي و... شماره تازه شوكران با طرح جلد زيبايي از ساعد مشكي روانه دكه ها شده است.
نذر
مجموعه داستانهاي كوتاه
مهشيد مجتهدزاده
ناشر: نشر نويد شيراز
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۳۵۰تومان
نذر حاوي پنج داستان كوتاه از مهشيد مجتهدزاده است كه توسط انتشارات نويدشيراز چاپ و منتشر شده است. داستانهاي اين كتاب حول محور عشق و زندگي مي چرخد. زبان اين كتاب زباني ساده و صميمي است. نمونه نثر: و آن سال، زن نفهميد چه وقت نشست پاي سفره هفت سين و چه وقت از پاي سفره عقد بلند شد و اكنون كه سه بهار را آزموده بود مي ديد حق با عمويش است. بهار جنوب يك چيز ديگه است!
وطن
مجله خانوادگي
شماره۲۰
بهمن ۱۳۸۲
قيمت: ۲۵۰تومان
وطن يكي از مجله هاي خانوادگي است كه هر پانزده روز يك بار منتشر مي شود.هدف گردانندگان آن ارتقاي سطح دانش خانواده هاست. «ليزر در خدمت زيبايي»، «تهران چيزي عجيب تر از حادثه»، «آخرين پديده هاي دانش»، «هاليوود»، «عابران كوچه عبرت» ،« داستان جنايي شبح تهران» عناوين برخي مطالب اين شماره هستند. همين طور اين مجله پر از پاورقي هاي خواندني و جدولهاي سرگرم كننده مي باشد.
سفر شعر
شعر معاصر ايران
محمد زهري (۱۳۷۳ـ۱۳۰۵ )
كارنامه: مشت در جيب، پير ما گفت، جزيره، گلايه، شبنامه و تتمه، برگزيده اشعار، به فردا، براي هر ستاره و...

تلاش
باد،
باد مي سرد،
باد شب
ريشه در گل، شاخه دور از خاك
شاخه از ريشه جدامانده، شكوفه بار
ساقه اما پوك
ريشه در گل، در تلاش شيره هاي خاك
ريشه با گل، پا به ماه ميوه اي پاك
ساقه اما پوك و خشك آورند
ما جدا از هم، براي هم، تلاشي بي ثمر داريم

شبي از شبها...
شبي از شبها
ديو مي خواست كه از روزنه بيداري
خاك وحشت باشد در چشمم
تو كه خوبم بودي،
قصه گفتي...
گفتي...
تا خوابم كردي.

به دريا...
به دريا
يا به مردابي
رسد هر رود.
به ويران
يا به آبادي
رسد هر راه.
سر هر رشته ـ آخر ـ مي رسد جايي.
بشارت با دل نوميدوار اين است.

سنگ
در چله كمان شكايت
ديري است،
دير،
تيري است
ـ خيره عطش پرتاب ـ 
پا در ركاب.
اما،
نشانه هدر پيكان
سنگ است،
سنگ.

...
هيچ آسمان و،
هيچ زمين
مأنوس تر زخانه ما نيست
گر آسمان مكدر،
گر خاك باير است
جرم من است
ـ ماـ
گردن به حكم تلخ مشيت نهاده ايم.

من از...
من از عنايت آتش برخوردارم،
كه مي سوزم
تن از بخاري برقي،
گرم است
هم از حرارت مستي
تو پس چه مي گفتي
كه زمستان سردي در پيش است!

...
من نوشتم از راست
تو نوشتي از چپ
وسط سطر رسيديم به هم.

(؟) به خواهرم ماريا
من شاعر هستم
انسانها را دوست دارم
حرف مي زنم
اما هرگز ياريشان نكرده ام
تو شاعر نيستي
انسانها را دوست داري
حرف نمي زني
اما هميشه ياريشان كرده اي.
من شاعر هستم
اما
اقرار مي كنم كه تو از من
و از همه شاعران
شاعرتري!
فقر انديشه معضل بزرگ بشريت
منظور از انديشه اي كه گرفتار فقر گشته، انديشه رأي انساني، اصولي و پاك و راستين است. همان شاهراهي است كه به بشر را از انسان محوري و تفكر غيرمعنوي و احساس مسؤوليت تنها در برابر خود و يا ديگري به توجه عميق به خالق هستي و احساس مسؤوليت كامل در برابر او وامي دارد و نقش خداوند يكتا را در كوچكترين وجوه زندگي بشر مسلم مي داند. انديشه اي كه قرن هاست به جزدر مواردي نادر و انسان هايي استثنايي هرگز قادر نبوده حقيقت و عمق و اصالت خود را نشان دهد و نتايج فوق العاده و غيرقابل تصور آن را صاحبان انديشه مشاهده كنند. قرن هاست انسان ها به هر دليل سدها و موانع بسياري در برابر شكوفايي انديشه به وجود آورده اند، همانطور كه مي دانيم در اروپاي قرون وسطي اربابان كليسا يعني صاحبان قدرت كه از معنويت و مذهب دم مي زدند و خود را انديشمند و صاحب نظر مي انگاشتند چنان گرفتار فقر انديشه و عملكردهاي ناآگاهانه ناشي از جهل و تعصب كور بودند كه هرگز حاضر به پذيرش هيچ گونه تحول و دگرگوني در قالب اكتشافات و اختراعات تازه و نو نبوده و نه تنها مخترع يا مكتشف را حمايت نمي كردند بلكه با برنامه تفتيش عقايد وسختگيري هاي جاهلانه او را تكفير و مجازات مي نمودند و تلاششان تنها در مسير عقب مانده نگاه داشتن انديشه انسان ها بود. نمونه اين افراد گاليله است. اما به لطف خداوند، علي رغم سنگ اندازي ها و جهالت ها، اكتشافات از طريق تلاش دانشمندان راه خود را پيمود و توانست بشر را به سطوح بالايي از علم راهبري كند. اما فقر انديشه با كمال تأسف همچنان باقي ماند. علم روز به روز در حال پيشرفت و ترقي بود اما علي رغم تلاش متفكرين و صاحبان انديشه، روح انسان در سطحي پايين و شايد در برخي مواقع روبه زوال باقي ماند و در مجموع هرگز نتوانست به شكوفايي و تكامل (حتي در حد نسبي) آنگونه كه هدف از آفرينش انسان بوده است برسد كه هم اكنون نيزشاهد نمونه هاي بسياري از ان هستيم. آنچنان كه خشونت سياسي و مبارزات مسلحانه و جنگ هاي منطقه اي نسبت به گذشته اي نه چندان دور شايد برخلاف ظاهر امر امروز ضعيف تر از گذشته شده وشمار شورش ها و كانون هاي خشونت و جنگ ها ومبارزات سياسي را به نوعي كمتر كرده، شايد با ترديد بتوان گفت دوران مبارزه سياسي به طريق مسلحانه به سر آمده اما جاي خود را به انواع ديگر خشونت داده، خشونت اقتصادي كه به واسطه استيلاي سلطه گران اعمال مي شود و خشونت ناشي ازفقر و يا از سر جهل و گمراهي و تعصب كور كه نمونه هاي بسياري از آن را در صفحات حوادث روزنامه ها مي خوانيم، خشونت زاده شده از فقر در اثر نابرابري فوق العاده اجتماعي است كه به صورت بزهكاري، جنايت و ايجاد عدم امنيت مانند حمله به بانك ها و مغازه ها و غيره در همه جاي دنيا بروز مي كند. مبارزات مسلحانه نيز كاملاً از بين نرفته و وحشت ناشي از اقدامات تروريستي، گروگانگيري و ... نيز جنگ عليه تروريسم بين الملل جهان را در هراسي دائمي نگاه داشته است، محققاً عقلانيت و انديشه پويا كه خالق آزادي و برابري است همواره ضامن نجات و سعادت بشر بوده است، درحالي كه برخلاف نظريه برخي نويسندگان و پژوهشگران كه در مورد ديدگاه ايده آليستي و رئاليستي صحبت مي كنند وبعضي مسائل عقلاني را صرفاً آرمان گرايانه و بعضي را واقع بينانه مي دانند و براي مثال نگرش و عملكرد افلاطون و ارسطو دو شاگرد سقراط را به عنوان آرمانگرا و واقع گرا موردبحث قرارمي دهند بدانگونه كه افلاطون هدف نهايي قانونگذار از وضع قوانين را در پروراندن فضايل اتباع كشور مي دانسته و رسيدن به درجه كمال را براي شهروندان خواهان بوده است، اما ارسطو مهمترين وظيفه دولت رااصلاح عيوب اخلاقي شهروندان و تلقين فضايل نفساني به آنها تعبير مي كرد، به گفته نويسنده يكي آرمانگرا بوده و ديگري واقع گرا، درصورتي كه هردو درنهايت يك نوع نگرش به مسأله داشته و هردو درانديشه اصلاح فرد و سپس اجتماع بوده اند و نيز هردو ار عقل و خرد خويش پيروي مي كردند كه پيروي از عقل و انديشه هرگز آرماني غيرقابل تحقق نيست، البته بازهم به عنوان مثال درمورد ماركس و برخي پيروان كه خواهان برابري و فاصله طبقاتي بودند و حكومت مصلح را ازآن كارگران مي دانستند راه صحيح جنگ و كشته دادن نبود بلكه پيرواني هم بودند كه خواهان دموكراسي بدون هزينه بوده و علمي تر و بازتر به دنيا مي نگريستند، محققاً اين نگاه نگاهي عقل گرايانه بوده است، ازسوي ديگر افرادي همانند نيچه وجودداشته اند كه عقل و ايمان گرايي دانشمنداني همچون كانت را زيرسؤال مي بردند آنگونه كه مي گويد: كانت قصدداشت از طريق عقل و معرفت به ايده خرد ناب دست يابد اما همين رويكرد را بايد زيرسؤال برد و براي نظريه خود دلايلي درمجموع غيرمنطقي ارائه مي دهد كه نظريات انتقادي درمورد ديدگاههاي او بيشتر ازنظريات «باورهاي مثبت است» بايستي به جرأت گفت تمامي تئوري هاي مخالف هرگز قادرنيستند نقش عقلانيت و انديشه ناب را درايجاد سعادت بشر همانگونه كه خالق انسان درتمامي كتب آسماني بر به كارگيري آن بشدت تأكيددارد نفي كنند، اما متأسفانه اين حياتي ترين عنصر عطاشده به بشر نيز گرفتار طرزتفكر و انديشه هاي خام و ضدونقيض ازسوي بشري كه عقل و انديشه اش درحد خود نامحدودبوده اما بجز معدودانسانهايي استثنايي هرگز موفق نشده بجز تا حدودي به آن دست يابد، قرارگرفته است.
اگر انسان در بهره مند شدن از آزادي صحيح و اصولي و نيز برابري ناموفق بوده تنها دليل آن را در ناكاربري صحيح عقل و انديشه فردي و اجتماعي او بايد جست وجو كرد.
تربيت، محيط و توارث نيز اصولي بنيادين هستند كه درشكل گيري شخصيت فرد تأثيري غيرقابل ترديد دارند، اما اصل اساسي و بسيارمهم انديشه هاي فرداست كه اززمان عقل رسي بتدريج موظف است لحظاتي فارغ از روزمرگي ها و تكرار مكررات زندگي، به تفكر و تعمق درجهان برون و تمامي رويدادهاي آن و نيز جهان درون خويش بپردازد و با ديدگاني باز، به دور ازهمه تعصب ها و مكتب ها و مسلك ها، افكار و عملكردهاي خويش را موردبازبيني قراردهد و به آگاهي هاي لازم دست يابد، درصدر اسلام پيامبر اكرم در اين باره به آيات بسياري برمي خوريم كه ازخشم و غضب الهي دردنباله روي انسانها ازاجداد نادان و گمراه خويش و نپذيرفتن دعوت پيامبر كه نشانگر كامل عدم بهره مندي از شعور و قدرت ادراك آنان بوده صريحاً يادشده است.
شهلا محيي
ونه گات در هشتاد سالگي
مصاحبه ديويد هوپ با كورت ونه گات
153816.jpg
ترجمه: صبا رياضي
از كورت ونه گات پرسيدند:
«اوضاع و احوال در سن هشتاد سالگي چطور است؟»
او در پاسخ گفت: «من عاشق پيري و آمريكايي بودن هستم.
با وجود اين دو مورد همه چيز خوب و عادي است.» ونه گات اخيراً
پا به سن هشتاد سالگي گذاشته است.
علي رغم اينكه وي از فعاليت درعالم داستان گويي و ادبيات سرباز زده
و چندين بار اين مطلب را به صراحت بيان كرده،
به تازگي اقدام به نوشتن مقدمه اي بر كتابي، حاوي مجموعه اي از پوسترهاي ضد جنگ كرده است.
اين پوسترها اثر مايكل يان رايت هستند.
بنابراين ونه گات هنوز حضور فعال خود را در عرصه هاي فرهنگي
حفظ كرده است. وي به تازگي نيز طي سخنراني در پارك مركزي نيويورك بار ديگر به محكوم كردن جنگ پرداخت.
ونه گات همواره حسن تعلق خود را به اينديانا پوليس
اظهار داشته اشت اما آنچه بيش از همه، وي را دل مشغول مي كند
حس دلبستگي و تعلق به يك مكان خاص نيست
بلكه مكان در ذهن وي دروازه اي براي ورود به جهاني بزرگتر
و دركي كيهاني از زندگي است.
ونه گات همواره اذعان داشته كه چه بخواهيم و چه نخواهيم همه ما در نهايت شهروندان يك سياره هستيم.
ونه گات به هر حال يك هنرمند پيشرو است.
نكته برجسته كار او را مي توان در روش نامتعارف وي
در داستان گويي، ايجاز و كنايه ها و لحن محاوره اي او جست
كه اگر غير از اين بود خواننده را ملول و دلزده مي كرد.
به گفته ونه گات استفاده از لحن محاوره اي در داستانهايش
مربوط به دوراني است كه در روزنامه شيكاگو تايمز با سمت گزارشگر مشغول به كار بوده و براي تهيه مصاحبه ناگزير از يادداشت برداري از مكالمات تلفني با اشخاص مورد مصاحبه بوده است.
مصاحبه اي كه در ذيل مي آيد در ژوئن ۲۰۰۳ توسط ديويد هوپ، سردبير هفته نامه نووو در اينديانا پوليس با ونه گات صورت گرفته است.

| ديويد هوپ: در سال ۱۹۹۱ در جشنواره اي كه در اينديانا پوليس بعد از پايان جنگ خليج فارس برگزار شد، سخنراني اي داشتيد كه طي آن به صحنه هايي از يك برنامه تلويزيوني اشاره كرديد. آنچه به خاطر من مي آيد اين است كه اين صحنه ها از انتقال سربازهاي عراقي به زندان هاي آمريكايي گرفته شده بود و بعد از خاطر نشان كرديد كه اين سربازها برادران من هستند.
* كورت ونه گات: تمام سربازها برادران من هستند.
| و ما دوباره در گيرودار جنگي ديگر با عراق قرار گرفته ايم.
* من به هيچ وجه علاقه ندارم به سرزميني تعلق داشته باشم كه به سرزمينهاي كوچك ديگر دست درازي مي كند. هيچ گونه دلبستگي اي به چنين كشوري ندارم. من مقدمه اي بر يك كتاب كه توسط انتشارات «سون استوريز» منتشر مي شود، نوشته ام. اين مؤسسه در حال انتشار كتابي است كه مجموعه اي از پوسترهاي ضد جنگ را دربر مي گيرد. طراح اين پوسترها هنرمندي است كه قبلاً كمتر نامش را شنيده ايم. بنابراين از من خواستند تا مقدمه اي بر اين كتاب بنويسم. مايليد اين مقدمه را براي شما هم بخوانم؟
| خواهش مي كنم.
* «اين پوسترهاي ضد جنگ كه توسط مايكل يان رايت طراحي شده اند، يادآور كارهاي هنرمنداني چون «كته كلوتيز» و «جورج گروژ» و ... در دهه ۲۰ هستند. هنگامي كه برخلاف انتظار، فرزند خلق دموكراسي آلمان هر روز بيش از پيش در معرض نابودي توسط اشخاص روان پريش قرار مي گرفت. اين اشخص روان پريش به طور كامل از تبعات جناياتشان بر افراد ديگر آگاه هستند. اما به اين موضوع اهميت نمي دهند. آنها نمي توانند براي اين موضوع اهميتي قائل شوند، چرا كه اين افراد فاقد وجدان انساني هستند.»
دكتر هاروي كليولي تأكيد مي كند از اين گونه انسانها در اطراف ما بسيار وجود دارند و رشد مي كنند. زنها به طرز عجيبي شيفته اين مردها هستند. گرچه اين خصوصيات در كاراكتر انسانها نوعي كاستي به شمار مي روند اما مشخصه اعتماد به نفس بيش از حد و استحكام و شخصيت آنهاست كه زنها را به خود جلب مي كند. اين افراد به هيچ وجه براي آنچه در اطرافشان روي مي دهد اهميتي قائل نيستند. اما اين يك مصيبت جدي به شمار مي رود. ما به هيچ روي با سربازان مريخي طرف نيستيم بلكه طرف حمله روان پريشاني هستيم كه شخصيت آنها سيمايي به غايت جذاب دارد.
| آيا تلويزيون نيز سهمي در گسترش اين مقوله دارد؟
* ما دقيقاً نمي دانيم تكنولوژي چه بر سر ما آورده است . من شب پيش به مهماني يكي از دوستان رفته بودم. در آنجا والتر كرانكتي را ملاقات كردم. به كرانكتي گفتم:« سرزميني كه براي شكل بخشيدن به آن زحمت كشيديم هر روز بيشتر به سمت بي شكلي پيش مي رود.» نكته اي كه در مورد تلويزيون وجود دارد اين است كه ديدن تصاوير آن، نياز به هيچ گونه انديشه اي ندارد.
| چه بر سر تماشاچيان مي آيد؟
* (مي خندد) آنهااز ما تشكر مي كنند: «با تشكر از اينكه امشب را هم همراه ما بوديد. خدا نگهدار...»
| قدرت نفوذ درجه بندي برنامه هاي تلويزيوني اكنون به مراتب اهميت بيشتري از رأي بينندگان آن پيدا كرده است...
* به هر حال تكنولوژي از طرق مختلفي در حال تخريب جنبه هايي از زندگي انسانهاست. آنچه در مورد انقلاب كامپيوتر قبلاً ذكر كردم آن است كه به جنايتكاران يقه سفيد اجازه مي دهد تا آنچه را كه مافياي سرمايه تا امروز در آرزوي آن بوده به نحو احسنت انجام دهند و يك مغازه برده فروشي و مركز پرداخت وام در هر خانه بوجود بياورند.
| تكنولوژي به هر حال در لايه هاي مختلف زندگي ما موجب تغييراتي مي شود. گرچه براي ما مشكل است تا اين تغييرات را تشخيص دهيم چرا كه در ميانه اين روند دگرگوني قرار گرفته ايم.
* به طور قطع اين تغييرات وجود دارد ـ زندگي همواره در روند دگرگوني اش از ما تقاضاي بيشتري دارد. به هر حال بايد براي تأمين معاش كاري كرد. هركس وظايفي دارد و به نظر مي رسد با انجام اين وظايف به نوعي ارضاي روحي مي رسد.
اما اين روزها شمااحتياجي به انجام دادن كارها نداريد.شمادرمنزل، پشت كامپيوتر خود مي نشينيد و كارها با اراده خود، شما را به دنبال خود مي كشانند پس شما نيستيد كه كارها را انجام ميدهيد. انسانها ديگر آن حيوانهاي جالب توجه و متفكر نيستند.
| شما قبلاً درباره اينكه روند كابينه بوش با انتقام جويي پيش مي رود، صحبتهايي داشته ايد...
* اين قصه سردراز دارد. بوش نيز به نوعي شغلي مشابه من دارد، او نيز داستانسراي قهاري است.
مطمئناً من با نوشتن داستانهايم قصد جلب توجه انسانها به مسائل مختلفي را دارم. بوش نيز چنين قصدي دارد.او بسيار علاقه دارد كه انساني جالب توجه جلوه كند و انتقام نيز كاري جالب توجه است.
| شما در داستانهايتان اهميت بسياري به آنچه آن را بزرگواري مي ناميد داده ايد.
* يك نفر به من گفت كه كليدي براي ورودبه دنياي داستانهايم يافته است و آن را در يك جمله قرار داده: «عشق جا مي ماند اما آنچه برتري مي يابد بزرگواري است.» همانطور كه مي دانيد عشق هميشه با شكست روبه رو مي شود و اين انسانها را شرير مي كند.
| اين موضوع جالب توجهي است. چرا كه انسانهاي روانپريش همواره سعي مي كنند به بزرگواري برچسب شكست بچسبانند وآن را ضعيف جلوه دهند.
* آنها در آنچه مي خواهند انجام بدهند بسيار قاطع هستند. آنها هر روز نظريه جديدي صادر مي كنند وبه هيچ وجه از بالفعل كردن اين تئوريهاي مصيبت بار نمي ترسند.
| شما از هجو به عنوان وسيله اي براي دفاع در مقابل جنون دنيا بهره گرفته ايد. آيا از اين وسيله مي توان به عنوان ابزاري براي تغيير ديدگاهها نيز سود جست؟
* از ديدگاه من حتي گفتن اينكه: «شما تنها نيستيد، بسياري ديگر نيز در شرايط شما قرار دارند» نيز اثر عميقي روي انسانها خواهند گذاشت. اجتماع، واقعاً اجتماع ملول و تنهايي است و تا آنجايي كه من مي دانم اين خصيصه تمام جوامع است. مانمي توانيم تاريخ را تغيير دهيم، تاريخ در حال روي دادن و گذار از زندگي ماست. جورج بوش بمبهاي هيدروژني دارد و در صورت لزوم از آنها استفاده خواهد كرد. بايد توجه و دقت كافي داشت كه چه كسي در رأس امور قرار دارد. من معتقدم تلويزيون اجازه اين تفكر ودقت كافي را از انسانها سلب مي كند.
| دليل اين امر چيست؟
* در طول جنگ ويتنام كه طولاني ترين جنگ آمريكا بود والبته ما در آن شكست خورديم، تمام هنرمندان طراز اول در آمريكا در برابر اين جنگ از خود واكنش نشان دادند. حركت هنرمندان مانند اشعه ليزر بود كه همگي روي يك هدف متمركز شده بودند.
| داستانهاي شما انسانها را به شناختن نسلهاي قبل وبعد خود وادار مي كنند. اين را چگونه توجيه مي كنيد؟
* توجيه اين موضوع بر عهده من نيست. تمام چيزي كه مي دانم اين است كه اين اتفاق ناخودآگاه مي افتد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |