|
به بهانه سالروز درگذشت دكترمحمدتقي مسعوديه بنيانگذار اتنوموزيكولوژي در ايران
استاد پژوهش و امانت داري علمي
|
|
|
در سفري كه براي ضبط پاره اي از آواهاي شروه به بوشهر داشتم، در روستاي اهرم تنگستان، شروه خوان ميانسالي از كودكي اش در اواخردهه۴۰ به يادمي آورد كه دو محقق ايراني و خارجي به اهرم سفر كرده بودند تا نمونه هايي از موسيقي آن ديار را ثبت و ضبط كنند. او از دقت و وسواس آنان در طرح پرسشها و ثبت پاسخهاي اهالي بومي چيزهايي به ياد داشت. در روستاي دهك سراوان و در ميان جمع دراويش صاحبان آنجا نيز، درويش عبدالرئوف صاحب زاده از حضور مردي سخن مي گفت كه چند دهه پيش براي ضبط موسيقي آنان، به دهك سفر كرده است. آن مرد دكتر محمدتقي مسعوديه پدر اتنوموزيكولوژي ايران بوده است. دوشنبه هفته پيش، سالروز درگذشت دكتر محمدتقي مسعوديه بود؛ پنج سال از درگذشت استاد گذشته است. دكتر مسعوديه (متولد ۱۳۰۶) تحصيلات موسيقي را از هنرستان عالي موسيقي آغاز كرد و پس ازاتمام تحصيلات در ايران، براي ادامه تحصيل به خارج از ايران رفت. او فارغ التحصيل دكتراي موزيكولوژي از دانشگاه كلن بود. مسعوديه اواخر دهه چهل به ايران بازگشت و در كنار تدريس موسيقي، سفرهاي پژوهشي خود را براي تحقيق در موسيقي نواحي ايران، آغاز كرد. دكتر مسعوديه ليسانس آهنگسازي نيز داشت. آثاري از او براي سازهاي زهي باقي مانده كه به نظر مي رسد تئاتر از مكتب شوئنبرگ نوشته شده است. دكتر مسعوديه، پدر اتنوموزيكولوژي (موسيقي شناسي تطبيقي) ايران لقب دارد. او در اتنوموزيكولوژي نيز تربيت يافته مكتب آلمان بود. وسواس علمي و دقت بالا در ثبت آنچه «متريال سونور » مي نامند، مجموعه آثاري را از او به يادگار گذاشته كه تنها منابع علمي در حوزه موضوعات اين آثار است. «تحقيق و تجزيه و تحليل بر رديف آوازي موسيقي سنتي به روايت محمود كريمي» ، مباني اتنوموزيكولوژي، موسيقي بلوچستان، موسيقي بوشهر و موسيقي تربت جام از جمله اين آثارند. به بهانه سالروز درگذشت اين استاد فرزانه، دو تن از پژوهندگان موسيقي، درباره استاد مسعوديه مطالبي نوشته اند كه در پي مي آيد: | م. شهرنازدار
هومان اسعدي: بيش از ده سال پيش بود كه براي نخستين بار با مرحوم دكتر محمدتقي مسعوديه ملاقات كردم... مدتها بودكه به سنت موسيقي كلاسيك ايران بسيار علاقه داشتم و چند سالي هم بود كه فراگيري ساز سه تار را آغاز كرده بودم. يادم مي آيد گاهي اوقات هنگامي كه با برخي از دوستان درباره موسيقي سنتي ايران بحث مي كرديم درمي يافتم كه نگرش برخي نسبت به اين سنت عظيم موسيقايي توأم با نوعي تحقير است. اين موسيقي را با عناويني همچون «غيرعلمي » و «عقب افتاده» توصيف مي كردند و من هم پس از مدتي بحث و جدل چنته ام خالي مي شد و خلع سلاح شده در خاموشي فرومي رفتم... به دنبال راهي براي حل اين معما بودم كه پس چرا هر لحظه شنيدن اين موسيقي به اصطلاح آنان «عقب افتاده» بر من دنيايي چنين عظيم مي گشايد. به دنبال منطقي بودم تا بفهمم «علمي » و «غيرعلمي » بودن در موسيقي يعني چه! و آيا واقعاً موسيقي ما از اين «علم» بي بهره است؟! پرسش بنيادين من اين بود كه آيامي شود اين موسيقي با اين همه پشتوانه تاريخي منسوب به آن فاقد زيربنايي «علمي »و «نظري » باشد؟! بنياد نظري موسيقي كلاسيك ايران چيست؟ به تعبير هيدگر هر كس پرسشي بنيادين در زندگي خويش دارد كه مركز و محور فعاليتهاي او را رقم خواهد زد و من در آن هنگام نمي دانستم و نمي توانستم تصور كنم كه اين پرسشها روزي كل زندگي و سرنوشت شغلي مرا شكل خواهد داد و حتي به موضوع رساله دكتري من تبديل خواهد شد. تصميم گرفتم كمي به مطالعه كتابها و نوشته هاي مربوط به مباني نظري موسيقي بپردازم و بفهمم كه جريان از چه قرار است. چند كتاب موجود به زبان فارسي را در اين باره خواندم و از آنجايي كه با زبان انگليسي هم آشنايي داشتم چند نوشته ديگر را هم به آن زبان ورق زدم. اما آنچه تحت عنوان مباني نظري و تئوري موسيقي در آن كتابها مي خواندم بيشتر به موسيقي غربي مربوط مي شد تا موسيقي ايراني. كم كم اين سؤال برايم مطرح شد كه اينها چه ربطي به موسيقي ايراني دارد؟ چرا اين تئوريها نمي تواند چندان در مورد موسيقي ايراني مصداق داشته باشد؟ اشكال از اين تئوريهاست ياموسيقي ما؟ از آنجايي كه پيشتر به زبان و زبان شناسي هم علاقه اي داشتم و در دانشگاه هم اندك دروسي را در اين حوزه ها گذرانده بودم، محتواي پرسشم تغيير كرد: آيا مي توان با گرامر و دستور زبان انگليسي و فرانسه و غيره، به بررسي ساختار زبان فارسي پرداخت؟ آيا دستور زبان هر زباني بايد از درون آنچه موجود است و مردم بدان تكلم مي كنند استخراج شود يا براساس دستور زباني كه در نقطه اي ديگر از زمين و در فرهنگي ديگر رايج است؟ اما هنوز هم نمي دانستم «اتنوموزيكولوژي» يعني چه؟ ...اولين ملاقاتم با دكتر محمدتقي مسعوديه در كلاس گروه موسيقي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در جوار كتابخانه بود. يك روز پاييزي... شنبه بود يا سه شنبه، يادم نيست... منتظر شدم كلاس ايشان تمام شود. پس ازاتمام كلاس، با نگاهي بهت زده به تخته سياه و نوشته هاي روي آن نگريستم و كمي گيج شدم! دوستي مرا به ايشان معرفي كرده بودو ايشان هم با گشاده رويي و محبت چند دقيقه اي با من صحبت كردند. وقتي مسائل و درگيريهاي ذهني خود را به استاد مي گفتم، ايشان صبورانه به سخنان من گوش مي كردند و سرانجام مرا به ادامه فعاليت باتوجه به مباحث علمي و آكادميك در اين حوزه تشويق كردند و قرار شد در فرصتي ديگر خدمتشان برسم... در اثناي اين ديدار كلمه پيچيده اي به گوشم خورد: «اتنوموزيكولوژي»! اولين بار بودكه اين واژه را مي شنيدم و كنجكاو شدم كه يعني چه؟ ايشان به من گفتند «اين نوع مباحث در حوزه اتنوموزيكولوژي است» و مراتشويق كردندكه به تحصيل و مطالعه دانشگاهي در اين رشته بپردازم... نخستين ديدار من با استاد اگرچه كوتاه بود، اما به يكي از تأثيرگذارترين رويدادهاي زندگي من تبديل شد. علاقه مندشدم بفهمم «اتنوموزيكولوژي» يعني چه؟ ... مدتي بعد به تشويق و پيشنهاد استاد عزيزيم داريوش پيرنياكان تصميم گرفتم در كنكور رشته موسيقي شركت كنم. هدف اصلي من راه يافتن به كلاس درس دكتر مسعوديه و آشنايي با اتنوموزيكولوژي بود. به همين دليل در هنگام انتخاب رشته در كنكور فقط يك رشته و يك محل را انتخاب كردم؛ موسيقي، دانشگاه تهران. خوشبختانه در همان سال در رشته موسيقي دانشگاه تهران پذيرفته شدم و توانستم به محضر درس دكتر مسعوديه راه يابم. در تمام آن سالها هفته اي دو يا سه مرتبه، در دانشگاه و منزل استاد، ايشان را مي ديدم و از راهنمايي هايشان بهره مند مي شدم. در طي مدت تحصيل نزد ايشان همواره دريچه هاي جديدي به رويم گشوده مي شد. گاهي اوقات در منزل استاد درباره مسائل نظري موسيقي ساعتها بحث مي كرديم و من همواره با كوله باري از تجربه هاي نو و ذهني پر از پرسشهاي جديدكه انگيزه خواندن مي شد از ديدار ايشان بازمي گشتم. حال كه به آن سالها مي نگرم و خاطرات گذشته را مرور مي كنم به جرأت مي توانم بگويم كمتر كسي ايشان را به درستي شناخت. آنچه كه از استاد منتشر شده است بازتاب گستره عظيم دانش و بينش ايشان نيست. يادم هست بسياري موارد بود كه استاد به طور شفاهي مطرح مي كردند اما به دليل دقت و وسواس علمي بيش از حد در نوشته ها طرح نمي كردند و در پاسخ به پرسش من كه چرا نكاتي به اين مهمي رادر نوشته خويش ذكر نكرده اند، مي گفتند: «اين مسأله بسيار پيچيده است و نياز به بررسي دقيق تر دارد.» اي كاش آن گفتارها و ايده ها هم ثبت شده بود تا با ابعاد ديگري از شخصيت علمي ايشان آشنا مي شديم. افسوس كه بخش عظيمي از بينش موسيقايي استاد، به دليل وسواس شايد زياده از حد، شفاهي ماندو ثبت نشد. استاد همچنين شخصيتي بشاش، پرانرژي و بسيار متواضع و فروتن داشتند. كلاس درس ايشان تنها درس علم نبود، بلكه اخلاق علمي را نيز در عمل به شاگردان مي آموختند. يادم مي آيد گاهي اوقات در كلاسهاي درس هنگامي كه درباره مسأله اي، مثلاً موسيقي ناحيه اي از ايران، بحث مي كردند از دانشجويان هم نظر مي خواستند و اگر كسي به نكته اي اشاره مي كرد و پيشنهادي يا انتقادي داشت بلافاصله با مداد كوچكي كه در دست داشتند آن نكته را به نام دانشجويي كه آن را مطرح كرده بود به دقت ثبت مي كردند و حتي در تحقيقات آتي خود به آن استنادمي كردند. به جرأت مي توانم بگويم كه در طي تمامي سالهاي تحصيل در مدرسه و دانشگاه، در مدتي بيش از بيست و دو سال، كه كلاس درس معلمان و استادان بسياري را ديده ام هنوز هم از لحاظ دقت علمي و امانتداري هيچكس را همچون مرحوم دكتر مسعوديه نيافتم. امروزه براي بسياري از به اصطلاح استادان افت محسوب مي شود كه نكته اي را از شاگرد فراگيرند يا حتي به نوشته اي از همكار جوان تر خود ارجاع دهند، بدتر از همه اينكه گاهي اوقات نوشته شاگرد خويش را سرقت علمي هم مي كنند! استاد همچنين به پيشرفت دانشجوياني كه به زعم ايشان داراي «زمينه تحقيقاتي» بودند بسيار علاقه داشتند و همواره بلندنظرانه رفتار مي كردند، برخلاف بسياري از «استادان» امروز كه پيشرفت دانشجويي را نيز برنمي تابند! يكي از شب هاي آغازين پاييز ۱۳۷۵ بود كه زنگ تلفن منزل به صدا درآمد و شنيدن صداي استاد همچون هميشه مرا شادمان كرد. استاد از من خواستند كه به جاي ايشان، به تدريس درس شناخت موسيقي شرق در دانشگاه سوره بپردازم. من از اظهار لطف ايشان تشكر كردم و گفتم كه هنوز آمادگي علمي لازم را براي تدريس ندارم، اما ايشان فرمودند كه بالاخره بايد از جايي شروع كنم و گفتند كه مي توانم به عنوان دستيار ايشان تدريس را آغاز كنم. تدريس زير نظر استاد به عنوان دستيار ايشان افتخاري بزرگ برايم محسوب مي شد و فرصتي بود تا بيشتر از محضر استاد بهره گيرم. اوايل بهمن ماه ۱۳۷۷ بود كه روزي استاد از من خواستند خلاصه يكي از مقالات ايشان، درباره موسيقي مذهبي ايران، را برايشان به زبان انگليسي ترجمه كنم. قرار بود چندي بعد در كنفرانسي در لندن، درباره هنر اسلامي، شركت كنند. مقاله را به زبان فرانسه نوشته بودند، اما مي خواستند به انگليسي هم ترجمه شود. قرار شد كه هفته آينده خدمت شان برسم. روز دوشنبه بود، ترجمه را تمام كرده بودم و مي خواستم با استاد تماس بگيرم كه قراري براي ديدار بگذاريم. در تاكسي نشسته بودم و دراين فكر بودم كه وقتي رسيدم منزل با ايشان تماس بگيرم و بگويم كه متن آماده است و در صورت امكان همان روز همديگر را ببينيم… نزديكي هاي خانه رسيده بودم كه ناگهان از راديوي تاكسي خبري را شنيدم كه مات و مبهوتم كرد: خبر درگذشت استاد بود! من ناباورانه و سراسيمه به درون خانه شتافتم و با منزل ايشان تماس گرفتم. باورم نمي شد. آرزو مي كردم گوشهايم اشتباه شنيده باشد اما صداي برادر استاد آن سوي خط آرزويم را به يأسي غم انگيز مبدل كرد… اي كاش ساعتي پيشتر با ايشان تماس گرفته بودم و براي آخرين بار صداي استاد را مي شنيدم… هنوز هم هر وقت ياد آن روز مي افتم بغضي عميق گنگم مي كند… تمامي لحظه هاي زيستن با استاد همواره سرشار از درسها و خاطراتي ارزشمند بود… اكنون چندسالي است كه در همان كلاس درسي كه براي نخستين بار استاد را ديده بودم تدريس مي كنم اما هنوز هم در آن كلاس پرخاطره همچون شاگردي پژواك صداي استاد را مي شنوم… ساسان فاطمي: دكتر محمدتقي مسعوديه توانايي هاي متعددي داشت كه به ندرت در يك نفر جمع مي شوند. او آهنگساز و استاد برجسته هارموني بود، به سه زبان انگليسي، فرانسوي و آلماني، آشنايي داشت، در حوزه هاي مختلفي، مثل موسيقي هاي محلي ايران، موسيقي كلاسيك ايران و نسخه هاي خطي در مورد موسيقي پژوهش مي كرد و بر نظريه ها، تاريخ و روش شناسي رشته اصلي اش، اتنوموزيكولوژي، كاملاً مسلط بود. اهميت مرحوم مسعوديه در موسيقي شناسي ايران پيش از هر چيز در اين است كه او نخستين كسي بود كه اتنوموزيكولوژي را به محيط موسيقي ما شناساند، آن هم در زماني كه از عمر اين رشته، به شكل امروزي اش، مدت زمان درازي نمي گذشت. درواقع، مسعوديه ما را به موقع در جريان گسترش علمي قرار داد كه به علت جوان بودنش، ما نيز مي توانستيم پابه پاي تحولات آن حركت كنيم و سهمي در گسترش و تقويت آن داشته باشيم. خود او در مكتب يكي از بزرگترين نمايندگان اين رشته، ماريوس اشنايدر، آموزش ديده و در بطن مكتب اتنوموزيكولوژي آلماني پرورش يافته بود. دكتر مسعوديه، به گواه شاگردانش و به گواه آثاري كه انتشار داده، از دقت و وسواس فراواني در كار تحقيق برخوردار بود. آوانگاري هاي او بسيار دقيق ومفصل اند و همه جزئيات در آنها ذكر شده است. هر چند پاره اي روشهاي پژوهشي او، برخي ديدگاه هاي نظري اش و نيز همين وسواس عظيم در آوانگاري ها ديگر امروزه روشها، ديدگاهها و دلمشغولي هاي عمده اتنوموزيكولوژي نيستند اما همه آنها در پايه گذاري روش علمي و بينش صحيح پژوهشي در حوزه موسيقي در ايران سهم عمده اي ايفا كردند. دكتر مسعوديه شاگرداني تربيت كرد كه امروزه از بهترين پژوهشگران موسيقي ايران به حساب مي آيند.
|