دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۲ - ۱۸ ذيحجه ۱۴۲۴
Mon, Feb 9, 2004
ويژه ۳
شماره ۲۷۲۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
سينما تئاتر
نو بانگ
اوقات شرعي
آرشيو
حلقه هاي شكسته
دزدان بدشانس
خاطرات قضايي
صندلي خالي
سايه بدبختي
هنوز اوايل شب است. دو برادر باهم در يك اتاق مي خوابند فضاي كوچك آنجا روح هردوي آنها را آزار مي دهد گويي هر دوبرادر به دنبال بهانه مي گردند.
ـ «برو اون طرف چرا جاي منوگرفتي…»
ـ «خودت برو اومدي سرجاي من خوابيدي طلبكار هم هستي…»
اين قصه هرشب در اتاق كوچك دوبرادر ادامه دارد كم كم نياز به محل كافي و مناسب براي خوابيدن باعث مي شود صفاي برادري بين آن دو رخت بركشد. از آن شب به بعد دوبرادر سرخوابيدن باهم درگير مي شوند، جاي ديگري براي خوابيدن آنها در آن خانه وجود ندارد.
يك شب سرد زمستاني دعواي دو برادر به اوج خود مي رسد و به ناگاه تيغ تيز نياز برادر كوچك قلب برادر بزرگ را مي شكافد.
\\\
بخشهايي از بازجويي برادر كوچك را مرور مي كنيم.
\ چرا برادرت را زدي؟
ـ يعني نمي دانيد.
\ مي دانم علتش را بگو.
ـ بخاطر تنگي جا براي خوابيدن هريك از ما ديگري را مزاحم خود
مي دانستيم.
\ اتاق ديگري براي خوابيدن نبود؟
ـ خانه كوچك پدري اتاق اضافي نداشت. آقا پدرم آدم بدبختي است كارگري و خانه چنداتاقي مگر مي شود.
\ ولي كاش بي خوابي را تحمل مي كردي و برادرت را نمي كشتي.
ـ درسته آقا ولي وقتي بدبختي روي زندگي آدم سايه بيفكند. وقتي جا براي خوابيدن و زندگي تنگ باشد زنده ماندن معنايي ندارد كاش من هم مي مردم!!!
حقوق هم ميهن
ايرانيان زيادي سالها قبل به دلايل مختلف به كشورهاي ديگر سفر كرده و پس از گرفتن اقامت در آنجا ساكن شده اند. در زمان اين جابه جايي ها افراد مهاجر داراي فرزندان كوچكي بودند حالا با گذشت سالهاي طولاني به سني رسيده اند كه بايد براي خدمت سربازي اقدام كنند.
مشموليت اين پسران جوان و ترس از اينكه پس از ورود به ايران با ممنوعيت هايي براي بازگشت روبرو شوند باعث شده آنها علي رغم رغبتي كه براي اين سفر دارند، نتوانند پاي به ميهن خود بگذارند. بسياري از اين خانواده ها حتي حاضرند هزينه هاي زيادي را متحمل شوند تا اگر شده براي يك بار به ايران آمده و از احوالات دوستان و آشنايان و بستگان خود جويا شوند.
تمامي اين مشكلات باعث شد تا مسائل را با كارشناسان امور كنسولي وزارت امور خارجه در ميان بگذاريم. آنها از اين هفته آمادگي دارند تا به سؤوالات خانواده هاي ايراني مقيم خارج از كشور و ايرانياني كه درباره هر يك از آشنايان خود كه در خارج از كشور اقامت دارند پاسخگو باشند موضوعات مورد نظر خود را نوشته و به نشاني گروه حوادث روزنامه ايران ارسال نمايند.
در همين راستا چند سؤال كه از سوي خوانندگان روزنامه فرستاده شده است را به همراه پاسخ كارشناسان وزارت امور خارجه در زير مي خوانيد.
\ در سال ۱۳۷۳ به اتفاق فرزندم كه در آن هنگام ۱۰ ساله بود، به طور قانوني از ايران خارج شديم. پس از مدتي كوتاه من به ايران برگشتم و پسرم جهت ادامه تحصيل در آن كشور ماند. حالا او به سني رسيده كه از نظر قانون نظام وظيفه ايران مشمول به حساب مي آيد و اگر به ايران بيايد، نمي تواند از ايران خارج شود و در فرودگاه از خروج او جلوگيري مي كنند. مي خواستم بپرسم آيا راهي وجود دارد كه براي يك بار هم كه شده، پسرم بتواند به ايران سفر كرده و باز گردد.
* با توجه به موافقت مقامات عاليرتبه كشور و به منظور جلوگيري از قطع ارتباط آن دسته از اتباع ايراني كه به سن مشموليت رسيده اند، ميهن اسلامي، تسهيلات ويژه اي اختصاص يافته است. به اين صورت كه افرادي كه تا تاريخ ۲۹ اسفند ۱۳۷۶ از ايران خارج شده اند و هم اكنون نيز درخارج از كشور اقامت دارند، مي توانند هر سال براي يك بار به ايران مسافرت و به مدت ۳ ماه در كشور اقامت نمايند. فرزند شما بايستي با نمايندگي جمهوري اسلامي ايران در كشور محل اقامت خود تماس گرفته و ضمن ارائه مدارك لازم، در خواست گذرنامه و مهر خروج مشمولين نمايد. چنانچه داراي گذرنامه معتبر است، فقط در خواست مهر خروج مشمولين كند.
پس از اينكه براي ايشان گذرنامه و مهر خروج مشمولين صادر گرديد، وي مي تواند با توجه به مقررات فعلي تا سال ۱۳۸۵ هر سال براي يك بار ـ ايران آمده و سه ماه اقامت كند بدون آن كه با مشكلي در اين رابطه روبرو شود.
\ پسر من داراي گذرنامه معتبر و مهر خروج مشمولين مي باشد. او
مي خواهد در اسفندماه سال جاري به ايران آمده و فروردين ماه سال آينده از كشور خارج شود. آيا ايشان مي تواند در سال آينده مجدداً به ايران بيايد و
به هنگام خروج با مشكلي روبرو نشود.
* مشمولين كه در اواخر هر سال فرضاً در ۱۳۸۲ وارد ايران شده و در اوايل سال ۱۳۸۳ ( حداكثر ۳ ماه) از ايران خارج مي شوند، مي توانند در سال ۱۳۸۳ مجدداً به ايران مسافرت و ۳ ماه اقامت كنند. ملاك عمل در اين قضيه ورود در طول يك سال است.
\ پسرم كه هم اكنون در سن مشموليت به سر مي برد و از سالها قبل به اروپا رفته و در آنجا ساكن شده است، با آگاهي از قوانين موجود كه اجازه ۳ ماه اقامت در ايران را به او مي دهد قصد دارد به ايران بيايد ولي يك اتفاق ناگهاني باعث شده برنامه سفر او سه ماه و ۵ روز به طول بيانجامد، تنها نگراني او از اين مسأله است كه مبادا درهنگام خروج از كشور با مشكل روبرو شود.
* قطعاً با مشكل مواجه خواهد شد. زيرا با توجه به مصوبات مراجع ذيربط و هماهنگي هاي كه در مورد درخواست مهرخروج و مشمول صورت مي پذيرد، مشمولين در صورت مسافرت به كشور حداكثر سه ماه مي توانند در ايران بمانند. مگر آنكه با دلايل مستند، علت اقامت بيش از مدت مذكور مورد تأييد كميسيون مربوط قرار گيرد. در غير اينصورت مشمول محسوب شده و نمي توانند
خارج شوند.
خاطرات شما
هرانساني در طول زندگي اش با رويدادها وحوادث مختلف روبرو مي شود. اين رويارويي در ذهن و روح اوبه صورت لايه هايي از خاطرات ته نشين مي شود، بطوري كه آن فرد همواره آن رويداد را نه تنها به ياد دارد بلكه هر زمان كه مي خواهد از پيشامدي متفاوت و جالب ياد كند، آن را براي ديگران نقل مي كند.
خاطرات تلخ و شيرين اين ويژگي رادارند كه نه تنها براي شخص بازگو كننده جالب هستند بلكه براي شنونده آن نيز جذابيت خواهند داشت.
ستون «خاطرات شما» را به همين بهانه، پايه گذاري كرديم تا خاطرات شما تنها در آرشيو ذهن تان نماند و بقيه نيز بتوانند از خاطرات شيرين بهره برده و لبخندي بر لب داشته باشند و خاطرات تلخ درس عبرتي برايشان باشد.
كساني كه تمايل دارند خاطرات خود را براي ما ارسال كنند به آدرس روزنامه ايران ـ گروه حوادث مطالب خود را ارسال نمايند.
حلقه هاي شكسته
مهريه اي كه هيچ وقت بخشيده نمي شود
گروه حوادث: با تدبير قاضي دادگاه خانواده زن ۶۰ساله اي كه براي جدايي از شوهر ۷۰ساله اش به دادگاه مراجعه كرده بود، از شكايت خود صرفنظر كرد.
اين زن ۶۰ساله كه ثريا نام دارد در حالي كه به شدت ناراحت بود، به قاضي فرهبد ـ رئيس شعبه ۲۳۵خانواده ـ گفت: سالها پيش همسرم را از دست دادم و تنها شدم تا اينكه ۱۰سال پيش اين مرد به خواستگاري ام آمد و گفت بعد از مرگ زنش خيلي تنها شده است و فرزندانش هر كدام پي زندگي خودشان رفته اند.
از اينكه مي ديدم او تا اين اندازه مستأصل شده است، دلم به حالش سوخت و تصميم گرفتم كه به درخواستش پاسخ مثبت بدهم و با او ازدواج كنم.
بعد از مدت كوتاهي از زندگي مشتركمان كم كم سر و كله بچه هايش پيدا شد. وقتي اعتراض كردم شوهرم گفت: هر چه باشد آنها بچه هاي من هستند و طبيعي است كه دلشان براي پدرشان تنگ شود.
اين زن اضافه كرد: وقتي ديدم او درست مي گويد ديگر اعتراضي نكردم ولي بعد از مدتي بچه هاي شوهرم شروع به آزار من كردند. فكر مي كردم آنها از اينكه مرا به جاي مادرشان مي بينند ناراحت هستند به تدريج اين مسأله برايشان حل مي شود و دست از آزار و اذيت من برمي دارند، ولي اشتباه مي كردم.
وي گفت: ۱۰سال از زندگي مشتركمان گذشته است و بچه هاي شوهرم كه ديده اند پدرشان در برابر فشارها و آزارهاي آنان نسبت به من سكوت كرده است، بر شدت كارهايشان اضافه كرده اند و انگار مي خواهند مرااز سر راهشان بردارند. من هم ديگر تحمل ندارم مي خواهم كه از اين مرد ـ اشاره به مرد ۷۰ساله ـ جدا شوم و درخواست طلاق دارم.
قاضي فرهبد پس از شنيدن حرفهاي اين زن، از شوهر او خواست تا علت اين مورد را به دادگاه توضيح دهد. مرد ۷۰ساله در حالي كه به عصاي خود تكيه كرده بود، گفت: من هيچ وقت در اين سن ازدواج نكرده ام كه ناراحتي بكشم. ازدواج مجدد من با ثريا براي داشتن يك زن آرام بودولي از همان ابتدا بچه هايم با زخم زبان يا رفتاري نادرست او را آزار داده اند و من در اين ميان هيچ تقصيري ندارم. من فكر مي كردم كه اگر هرگونه دخالتي بكنم اين اختلاف بيشتر مي شود.
وي گفت: حالا كه مي بينم اين ناراحتي ها اينقدر زياد شده كه باعث دادخواست طلاق همسرم شده است، براي اينكه او از من جدا نشود حاضرم هر كاري كه از دستم برمي آيد انجام دهم.
قاضي فرهبد به مرد گفت: شما بايد تعهد دهيد كه ديگر فرزندانتان همسرتان را آزار ندهند. مرد ۷۰ساله گفت: تعهد مي دهم كه اجازه ندهم فرزندانم باعث ناراحتي و آزار زنم بشوند. در اين زمان مرد روي به زنش كرد و گفت: تو هم بايد تعهد بدهي كه مهريه ات را نگيري و به من ببخشي زن گفت: من اين كار را نمي كنم.
مرد به قاضي گفت: آقاي قاضي زنم مهريه اش را اجرا گذاشته است و اجرائيه هم صادر شده است، او هم بايد تعهد بدهد كه مهريه اش را نگيرد.
زن ۶۰ساله گفت: آقاي قاضي! من مهريه ام را نمي خواهم ولي حاضر نيستم آن را به شوهرم ببخشم زيرا اگراين كار را بكنم و فرزندان او آزارهايشان را ادامه بدهند و شوهرم هيچ دفاعي از من نكند، من چه بايد بكنم؟
با توضيحات قاضي مرد ۷۰ساله راضي شد همسرش حكم اجراي مهريه اش را دنبال نكند و در عوض هم او و هم مرد بااين «تعهد» به زندگي مشتركشان ادامه دادند.
دزدان بدشانس
خواب بي موقع
مهدي تمام حساب وكتاب هايش را كرده بود. اگر مي توانست سوئيچ ماشيني را به دست آورد ديگر نيازي نداشت تا بخواهد دنبال چيز ديگري باشد.
خانه اي را زيرنظرگرفته بود. مي دانست كه صاحبخانه مردي ميانسال است و به خوبي از ماشين اش محافظت مي كند. هيچ ماشيني به آن تميزي نبود. بنابراين تصميمش را گرفت. هنوز ساعت ۵ بامداد روز ۲۸خرداد نشده بود كه به آرامي وارد خانه ويلايي شد. اضطراب زيادي تمام وجودش را پركرده بود. چندلحظه مرددماند و بعد با خودش فكركرد هركاري بالاخره يك سختي هايي دارد.
ساعت نزديك پنج صبح بود. از روي ديوار به آن سوي ديوار پريد و خيلي آرام واردخانه شد. بايد سريع سوئيچ را پيدامي كرد.
به آرامي در جيب كت مردخانه دست كرد ولي سوئيچ آنجا نبود.
پاورچين پاورچين شروع به جست وجو كرد. چشم هايش چه قدرتي داشتند. دريك لحظه دركورسويي در بالاي سر مردصاحبخانه سوئيچ ماشين و ساعت مچي او را ديد.
خيلي آرام به او نزديك شد. خواست دست درازكند و سوئيچ و ساعت را بردارد كه در يك لحظه احساس كرد پلك هاي صاحبخانه تكان مي خورد. خيلي سريع پايين پاي مرد صاحبخانه درازكشيد. حواسش بود كه پايش به ميز تلويزيون نخورد. اگر صاحبخانه احساس مي كرد كه خواب ديده است، حتماً دوباره چشم هايش را مي بست و مي خوابيد. آن وقت او وقت كافي داشت تا دوباره سوئيچ و ساعت را بردارد و راه بيفتد و با ماشين آرزوهايش به سوي سرنوشتش حركت كند.
دراين فكرها بود كه دريك لحظه احساس بدي پيداكرد. مرد صاحبخانه دستش را روي شانه او گذاشته بود.
ـ دوست من فكرنمي كني كه خانه ات را اشتباه گرفته اي.
خون درتمام صورتش دويد. چقدر بدشانس بود. ازجابلندشد. مردصاحبخانه را به عقب راند و به سرعت شروع به دويدن كرد. تمام نيرويش را به خرج داد تا بدود.
درحياط قفل بود به سوي ديوار پريد تا خودش را از آن بالا بكشد. پسر صاحبخانه پايش را گرفت و او را به پايين كشيد.
ـ كجا با اين عجله! صبركن با هم بريم.
لحظاتي بعد وقتي چند پليس كنار درخانه ويلايي مردايستادند. او ديگر مي دانست كه به پايان قصه آرزوهايش نزديك شده است.
دزد بدشانس وقتي در برابر قاضي ايستاد درحالي كه سرش راپايين انداخته بود گريه مي كرد، گفت: نخستين باري بود كه دزدي مي كردم. من دزد نيستم. من وسوسه شده بودم تا ماشيني را بدزدم. هدف من اين بود كه به آرزوهايم برسم. باورم نمي شود كه اين طور به سرم بيايد هم به آرزوهايم نرسم هم اينكه بخواهم عمر و جواني ام را تباه كنم.
دزد جوان با بخشش مردصاحبخانه ازسوي دادرس رحيمي محكوم به پرداخت كردن جريمه شد و به دنبال راه ديگري براي رسيدن به آرزوهايش رفت.
خاطرات قضايي
سرقت به خاطر عشق
محمدفارسي برازجاني
به خوبي به ياد دارم كه آن روز وقتي دستبند را در دستان دخترك كه جثه كوچكي هم داشت ديدم، تعجب كردم. از چهره دخترك مشخص بود كه اهل خلاف كردن نيست.
از او پرسيدم: چندسال داري و اسمت چيست؟
حواب داد: ۱۲سال دارم.
پرسيدم: چرا سرقت كردي؟
كمي مكث كرد و بالاخره گفت: به خاطره علاقه و عشق زيادي كه به پدرم داشتم ناچاراً سرقت كردم. از اين جوابش تعجب كردم و گفتم: مگر مي شود كه عشق باعث سرقت شود؟
سعي كرد بغض اش را فرو بدهد: اما نتوانست. بغض اش تركيد و شروع به گريه كرد و بالاخره بعد از چنددقيقه سكوت گفت: شما مرد هستيد به همين خاطر نمي توانيد عشق و علاقه يك دختر را به پدرش حس كنيد. آن هم پدري كه چندسال در زندان بوده و از خانواده اش و دخترش دوربوده است.
و بعد گفت: تازه مدت كوتاهي بود كه پدرم از زندان به خانه برگشته بود و دست نوازش اش را به سرمان مي كشيد.
اما يك روز شنيدم كه طلبكارها دنبال پدرم هستند. مي دانستم خيلي زود دوباره به زندان مي افتد و يا اينكه پنهان و متواري مي شود. به فكر اين افتادم كه كاري كنم.
قطرات اشك هايش را پا ك كرد و گفت: به خدا من از دزدي بدم مي آيد، ولي هيچ راه ديگري براي كمك كردن به پدرم نداشتم.
حرفهاي دخترك تمام شد و آن دختر الآن به جاي اينكه پشت ميز و نيمكت مدرسه نشسته باشد پشت ميله هاي زندان به آينده خود و همكلاسي هايش فكر مي كند و به پدر و مادرش كه از فراغ و دوري او مي گويند، نگاه مي كند.
تكليف چيست؟ قضات حق دخالت دادن احساسات خود را در پرونده ندارند هرچند كه از درون ذوب شده و نابود شوند.
ما قضات كه با نمونه هاي مختلفي سروكار داريم مي دانيم كه هميشه سوءنيت و انگيزه هاي مجرمانه وجود ندارد تا موجب وقوع يك بزه بشود بلكه گاهي انگيزه هايي زيبا مثل عشق به پدر در يك عشق كودكانه موجب وقوع يك بزه يا جرم مي شود.
بازپرس دادسراي نوجوانان
صندلي خالي
نفقه زن ميلياردر
154134.jpg
بررسي مشكلات حقوقي و خانوادگي يكي از مسائل مهمي است كه اين روزها عده زيادي از هموطنان به آن مبتلا شده و يا به نوعي با آن درگير هستند. شناخت قانون و مباحث حقوقي مي تواند راهگشاي بسياري از اين معضلات خانوادگي باشد و به افراد كمك كند در سايه رسيدن به آرامش ، بهداشت رواني بيشتري را در محيط خانوادگي، كاري و شخصي خود فراهم آورند. دكتر حسن حميديان ـ رئيس مجتمع قضايي خانواده تهران ـ و زينب رنجبر ـ معاون دادگاههاي خانواده ـ پاسخگوي مشكلات حقوقي شما در اين بخش هستند.
مشكلات خود را به صورت نامه به نام خود و يا نام مستعار به صندوق پستي ۵۳۸۸ ـ ۱۵۸۷۵ ارسال نماييد.

شهره به دربسته خانه اش نگاه كرد. به روزي افتاده بود كه مرگ برايش بهتر بود. در خانه پدر به هزار كوشش و سختي درس خوانده بود. پدرش از اينكه تنها دخترش غيرتي بيشتر از همه پسرانش دارد، به او افتخار مي كرد. وقتي موفق شد مهندسي اش را بگيرد باور نمي كرد كه پدرش تا اين اندازه سرمايه در اختيارش قراردهد. سرمايه اي كه باعث شده بود او از همان ابتدا شركتي تأسيس كند و از طريق اين شركت به موفقيت شغلي و حرفه اي برسد.
تا روزي كه سهراب به خواستگاري اش آمد، شرايط براي او خوب و مطلوب بود. اما پس از آن…
شهره به ياد اوايل ازدواج شان افتاد. حتي پول حلقه ازدواج را هم خود او پرداخته بود سهراب مي گفت: چون اين ازدواج ناگهاني بوده و من يكدفعه تو را ديدم و به تو علاقه مند شدم، باور كن كه نمي خواهم تو را از دست بدهم و از قبل هم به خاطر شرايط خاصي كه داشته ام دست و بالم خالي است. حالا شما تمام هزينه ها را بپردازد، من بعداً حساب مي كنم.
شهره به علت وضع مالي خيلي خوب شركت اش اين پول ها برايش مهم نبود. او وضعيت مالي خوب و درستي داشت. برايش مهم بود كه اگر اين هزينه ها را مي پردازد، اگر اين مخارج را متحمل مي شود با يك آدم درست و حسابي، با يك آدم مناسب ازدواج كند. مهم بود كه اخلاق شوهرش درست باشد. اگر بقيه مسائل برايش مهم نبود.
براي اينكه غرور سهراب شكسته نشود، براي اينكه در برابر فاميل سرافكنده نباشد، بهتر ديد اين مسأله را از همه حتي پدرش كه خيلي به گردنش حق داشت، پنهان نگه دارد. از رفتار و منش سهراب اينطور مشخص بود كه بالاخره به زودي اين پول را به او مي پردازد.
شهره با صداي منشي به خودش آمد.
ـ عذر مي خوام. همسرتون تشريف آوردن!
صدايش لرزيد:
ـ بگو جلسه دارم!
اولين بار بود كه سهراب را به اتاقش راه نمي داد. ديگر بعد از هفت سال زندگي خسته شده بود، ديگر تحمل نداشت، سهراب درست شدني نبود.
سهراب مي دانست كه شهره وضعيت خوبي دارد و به خاطر شغل و جايگاه اجتماعي اش حاضر نيست كه تحت هيچ شرايطي زندگي اش را به هم بزند.
شهره از اينكه سنتي فكر كند، خسته بود. چرا بايد پول، سرمايه و اعتبارش را به پاي مردي مي ريخت كه هيچ ارزشي براي او و زندگي شان قائل نبود.
پلاستيك ميوه را در جاميوه اي يخچال ريخت. سهراب از اتاق خواب بيرون آمد.
ـ آمدي؟!
جوابش را نداد.
ـ چي خريدي خيلي گرسنه ام.
ـ مگر من كارگر تو هستم؟
ـ نه تو همسرعزيز مني!
شهره رودر روي شوهرش ايستاد. از او بدش
مي آمد. ديگر دلش نمي خواست تظاهر به خوشبختي كند.
ـ سهراب، مي داني كه چندسال است با هم ازدواج كرده ايم؟ مي داني كه چقدر از اين شرايط خسته ام؟ مي داني كه چندسال است با وعده و وعيد سر مرا شيره ماليدي؟ بالاخره راست بگو؟ اين مشكلات كي تمام مي شود؟
سهراب لبخندي زد.
ـ چه مشكلاتي؟ من و تو كه مشكلي با هم نداريم!
ـ چرا داريم؟ تا كي بايد هزينه زندگي را من بپردازم؟ من هم آرزو دارم مثل تمام زنان كه شوهرم براي خانه خريد كند. آرزو دارم كه يك روز تو هم يك پاكت ميوه در دست بگيري و به خانه بيايي.
سهراب سرش را تكان داد:
ـ پس تو با مادر من مشكل داري؟
ـ چه ربطي به مادرت دارد؟
ـ خيلي ربط دارد! تو نمي تواني تحمل كني كه من به مادرم كمك خرج مي دهم. تو نمي تواني درك كني كه او اگر مجبور نبود، از من پول نمي گرفت. فقط ايستاده اي و مي گويي اين پول را به او نده! در حالي كه حقوق و درآمد من اصلاً به هيچ جايي در زندگي مان بر نمي خورد.
تو درآمد خوبي داري. حتي اگر بخواهي ديگر كار نكني، سرمايه ات كفاف زندگي مان را تا آخر عمرمان مي دهد ولي با اين حال چشم به پول من دوخته اي، چرا؟
شهره به شوهرش نگاه كرد:
ـ قانوناً تو بايد به من خرجي بدهي يا نه؟
ـ بله! ولي بايد خرج مادر پيرم را كه هيچ كس جز من ندارد هم بدهم. تو پول داري تو سرمايه و حقوق كافي داري بنابراين من حقوق و درآمدم را به آن پيرزن
مي دهم ولي اگر تو درآمد نداشتي، درآمدم را بين شما تقسيم مي كردم.
\\\
شهره در فكر بود. چه بايد مي كرد؟ آيا قانون حق نفقه او را در برابر مادر شوهر ناتوان اش نديده مي گرفت؟
نفقه
دكتر حسن مجيديان ـ رئيس مجتمع قضايي خانواده(۱):
نفقه داراي سه مبنا است: آيات، روايات، اجماع.
مقدار نفقه: بستگي به رفع حاجت و درجه استطاعت مرد دارد.
موارد نفقه: عبارتند از: خوراك، پوشاك، مسكن، اثاث منزل، خادم، ساير نيازمندي ها حتي لوازم آرايشي، خوراك و پوشاكي كه براي بقا لازم است. همه اين موارد نياز به زمان، مكان و عرف دارد.
قانون مدني: خوراك، پوشاك، مسكن و اثاث البيت را جزو نفقه دانسته و صريحاً از آنها نام برده است.
مسأله خادم: اگر زن در منزل پدر از خدمتكار استفاده مي كرده و يا در صورت بيماري، در صورت تمكن و استطاعت مالي مرد، شوهر موظف است براي زن خدمتكار بگيرد.
شرايط وجوب نفقه: دائمي بودن، تمكين به صورت عام و خاص، تمكين عام يعني چون رياست خانه طبق قانون با مرد است زن در اداره امور كلي منزل بايد از شوهر تبعيت كند. ناگفته نماند سختگيري بي جا، سوء معاشرت و امثال آن از موارد عسرو حرج محسوب مي شود و زن مي تواند از دادگاه تقاضاي طلاق كند.
تعيين مسكن: اختيار مسكن طبق ماده ۱۱۱۴ با مرد است و زن بايد در منزلي كه شوهر فراهم مي كند سكونت كند مگر آن كه با شرط ضمن عقد حق مسكن را از همسر خودگرفته باشد و يا زماني كه ـ مگر شرط ضمن عقد ـ خوف ضرر بدني زوجه از سوي زوج كه در چنين مواردي قانون اجازه اختيار كردن مسكن ديگر را به زوجه داده است.
ضمانت اجراي نفقه: ماده ۱۱۲۹ مي گويد: در عجز يا استنكاف مرد از پرداخت نفقه به زن حق طلاق با مراجعه به دادگاه داده مي شود. منظور از نفقه، نفقه آينده است . ترك نفقه از سوي مرد از موارد عسرو حرج موضوع ماده ۱۱۳۰ قانون مدني نيز محسوب
مي شود و طبق ماده ۶۴۲ قانون مجازات اسلامي هر كس با داشتن استطاعت مالي از پرداختن نفقه همسر و ساير افراد واجب النفقه خودداري نمايد به مجازات از سه ماه و يك روز تا ۵ ماه حبس محكوم مي گردد و اگر مرد نفقه زنان متعدد خود را نپردازد از موارد تعدد جرم محسوب مي شود.
موارد سقوط نفقه: نشوز، عقد موقت مگر آنكه شرط شده باشد، در صورت فوت، در طلاق بائن.
ويژگي هاي نفقه: نفقه زوجه بر اقارب مقدم است. اين موضوع بر مي گردد به علت هاي استحقاق نفقه زيرا نفقه حق مالي در برابر استمتاع زن است.
تقدم نفقه بر ساير ديون، شرط نفقه اقارب ناتوان بودن آنها است اما براي زوجه چنين شرطي نيست، حتي اگر زوجه ميلياردر باشد، نفقه گذشته زن تبديل به دين و در ذمه مرد است اما نفقه اقارب شامل حال و آينده است.
نفقه بعد از انحلال نكاح: در طلاق رجعي زوجه مستحق نفقه است، در طلاق بائن در صورت حامله بودن و براي حفظ جنين زوجه مستحق نفقه است، در فوت در صورتي كه زن حامله باشد مستحق نفقه است. نفقه اولاد: نفقه اولاد با پدر است چه حضانت بر عهده مادر باشد و چه نباشد و در صورت فوت پدر اين نفقه با جد پدري است.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   | 
|   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   |   ويژه ۴   | 
|   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   |   حوادث   | 
|   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   |   سينما تئاتر   |   نو بانگ   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |