|
«جهان زندگي» در انديشه هوسرل
محمدرعايت جهرمي
|
|
|
هوسرل، خالق پديدارشناسي است و تأثير او بر هايدگرو سارتر را زمينه ساز ظهور اگزيستانسياليسم دانسته اند. وي كه پيشرو بسياري از مسائل فلسفه علم و علم شناختي است، در ابتدا به رياضي گرايش داشته و در اين رشته دكترا مي گيرد. سپس خط فكري خود را از رياضيات به منطق و تئوري شناخت، بسط داده و در كتاب تحقيقات منطقي، به شدت مذهب اصالت روان شناسي را مورد انتقاد قرار مي دهد و در مقابل آنها مي گويد كه نمي توان احكام فلسفي و منطقي را به احكام روان شناسي برگرداند. او در سال ۱۹۱۳ كتاب « ايده ها» را منتشر نمود كه اولين اثر نظام مند در عرصه پديدار شناسي است. تأملات دكارتي و بحران علوم اروپايي از ديگر آثار مهم وي مي باشند. هوسرل، متأثر از استادش «برن تانو» در ابتدا گرايشات رياضي داشت و برآن بود تا فلسفه را مانند رياضيات به عنوان يك علم دقيق ارائه نمايد. لذا، از اين جهت، خودرا پيرو دكارت و احيا كننده فلسفه مي دانست و متأثر از همين موضوع، عنوان يكي از كتابهاي خويش را «تأملات» نهاد . هوسرل، بيشترمبادي و اصول فلسفه خويش را از برن تانو اخذ كرد و با بسط تئوري «قصديت» وي به پديدار شناسي نائل شد. اما در نهايت او پاره اي از افكار استاد خود را در جهت بسط فلسفه خود كنار گذاشت. او با اصالت روان شناسي برن تانو كه سعي در تبيين روان شناختي احكام فلسفي و منطقي داشت، مخالفت نموده و با نظر به مباني فلسفه خويش، نوميناليسم برن تانورانيز كنار گذاشت و براي كليات، چه در ذهن و چه در عين ـ قائل به اصالت شد. گروه انديشه
هوسرل بانظر به اشكالات ناشي از تعبير برن تانواز قصديت، با توسل به سه مفهوم « انديشيده، انديشنده ـ افق ـ hyle. noesis- noema» به عنوان مقومات آگاهي و عناصر استعلايي شناخت و با تكيه بر مفهوم «of -ness» برداشتي نو از اين مفهوم ارائه مي دهد. منظور هوسرل از قصديت اين است كه آگاهي ما همواره از چيزي بوده و به سمت چيزي، متوجه است. نوئما يا انديشيده چيزي نيست جز تعميم مفهوم معنا به قلمرو تمام اعمال، نوئسيس يا انديشنده، آن جنبه از عمل است كه معنا را مي سازد و افق، شامل آن گونه از وضعيتهاي مرزي هستند كه نوئما را محدود مي سازند. به طور كلي پديدارشناسي عبارت است از بررسي عناصر استعلايي در تجربه ما يعني سه مورد فوق. هوسرل در تبيين ساختار پديدارشناسي خود بر اين باور است كه، ما در ديدگاه طبيعي، مجذوب اشيا و حوادث طبيعي و جنبه هاي كلي آنها هستيم، جنبه هايي كه مشترك ميان اشيا بوده و هوسرل از آنها به ذوات تعبير مي كند. ماهياتي كه جايگاهشان در علوم ماهوي و پيشرفته ترين آنها ـ يعني رياضيات است. ما از طريق منصرف ساختن توجه خود به اشيا جزيي انضمامي و التفات به آنچه آنها در آن مشتركند، به ذوات مي رسيم. هوسرل اين تغيير توجه را «تقليل ذاتي» يا ماهوي مي داند، زيرا ما را به سوي ذوات هدايت مي كند. ما قادريم ديدگاه طبيعي خود را با شدت بيشتري، به طور كامل كنار بگذاريم، بدين طريق كه اشيايي را كه در ديدگاه طبيعي به آنها اشتغال داريم، در پرانتز قرار داده و به جاي آن درباره آگاهي خود و ساختار آن بينديشيم، هوسرل اين تأمل را «تقليل استعلايي» يا «اپوخه» مي نامد. تقليل پديدار شناختي، حاصل تركيب تقليل ذاتي و استعلايي است. در چار چوب هوسرلي، احكام پديدار شناختي، احكام غير تجربي بوده و ماهوي، شهودي، توصيفي و قصدي بودن، شروط غير تجربي بودن آنها مي باشند. در تعبيري ايدئاليستي، هوسرل، آگاهي را مقدم بر اوبژه مي داند و مراد او خلق جهان و اوبژه هاي آن از سوي ما نيست بلكه در نظر او اجزاي گوناگون آگاهي ما به گونه اي به يكديگر مرتبطند كه ما مي توانيم تجربه اي از يك شيء واحد داشته باشيم. پديدار شناسي از تمايز سنتي ميان ايدئاليسم و رئاليسم فراتر مي رود. خود هوسرل مي نويسد «هيچ رئاليست معمولي هرگز به اندازه من كه يك ايدئاليست پديدار شناختي هستم، رئاليست نبوده است». ايدئاليسم پديدارشناختي، وجود بالفعل جهان واقعي را انكار نمي كند، چنانكه گويي جهان را يك توهم فرض كند، بلكه در پي روشن سازي معناي جهان است. هوسرل در دست نوشته اي به سال ۱۹۱۵ جهان را امري از پيش داده شده، دانسته و براين باور است كه ما قبل از آگاهي و پذيرش خود به عنوان يك فاعل خودآگاه، ارتباطي با عالم داريم كه از پيش داده شده، است. هوسرل تأكيد مي كند، جهاني كه ما بدان نظر داشته و تقوم مي بخشيم ـ جهان خصوصي خود ما نيست بلكه يك جهان «بين الأذهاني» است كه براي همه ما مشترك است، وي مي گويد: «من همواره واقعيتي زماني، مكاني را به عنوان چيزي كه در مقابل من است در دسترس مي يابم، واقعيتي كه من نيز مانند انسانهاي ديگر كه در آن زندگي مي كنند، به آن ـ تعلق دارم.» جهان زندگي در انديشه هوسرل، واجد جايگاه ويژه اي است. اين تعبير خاص را مي توان قبل از هوسرل در انديشه افرادي چون زيمل، ريشه يابي نمود. بعد از جنگ جهاني دوم نيز اين تعبير در شرايطي مورد كاربرد برخي از علماي علوم اجتماعي بود كه آنها به ريشه هوسرلي آن واقف ـ نبودند. در دست نوشته اي به سال ۱۹۱۷ براي اولين بار هوسرل، واژه جهان زندگي را معادل جهان طبيعي به كار برد، بدين معنا كه ما سوژه هاي عامل وزنده اي هستيم كه در قلمرو سوژه هاي عامل و زنده ديگر به سر مي بريم. به تدريج در طي سالهاي ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ جهان زندگي در انديشه هوسرل به يك موضوع اساسي تبديل شد تا اينكه در ۱۹۳۶ و در آخرين اثرش يعني «بحران در علوم اروپايي» به اوج رسيده و هوسرل براي اولين بار اين تعبير را به صورت چاپي به كار برد. يكي از اهداف اين كتاب اين بود كه دسترسي ساده و بهتري به پديدار شناسي از طريق مفهوم جهان زندگي فراهم سازد، يعني ما با تأمل در جهان دريابيم كه اين جهان چگونه توسط ما ساخته مي شود. هوسرل، جهاني را كه در آن زندگي مي كنيم، همراه با افق باز اشيا، ارزشها و ساير جنبه هاي آن، جهان زندگي مي نامد، جهاني كه در آن مشغول زيستنيم و با فعاليتهاي روز مره در آن غرق شده ايم. زندگي براي ما كه با آگاهي در آن زندگي مي كنيم، همواره وجود دارد، ازقبل براي ما موجود است و مبناي تمام اعمال ما، خواه عملي يا نظري است و زيستن همواره زيستن در يقين نيست . هوسرل ميان جهان زندگي و علوم، ارتباطي نزديك قائل بوده و اين پيوستگي را از سه جنبه تبيين مي كند: ۱ـ علوم، جزء جهان زندگي هستند كه اين موضوع به صراحت در كتاب «تجربه و حكم» آمده است. همچنين وي در كتاب بحران در علوم اروپايي براين باور است كه : «اكنون جهان علم كه موضوع تئوريهاي منظم است، مانند تمام جهانهاي با هدف، به جهان زندگي وابسته است.» ۲ـ بيانات علمي به واسطه استقرار در جهان زندگي معنا مي يابند. هوسرل در دست نوشته اي به سال ۱۹۱۵ مي گويد: «تمام عقايد، چه موجه و چه ناموجه باشند، عمومي، خرافي يا علمي، باشند، همه به جهان از قبل داده شده مربوطند، هر نظريه اي به اين جهان داده شده بي واسطه، مربوط است وتنها وقتي مي تواند داراي مفهوم معقولي باشد كه افكاري را تشكيل دهد كه از مفهوم كلي اين جهان داده شده بي واسطه تجاوز نكند، هيچ گونه نظريه پردازي، ممكن نيست كه از اين معنا تجاوز كند. ۳ـ علوم از طريق جهان زندگي، تأييد مي شوند، يعني به آن تعلق داشته و توصيف كننده آن مي باشند. اين موضوع در متن تئوري «تأييد justification» هوسرل بيشتر معنا مي يابد. به اعتقاد وي، يك پديده وقتي مورد تأييد است كه، همسنگ و سازگار با جهان زندگي باشد، اين مطلب حتي در مورد رياضيات نيز صادق است يعني بداهت رياضي از بداهت مربوط به جهان زندگي ناشي مي شود. پس تأييد نهايي، در تطابق با جهان زندگي نهفته است و حقايق جهان علمي، برخاسته از جهان زندگي است، جهاني كه دانشمند در آن زندگي مي كند و تأييد جهان علمي به واسطه جهان زندگي صورت مي گيرد. پس، در مجموع، جهان زندگي، مبناي جهان علمي است. ميان مفسرين هوسرل در آرائشان پيرامون جهان زندگي، اشتراك نظر وجود ندارد و غالباً چنين تصور شده است كه جهان زندگي، نشانگر شكافي عميق در توسعه تفكر هوسرل متقدم با كتاب ايده ها به هوسرل متأخر با كتاب بحران است. اما اينگونه نيست و ايده جهان زندگي كاملاً با فلسفه متقدم او سازگار است و وي در كتاب ايده ها به آن اشاراتي دارد و به تدريج آن را بسط مي دهد. لذا ايده جهان زندگي به خوبي در پيكره نظام فلسفي هوسرل به عنوان يك كل منسجم جا افتاده است. تأثير ژرف انديشه جهان زندگي در متن پديدارشناسي هوسرل، در روند شكل گيري ساختار فكري و فلسفي بسياري از مكاتب معاصر مشهود است. تلقي هوسرل از جهان زندگي در حيطه انديشه هرمنوتيكي و انديشمنداني مانند گادامر، داراي اهميت است و در روش شناسي علوم انساني و اجتماعي نيز مؤثر بوده است. در تئوري تأييد، جهان زندگي، نقش مهمي داشته و پيشرو ديدگاهها و نظريات بزرگاني چون «گودمن و جان رالز» قلمداد مي شود.
|