يكشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۲ - ۱۵ محرم ۱۴۲۵
Sun, Mar 7, 2004
جوان
شماره ۲۷۴۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گردشگري
اينترنت
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
جوان
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
يك نمايشگاه نقاشي براي اميدواري آدمها
زيبا، كارآ، راحت...
به مدد فن آوريهاي جديد، روشهاي پزشكي پيشرفته و موادتركيبي كه در اثر پيشرفتهاي علمي توليد شده اند، اين روزها دندانهاي مصنوعي به سختي از نوع واقعي آنها قابل تميز دادن هستند. آخرين فن آوري در اين زمينه، فن آوري كاشت دندان مصنوعي در داخل لثه (ايمپلنت) است كه نتيجه آن اختلاف محسوسي با دندانهاي واقعي ندارد. اما واقعيت اين است كه وضعيت هميشه اينگونه نبوده است.
انسانهاي كهن به منظور زيبايي دندانهاي مصنوعي از جنس عاج و استخوان مي تراشيدند. اما به دليل آنكه استفاده چنداني براي آنچه ساخته مي شد وجودنداشت، اين كار تقريباً تا اواسط قرن هجدهم به فراموشي سپرده شد. در اين زمان با متداول شدن مجدد دندانهاي مصنوعي به سبك قديمي، از رشته هاي ابريشمي يا فنرهاي فشرده براي محكم نگه داشتن آنها در دهان استفاده مي شد. البته به دليل آنكه اين وسايل نمي توانستند گيرايي مناسبي ايجاد كنند، لازم بود دندانهاي مصنوعي پيش از غذا خوردن از دهان خارج شوند. از آنجا كه اين دندانها يا از عاج فيل يا از استخوان انسان يا حيوان درست مي شدند، پس از مدتي قرار گرفتن در محيط دهان از بين مي رفتند و بايد دندان جديدي جايگزين آنها مي گرديد و همين مسأله باعث شد دندانهاي جديدتر از طلا و نقره ساخته شوند.
در سال۱۷۷۴ يك داروساز و يك دندانپزشك فرانسوي يك مجموعه دندان مصنوعي از جنس چيني ساختند. اما هنوز روشي براي محكم كردن آنها در دهان وجود نداشت. در سال۱۸۰۸ يك دندانپزشك ايتاليايي طرحي براي ثابت كردن دندان مصنوعي چيني با يك پين پلاتيني ارائه داد. اما پيشرفت چشمگير در اين زمينه مديون فن آوري جوش پلاستيك بود. بدين ترتيب از قالبهاي پلاستيكي براي نگه داشتن دندانهاي چيني استفاده مي شود. مجموعه كامل دندانهاي مصنوعي به شكل فعلي آنها در نهم مارس ۱۸۸۲ در زمره اختراعات ثبت شده قرار گرفت واز آن زمان به بعد بطور وسيعي در سراسر دنيا مورداستفاده قرار گرفته است.
وقايع جالب ديگري كه دراين هفته اتفاق افتاده اند ازاين قرارند:
ـ هفتم مارس ۱۸۷۶ : گراهام بل اختراع تلفن را به ثبت رساند.
ـ هفتم مارس ۱۹۹۶ : اولين عكسها از سطح سياره پلوتو توسط تلسكوپ فضايي هابل گرفته شد.
ـ نهم مارس :۱۷۹۶ ناپلئون بناپارت و جوزفين ازدواج كردند.
ـ دهم مارس ۱۹۴۸ : انسان براي اولين بار از سرعت صوت تجاوز كرد.
ـ دهم مارس ۱۹۵۷ : اسامه بن لادن تروريست معروف به دنيا آمد.
ـ يازدهم مارس ۱۹۱۸ : مسكو پايتخت روسيه انقلابي شد.
يك نمايشگاه نقاشي براي اميدواري آدمها
كم كردن روي بچه تنبل ها
156459.jpg
صحرا طلوعي
راستش داستان از آنجايي شروع شد كه خبردار شدم در گالري آواي مهر يك نمايشگاه سه روزه نقاشي برگزار مي شود. با خودم گفتم «واي! دوباره حتماً بايد يك جو سنگين و اتوكشيده را تحمل كنم. فضايي پر از اظهارنظرهاي فوق تخصصي بازديدكنندگان درباره يك خط كج و يا يك برگ به رنگ آبي» اما خب چاره اي نبود بايد مي رفتم. پرسون پرسون آدرس را پرسيدم و بالاخره گالري را پيدا كردم. پله ها كه تمام شد و وارد شدم به كلي همه چيز با آنچه قبلاً فكر مي كردم فرق داشت. باورتان نمي شود. دوتا اتاق كوچك كه ديوارهايش اين بار با قالبهاي پرزرق و برق و ميخ هاي بزرگ سوراخ نشده بود. دوتا اتاق كوچك كه درنهايت صميميت، طرحهاي نقاشي شركت كنندگان را باسنجاقهاي ته گرد كج ومعوج، بدون قاب به ديوارهايش كوبيده بودند. حتي اسم نقاشها روي يك تكه مقوا كه معلوم بود با دست برش خورده، نوشته و زير هر كدام چسبانده شده بود، با «فرخنده مرعشي» كه اميدوارم اسم فاميلش را درست گفته باشم، در غير اين صورت معذرت مي خواهم، درباره نمايشگاه و... گپ مي زنم. او مي گويد: «ما از شاگردان استاد هاني بال الخاص هستيم و اين نمايشگاه هم در واقع شامل آثار شاگردان ايشان است چه در رده بزرگسالان و چه كودكان». او گوشه اتاق را نشانم مي دهد كه نوشته است «آثار شاگردان كوچك عموهاني بال. اما «فرخنده» از طرف همه آنهايي كه در اين نمايشگاه آثارشان را شركت داده اند، مي گويد: «ما اين نمايشگاه را به «سميرا» تقديم مي كنيم». اما چرا «سميرا»؟ «سميرا دريا از دوستان نزديك ما است كه متأسفانه چندوقتي است كه با بيماري دست و پنجه نرم مي كند. او چندين بار عمل جراحي كرده ولي يك روز كه ما براي عيادتش رفتيم همه ما را شوكه كرد. ۳۰۰ ـ ۲۰۰ طرح نقاشي گذاشت جلويمان و گفت:« من توي اين مدت اين همه كار كرده ام». هيچكدام از ما هيچوقت اينجوري كار نكرده بوديم. همانجا تصميم گرفتيم يك نمايشگاه از آثار سميرا و ديگر دوستان راه بياندازيم. و البته استاد الخاص هم لطف كردند و آثارشان را شركت دادند». «فرخنده» البته از تابلوهايي هم كه دزديده شدند مي گويد و از كساني هم كه نمايشگاه را با مغازه اشتباه گرفته بودند و سر قيمتها چانه مي زدند گله دارد.
«اين نمايشگاه رسماً يك حراج نقاشي اشت و ديگر نيازي به چانه زدن و معامله كردن ندارد».
اما خب قضيه جالب شد. همان جنگ بين اميد و نااميدي. اينكه آدم جلوي بيماري كم نياورد و برعكس روي آن را هم كم كند، شيرين است. خيلي منتظر شدم تا «سميرا» هم بيايد تا بلكه با هم گپ بزنيم. نيامد. دوستانش مي گويند او نبايد زياد حركت كند. «ترانه صادقيان» دوست ديگر سميرا لطف مي كند و شماره تماسش را مي دهد به من. اما دو دلم كه زنگ بزنم يا نه؟
راستش از دوستانش شنيدم «سميرا» از دست يكي از روزنامه ها كه برپايي نمايشگاهش را با عنوان (...) همراه كرده است دلخور است. بالاخره شماره را مي گيرم. صدايي آرام كمي خسته و البته خيلي مهربان جوابم را مي دهد. درست است، خود سميرا است. سميراي ۲۳ ساله كه حدود ۸ ماه است بابيماري سروكله مي زند. ۵ بار عمل جراحي كرده اما هيچ وقت پا پس نكشيده ، خودش كه مي گويد:« توي آن ۵۰ روزي كه آب و غذا نمي خوردم و روي تخت فقط بايد دراز مي كشيدم، خيلي هاي ديگر را ديدم كه وضع بدتري نسبت به من داشتند. اين شد كه مشكل خودم يادم رفت و اميدوارتر شدم». سميرا به بيماري اش برعكس خيلي ها منفي نگاه نمي كند. چرا كه همين بيماري دوباره او را بعد از يكسال دوري به نقاشي و رنگ برگردانده است. «مدتي به خاطر كارهاي دانشگاه، نقاشي راگذاشته بودم كنار ـ حتي سر كلاسهاي استاد الخاص هم نمي رفتم. بعد هم بيماري ام شروع شد، مجبور شدم رنگ روغن را به خاطر آلرژي بگذارم كنار ولي توي اين ۸ ماه اخير دوباره برگشتم». او در مدتي كه نبايد از رنگ روغن استفاده كند، آب و مركب را انتخاب كرده است ولي مطمئن است روزي دوباره كار با رنگ روغن را شروع مي كند.
ـ شايد يكسال ديگرـ اما براي او كه اين همه اميدوار است، يكسال آنقدرها هم طولاني نيست. سميرا دارد خودش را براي يك نمايشگاه ديگر كه قرار است سال ديگر برپا شود آماده مي كند. يك نمايشگاه از كارهاي پرتره صورت. او روزي ۸ ساعت صبح و شب نقاشي مي كشد و بقيه اش را مي نويسد، كتاب مي خواند، آخرين كتابي هم كه خوانده «بهترين بچه عالم اثر جيمز توماس» است. مي بينيد كه او روي همه ما بچه تنبلها را كم كرده است!
اسم تو هر اسمي كه هست
نسترن Nastaran
* نسترن گونه اي گل سرخ وحشي است.
تمام خصوصيات نسترن ناشي از يك ويژگي كلي اوست كه در يك جمله ساده قابل خلاصه كردن است. او بسيار حساس است واين حساسيت تمام جنبه هاي زندگي اش را تحت تأثير قرار مي دهد؛ اگرچه در هربخش به شكل خاصي بروز مي كند. نسترن عاشق زيبايي هاي طبيعت است. مناظر طبيعي او را كاملاً محسور مي كند و بودن در طبيعت به او آرامش خاصي مي دهد كه در هيچ جاي ديگري نمي تواند آن را تجربه كند. دليل آن هم حساسيت بيش از اندازه نسترن نسبت به خودش ومسائل اطرافش است . حتي در بعضي موارد تجزيه وتحليل آنچه نسترن احساس مي كند برايش غيرممكن مي شود . در نتيجه ذهن او دائماً مشغول كلنجار رفتن با اين احساسات و ادراكات است تا بتواند منشأ و دليل آنها را پيدا كند. متأسفانه با اين شرايط نسترن به ندرت ممكن است آرامش ذهني كه ناشي از كنترل احساسات وارتباطات فكري است را تجربه كند.
با اين همه حساسيت نسترن انتظار دارد ديگران نيز بتوانند او را درك كنند و مورد لطف و مهرباني خودشان قرار دهند كه اغلب نيز اين خواستش برآورده نمي شود. اين مسأله به نوبه خود موجب ايجاد دغدغه فكري براي او مي شود و شاديش را از بين مي برد. در اين شرايط است كه طبيعت بهترين كمك براي نسترن است و پناه بردن به طبيعت مي تواند تا حدي آرامش فكري را مجدداً به او بازگرداند.
در جنبه ظاهري نيز حساسيت هاي نسترن باعث مي شود علاقه خاصي به موسيقي، هنر و ادبيات و نمايش داشته باشد. اگرچه نسترن استعداد هنري خوبي نيز دارد، اما به دليل عدم توانايي در ابراز احساساتش نمي تواند در اين زمينه پيشرفت كند. حتي موقعيتهاي بسياري نيز براش پيش مي آيد كه نياز دارد افكار و احساساتش را بيان كند. اما نتيجه آنها چيزي جز دلسردي و نااميدي نخواهد بود. به علاوه اين درونگرايي باعث مي شود اطرافيان نسترن نتوانند موقعيت روحي او را تشخيص دهند و كلاً درك درستي از وضعيت او داشته باشند. اين درك نشدن نيز از ديگرمشكلات روحي نسترن است كه راه حل خاصي هم براي آن وجود ندارد.
و اما نكته آخر: لابد تا اينجا فكر مي كنيد نسترن با اين ويژگي ها وخصوصيات علاقه اي به بودن در جمع ندارد. البته گاهي اوقات اين اتفاق مي افتد و او ترجيح مي دهد كاملاً تنها باشد و خودش را از جمع كنار مي كشد. اما چنانچه در شرايط روحي مناسبي باشد و دعوت شما را براي حضور در يك جمع يا مهماني بپذيرد، مي توانيد مطمئن باشيد كه فرد كاملاً متفاوتي را خواهيد ديد: او همه را سرحال مي آورد و سرآنها را گرم مي كند و در واقع روح شادي را به جمع شما خواهد آورد. اگر باور نمي كنيد، حق داريد؛ ولي واقعيت همين است!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |