|
مروري بر پرونده هاي قديمي ـ نخستين گنگستر ايران مهدي بليغ ( قسمت هشتم)
جدال رئيس دادگاه و وكيل «بليغ»
|
|
|
در شماره هاي گذشته خوانديد مهدي بليغ با دو تن از دوستانش به نام مهدي نظري و هوشنگ مجتبايي پيمان بستند كه در سرقتهاي خود اگر دستگير شدند، دو تن ديگر براي آزادي او تلاش كنند، اولين كسي كه به زندان افتاد، مهدي بليغ بود، ولي دو دوستش پيمان را شكستند و همسرش را فريب داده و به او خيانت كردند. مهدي بليغ پس از اطلاع از اين خيانت از زندان فرار كرد و اقدام به قتل مهدي نظري كرد. او را به جرم قتل دستگير كردند، ولي او فرار كرد و به عراق رفت و تشكيل خانواده داد. سرانجام در عراق دستگير شد، ولي خود را در رودخانه انداخت و به لبنان گريخت. در لبنان دستگير شد و در دادگاه جنايي محاكمه شد. او در دادگاه گفت قتلي مرتكب نشده است. پس از محاكمات جنايي در سال ۳۷ به اتهام قتل به ۱۰ سال حبس محكوم شد، ولي فرجام خواهي كرد، ديوان عالي كشور به اين رأي ايراد گرفت و پرونده مجدداً بررسي شد.
\ دفاعيات وكيل بليغ اجازه مي خواهم مختصري از مطالبي كه درباره او ـ مهدي بليغ ـ از مردم آزاد شنيده ام، به عرض مقدستان برسانم. آن وقت چنين متهمي كه داراي اين روحيه و اين سجايا است و با متهمي كه احتمال وقوع هر يك از ۱۰ فرض را كه به عنوان سؤال از جناب آقاي دادستان شد و دادگاه محترم مي تواند هر يك از آنها را مستند رأي خود قرار دهد، آن وقت چطور ممكن است از يك احتمال و تصور خيلي ضعيف به اينكه مهدي بليغ به تنهايي اين قتل را كرده و در آن قتل هم تعمد داشته و يا اينكه آلت قتاله اي به كار برده و استفاده كرده، او را محكوم نمود. مثلاً از كجا معلوم است كه موكل اينجانب شخصي را براي قتل استخدام نكرده باشد و يا با چند نفر از دوستانش تباني نكرده، مثلاً مي توان گفت به احتمال قوي همان آدولف كه آنقدر موكل اينجانب اصرار داشته از او تحقيقات به عمل آيد و نيز آدولف در بازپرسي آنطور پريشان گويي كرده، خود آدولف عامل قتل نباشد؟ اگر به فرض مهدي نظري زنده وارد منزل موكل اينجانب شده و در آنجا از او سلب حيات شده باشد و كساني هم در اين قتل دست داشته اند، ولي موكل بنده از معرفي آنها خودداري كند. كما اينكه در دادگاه قبلي روي سيره و سلوكي كه دارد و همه ديديم با چه التهابي از ساير شركاي جرمش دفاع مي كرد و مثل اينكه منظور غايي او دفاع از ساير هم جرمانش بود و ابداً به اتهام خود توجهي نداشت، آن وقت آيا بايد او را به مجازاتي شديدتر از آنكه قانون براي جرم احتمالي اش تعيين كرده، مجازات كرد؟ و جرمش را با ماده اي كه قانوناً منطبق نيست، تطبيق كرد؟ در سومين جلسه محاكمه سيد مهدي بليغ در جلسه دادگاه به سؤالات قاضي پاسخ داد. \ رئيس دادگاه: به موجب گزارش آگاهي، مقداري داروهاي سمي و بيهوشي و سيم برق در اتاق مسكوني و بيل و كلنگ در زيرزمين منزل تو پيدا شده، لوازم مزبور را به چه منظور تهيه كرده بودي؟ * مهدي بليغ : داروهاي بيهوشي فكر مي كنم مال آدولف بود كه مدتي در خانه من زندگي مي كند، اما سيم برق مال خودم بود. اصولاً سيم برق جزو لوازمي بود كه از منزل مادرم آورده بودم، ولي من از وجود بيل و كلنگ خبري ندارم، نمي دانم مال كيست منزل من، منزل درويشي بود به طوري كه ديوار كوتاهي داشت كه اغلب خودم و حتي رفقايم از ديوار وارد منزل مي شديم، در اتاق هميشه باز بود و فرش مرا هم به اين جهت سارقان بردند. \ رئيس دادگاه: در خانه مزبور شبها تنها مي خوابيدي يا كسي هم همراه شما بود؟ * بليغ: اكثراً آدولف با من بود تا اينكه مريض شدم و رفتم منزل مادرم و در آن موقع آدولف در خانه من تنها بود. بليغ در مورد آدولف مي گويد: همان موقعي كه من در زندان بودم، آدولف كه سابقه آشنايي و دوستي با من داشت، پيش من آمد و از من پنج هزار تومان پول خواست كه در مورد اين قتل مرا ياري كند و خود را شريك جرم من معرفي كند، چون از حرفهاي او حدس مي زدم كه در قتل مهدي نظري آدولف دست داشته است، همان موقع عليه آدولف در زندان اعلام جرم كردم و از دادستان خواستم كه از آدولف درباره قتل مهدي نظري تحقيق بشود، ولي مأموران بدون اينكه از وي تحقيق كنند، چون از طرف دادگاه محكوم شده بود كه از ايران اخراج گردد، آدولف را به آبادان بردند و از ايران اخراجش كردند. \ رئيس دادگاه: تو راجع به مهدي نظري با مجتبايي صحبت كرده بودي يا نه؟ * بليغ: ابداً معقول نيست با وجود آن نامه اي كه مجتبايي براي من نوشته بود و آن دشمني كه با هم داشتيم، با او تماس بگيرم و راجع به مهدي نظري با او صحبت كنم. \ رئيس دادگاه: علت ظنين شدن تو به آدولف جز آنچه كه در پرونده گفته اي، چيست؟ * بليغ: دلايل من غير از آنچه كه گفته ام، انكار او از گفتن حقيقت راجع به خروج او از ايران است. آدولف وقتي پيش من آمد، نگفت كه به موجب رأي دادگاه بايد از ايران خارج شود و اين موضوع را از من پنهان كرد، ثانياً اظهارات او در كويت پيش عده اي از ايرانيان كه بعداً آمدند و براي من تعريف كردند. آدولف آنجا وقتي عكس مرا پشت جلد يكي از مجلات ايراني ديده بود، گفته بود بيچاره بليغ بي گناه به زندان افتاده است. مهدي نظري را من كشتم. حتي طرز كشتن مهدي نظري را هم گفته بود. وي گفته بود كه با برق مهدي نظري را كشته است. \ رئيس دادگاه: آيا منزلي كه شما در قلهك اجاره كرده بودي، سيم كشي نداشت؟ * بليغ: چرا قربان، سيم كشي شده بود، ولي نواقصي داشت كه يك روز صاحب خانه با حسين آقا قصاب آمدند و نواقص سيم كشي منزل را تكميل كردند، تعجب مي كنم چرا راجع به اين موضوع حرفي نزده است. \ حكم دادگاه با وجود همه تلاشي كه مهدي بليغ براي اثبات بي گناهي اش در قتل مهدي نظري دارد، دادگاه بليغ را قاتل مي شناسد و او را به همين جرم به حبس ابد محكوم مي كند. \ شكايت از دادگستري بليغ يك ماجراجوي حادثه ساز است و او را بايد مردي هزارچهره ناميد كه هر روز حادثه اي و چهره اي تازه او از در روزنامه ها ترسيم مي شود، بارزترين خصلت اين مرد حرافي او است. در جريان محاكمات و دفاع از خود، بي هيچ مشكلي مي تواند مطالب را بپيچاند و حرف را عوض كند. تمام صفحات پرونده او سرشار از تناقض و دوگونه گويي است. گاهي از ۲۰ سال زندان مي گويد. جايي از ۱۶ سال حبس ياد مي كند و خلاصه هميشه سخن را در ابهام نگاه مي دارد. بليغ براي رهايي از چنگال عدالت به هر بهانه اي متوسل مي شود، وقتي دستگير مي شود، به شيوه هاي گوناگون فرار مي كند، حتي از كشور مي گريزد. هنگامي كه براي يك سرقت محاكمه مي شود، به قتل اعتراف مي كند و در دادگاه رسيدگي به اين جنايت اعترافات قبلي را انكار مي كند، اما چند مورد اتهام ديگر را مي پذيرد. آنگاه كه چاره اي جز تسليم در برابر قانون ندارد، شيوه و رنگ عوض مي كند. حتي براي زندانيان بي بضاعت دست به تهيه دفاعيه مي زند. بليغ پس از اينكه به خاطر قتل دوستش مهدي نظري به حبس ابد محكوم شده و مدتي از دوران محكوميتش مي گذرد، به فكر چاره مي افتد. او در نامه اي به دادستاني مي نويسد: ـ اكنون حدود ۱۶ سال است كه زندگي ام را پشت ميله ها مي گذرانم. سالها و روزهايي را كه هزار بار از مرگ برايم ناگوارتر بود. اگرچه دادگاه مرا به حبس ابد محكوم كرده است، ولي مدعي يا شاكي خصوصي ندارم. آقاي دادستان اين مدت زندان تأثير زيادي روي من گذاشته است، چنانچه امكان دارد، مرا شامل يك درجه عفو كنيد. نامه بليغ كه بايد توسط دفتر زندان به دادگاه ارسال مي شد، توسط رئيس زندان به اين شرح زيرنويسي مي شود: ـ مهدي بليغ در دوران محكوميت خود به طور كامل از قوانين و مقررات زندان اطاعت كرده و با مأموران همكاري داشته است. حسن سلوك و رفتار خوب اين زنداني تأييد مي شود. دادستان تهران پس از دريافت اين تقاضا نامه روي آن دستور مي دهد سوابق زنداني را به ضميمه براي كميسيون عفو ارسال كنند تا مورد بررسي قرار گيرد. سرانجام پيگيريهاي بليغ براي رهايي از زندان و تماسهاي مكرر او با كميسيون عفو و مسؤولان قضايي نتيجه مي دهد. \ حكم آزادي صبح روز بهمن ۱۳۵۰ بليغ مثل هر روز صبحانه اش را خورده و براي رفتن به كلاس درس عربي آماده مي شود. از سرماي چند روز پيش خبري نيست. او بلوز پشمي اش را بر مي دارد و دستها را در آستين مي كند كه نگهبان زندان از داخل راهرو با صداي بلند نام او را مي خواند: ـ آقا مهدي! آقاي مهدي بليغ! بليغ مكثي مي كند و بعد همانطور كه آرام جلو مي آيد، بلوزش را مي پوشد و خود را به پشت ميله ها مي رساند. ـ چه شده؟ چه خبر است؟ مأمور لبخندي مي زند و مي گويد: ـ از دادستاني حكم آزادي ات صادر شده است. و بعد ادامه مي دهد: ـ از امروز ديگر آزادي! خلاص خلاص! بليغ انگار شوكه شده است. كلمه آزادي و خلاص را كه مي شنود، در عين اينكه با اين دو واژه آشناست، انگار سالهاست كه با اين دو كلمه غريبه است. قبلاً سالهاي سال به اين كلمات فكر كرده بود، اما امروز و در اين لحظه مي توانست معناي آن را با تمام وجود و كاملاً درك كند. يك ساعت بيشتر طول نمي كشد تا بليغ وسايلش را جمع كند و با يك چمدان وارد اتاق رئيس زندان شود. ورقه اي را به دستش مي دهند. اين ورقه، همان ورقه آزادي است. در كوچك آهني ميان دروازه ورودي زندان قصر صداي خشكي مي كند و روي پاشنه مي چرخد. حالا ديگر يك گام كافي است تا بليغ به آن سوي خيابان و به آزادي برسد. \ ادامه دارد
|