جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۸۴ -
Fri, Aug 19, 2005
هنر (سينما)
۳۲۲۶
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آرشيو
سينماى جوان
تين ايجرهاى سينماى ايران
نسخه سينمايى يك سريال قديمى گيشه را تسخير كرد
سينماى جوان
كنتراست
تنهايى يك حشره
مرجان رياحى
«كنتراست» داستان يك حشره روشنفكر و عاشق پيشه را با استفاده از ظرفيت هاى منحصر به فرد هنر انيميشن به تصوير مى كشد؛ شخصيتى نمادين در فضايى نمادين كه به گفته وحيد نصيريان، كارگردان «كنتراست» ايده اش از يك شوخى به ذهن او رسيده است: «قصه فيلم از شوخى يكى از دوستان درباره سوسكى كه خودكشى مى كند، شروع شد.
توسعه ايده اوليه طولانى شد، با اين حال قصه اوليه به همان صورت كه برايم جالب بود شكل گرفت؛ يك طنز صريح و تلخ كه از تضادهاى شديد شكل مى گرفت.
به تدريج چند ايماژ در فيلمنامه با تغييرات متعدد روبه رو شد و چند شخصيت براى بسط دادن به داستان اضافه شدند. در اولين مرحله عشق سوسك كه شخصيتى هنرمند دارد و عاشق زن صاحبخانه مى شود، افزوده شد.
شخصيت پشه هم كه در ابتداى فيلم به دست زن به قتل مى رسد، در مرحله بعد آمد تا تضادهاى اوليه داستان را با ضرباهنگ سريعى كه هميشه در فيلم هاى من حضور دارد، شكل دهد».
نصيريان معتقد است تمام شخصيت ها و تكنيك خاص فيلم در نهايت در خدمت درك تفاوت شخصيت سوسك با شخصيت هاى ديگر و محيط فيلم است: «در حقيقت فيلم درباره سوسكى است كه توان رويارويى با اتفاقات گوناگون مقابلش را ندارد و به تدريج تنها و تنهاتر مى شود».
ولى به نظر مى رسد اين سوسك و فضاى تصوير شده در اين انيميشن بر مسائل ديگرى هم دلالت دارند.
نصيريان با اين قضاوت موافق است: «تضادهاى فيلم به مسأله روشنفكرى در جامعه اشاره دارد. تقريباً همه روشنفكران به دليل تفاوت فكرى خود با محيط اطراف در انزوا هستند. آن ها درنهايت به دليل عدم تفاهم انديشه ها و افكارشان با ديگران به مشكل برمى خورند. كافى است كه به شخصيت سوسك نوعى ديگر نگاه كنيم و او را انسانى با تفكرات روشنفكرى امروزى ببينيم. تنها فانتزى است كه مى تواند چنين تقابلى را براى طيف ها و سنين گوناگون قابل درك كند».
«كنتراست» حس مشتركى را با آثار نويسندگانى مانند كافكا، سارتر و صادق هدايت در تماشاگر به وجود مى آورد. اين شباهت را نصيريان اين گونه توضيح مى دهد: «اين نويسندگان هم مطمئناً روايت هاى متفاوتى از روشنفكرى در جوامع بشرى دارند. بايد درنظر داشته باشيم كه موضوع ها در هنر تكرار با روايت هاى گوناگون هستند. طبيعتاً نمى توانم انكار كنم كه داستان «مسخ» كافكا تأثيرى در خودآگاه و ناخودآگاه من نداشته است، ولى با درنظر گرفتن اين نكته كه كافكا در روايت شخصى خود، توان گونه به گونه شدن افراد را مورد توجه قرار مى دهد، درحالى كه داستان «كنتراست» در تبديل روايت نمى شود بلكه در تناقض عشق سوسك به زن(كه قاتل طبيعى حشرات است) و تنهايى حاصل از اين عشق معنا مى يابد. تصميم نهايى او براى كشته شدن با دمپايى زن مى تواند عنصرى متفاوت را به اين داستان ببخشد».
نصيريان براى ساخت اين انيميشن از تكنيكى كه «ميكس» ناميده مى شود، استفاده كرده است: «يعنى تركيب چند تكنيك كه وجه تجربى را به هويت اصلى فيلم تبديل مى كند. البته بايد تأكيد كنم كه موضوع، تكنيك را مشخص مى كند. استفاده از فريم هاى متوالى عكس كه به يكديگر متصل مى شوند، در روايت كلى نمايشگر واقعيت هاى بخصوصى است كه از ديد يك حشره معنى دارد. تكنيك مكمل كه شخصيت سوسك ها و پشه با آن طراحى شده اند، تكنيك «شن» است كه هويتش را از سيال بودن مى گيرد و مى تواند در نمايش يك موضوع فانتزى نقش مؤثرى داشته باشد. نوع حركت شن به شكل درهم رفتن و خروج فرم ها از يكديگر زير دوربين طراحى شده و درنهايت پس از استفاده از نرم افزارهاى خاص انيميشن اين دو روايت تكنيكى تركيب خاص خود را به دست آورده است»
تين ايجرهاى سينماى ايران
در جست و جوى زمان از دست رفته
224358.jpg
خسرو نقيبى
سينماى ايران در دهه شصت ويژگى هايى دارد كه تقريبا نمونه اى ديگر ازآن را در تاريخ نمى توان سراغ گرفت. درواقع اين سينما با خصيصه هايى تازه، دوباره متولد شد و مهم ترين اين خصوصيت ها هم به يك اتفاق برمى گشت: انقلابى كه نسل جوان انجام داده بود و در ادامه، جنگى كه همان جوانان را به عنوان مدافعان وطن به آوردگاه آتش و خون برد. در چنين حال و هوايى فرصتى براى عشق زمينى باقى نماند و خب، عشق زمينى نخستين مشخصه سينماى تين ايجرى است. در واقع، اين روند نياز به بازبينى مفصلى ندارد؛ هر انقلابى، يك دوره بازسازى دارد و نسل جوان آن انقلاب، در مسير بازسازى بود كه جوانى اش را از دست رفته ديد. به واقع اين نسل عشق زمينى را تجربه نكرد و در جاى ديگرى عشق را معنا كرد.
سينماى تين ايجرى به دليل آنچه گفته شد، در دهه شصت يا حداقل تا سال هاى پايانى اين دهه در ايران فروغى نداشت. قراردادن معدود نمونه هاى نزديك چون «گل هاى داوودى» در اين گونه، تنها مى تواند لبخندى بر گوشه لب بنشاند و البته نوعى ايستادگى در مقابل پديدآمدن ستاره هم، سبب شد اين فضا تشديد شود. آنچه در ادامه دهه باقى ماند، معدودى فيلم اجتماعى با نيم نگاهى به مسأله جوانان بود كه باز، نداشتن درك درست سبب شد فرصت ها هدر رود. در اين حال و هوا، عشق گناه جوانانى بود كه سعى داشتند بلوغ شان را نشان دهند و شرايط اجتماعى، سبب مى شد اين سعى در گذشتن از تابوها، به از دست رفتن معصوميت تعبير شود.
«عروس» اما يك اتفاق بود. در نخستين سال دهه هفتاد، صف هاى عريض مقابل سينماهاى نمايش دهنده فيلم نشان از تغيير ذائقه مى داد و ايمان به اينكه جوانان هم سهم خود را از زندگى و سينما مى خواهند. براى همين هم بود كه حتى محافظه كارى سنتى قديمى ترين مجله سينمايى ايران هم از بين رفت و آنها همانند بسيارى از نشريات عامه پسند سينماى آمريكا از ستاره فيلم پرسيدند چقدر خواستگار دارد... عكس العمل ها هم جالب بود. آنها كه نوشتند چرا بايد ماهنامه تخصصى سينماى ايران اينقدر سطحى شود، همان ها بودند كه شكستن برخى تابوها را باور نداشتند. همه اينها اما دليلى بر پررنگ شدن سينماى جوانانه نشد. از يك سو تا نيمه هاى دهه بيژن امكانيان و يكى دو بازيگر ديگر در مرز ميانسالى، نقش دانشجوهاى متين يا پسرهاى از سربازى برگشته را بازى مى كردند و از سوى ديگر، معدود ستاره هاى متولد شده چون ابوالفضل پورعرب هم كليشه خود مى شدند و به سرنوشت قبلى ها گرفتار؛ فضا براى پذيرش جوان ترها هم آماده نبود و براى همين مثلاً امين حيايى در پى چندين سال تلاش، تا نيمه هاى دهه هم نتوانست به دليل ظاهر نزديكش با واقعيت پذيرفته نشده جامعه، خود را از نقش دوم هاى منفى بالاتر بكشد. حاصل اين ناكامى ها، «دو روى سكه» محمد متوسلانى يا «پرتگاه» بهرام رى پور بود كه پند و اندرزهايشان، دردى از سينماى تين ايجرى دوا نمى كرد.
مثل خيلى از واقعيت هاى اجتماعى ديگر، تعريف دقيق سينماى تين ايجرى پس از دوم خرداد و سركار آمدن رئيس جمهور تازه شكل گرفت و البته مثل همه چيزهاى ديگر، اين آزادى در بيان، نوعى ذوق زدگى خطرناك هم به همراه داشت. در همين فضا بود كه «شور عشق» يك ملودرام سطحى با پرداختى كاملاً ابتدايى، با استفاده از اصلى ترين شاخصه هاى فراموش شده تين ايجرى استثنايى فروخت و در ادامه هر فيلمى كه در گوشه و كنارش، گيتار و چند ديالوگ عاشقانه قرار مى گرفت فروشى معقول داشت؛ اما همانطور كه هر تبى فرو مى نشيند، اين تب هم دو سه سالى بيشتر دوام نياورد. هرچند در اين ميان بودند فيلم هايى كه دوست داشتند حرف هايى براى گفتن داشته باشند و اصلاً همان بغض هاى فروخورده را فرياد كنند اما تعداد اندكشان در قياس با آثار سودجويانه، مخاطب را دلزده مى كرد. در همين فضا قهرمان شورعشق كه ديگر نه آنقدرها بى هدف بود و نه آنقدرها ضعيف النفس، توانست در «آواز قو» برسر همان كسانى كه جوانى نكرده بودند فرياد بزند «شماها به عشق ما حسودى تون مى شه... چون هيچ وقت نتونستين خدا رو هم اين جورى دوست داشته باشين» و در همين فضا بود كه حتى تين ايجرى هايى واقعى چون «مصائب شيرين» پديد آمد.
آستانه دهه هشتاد، تثبيت فروكش تب فيلم هاى تين ايجرى بود. در اين سال حتى خشك و تر با هم سوختند و «بچه هاى بد» يكى از بهترين فيلم هاى سينماى پس از انقلاب در اين عرصه، همراه خيل عظيم فيلم هاى توليدشده، نتوانست حتى فروشى معقول داشته باشد. ديگر به محض چرخش دوربين به روى گيتار، صداى خنده معدود تماشاگران حاضر در سالن بلند مى شد و بازار تمسخر در دالان هاى خروج سالنها داغ و شنيدنى بود. سينماى تين ايجرى فراموش شد و كسى هم نخواست بپرسد چه برسر آن تب و آن مخاطب انبوه آمد...
حالا دو سه سالى گذشته است. چهره هاى برتر سينماى تين ايجرى، ديگر نه محمدرضا فروتن و ميترا حجار با آن اعتراض هاى سياسى؛ كه جوانانى خوش پوش و آراسته چون محمدرضا گلزار و مهناز افشار هستند. در فروكش تب، حالا مخاطب كمى بهتر درك مى كند كه چه چيزى براى سرگرمى او ساخته شده، چه چيزى واقعاً يك فيلم خوب است و چه چيزى از اساس مبتذل و چرك. او ديگر جنس اصل را از تقلبى، اندكى بهتر تشخيص مى دهد و براى همين، «بوتيك» را مى پسندد، صداى خنده هايش از سالن هاى تاريك «كما» به كوچه هاى كنار سالن هاى انتظار مى رسد و «بازنده» را پس مى زند. سينماى تين ايجرى نيازمند جان دوباره اى است. در واقع حالا، نه چون گذشته كسى به فكر معصوميت هاى از دست رفته است و نه كسى سراغ سياست بازى هاى بعدتر را مى گيرد. تين ايجرها در نيمه دهه هشتاد بازگشته اند تا ثابت كنند سينما متعلق و براى آنهاست و جز اين، هيچ چيز ديگرى را برنمى تابند. اين اتفاقى ست كه چنين سينمايى به آن نيازمند است.
نسخه سينمايى يك سريال قديمى گيشه را تسخير كرد
قلمروى جديد مارمولك شكسته
224451.jpg
افشين ابراهيمى
مارمولك شكسته اسم يك گروه پنج نفره كمدى است كه از جى چاندراشاكار، استيولم، كوين هفرنان، پل ساتر و اريك استولهانسك تشكيل مى شود. اين گروه از سال هاى دانشجويى در كنار هم برنامه هاى كمدى اجرا مى كردند و متن ها را هم خودشان مى نوشتند. نخستين فيلم سينمايى مارمولك شكسته، «گل پيما» نام داشت كه هر پنج نفر در نوشتن فيلمنامه مشاركت داشتند و در آن بازى مى كردند و كارگردانى را هم يكى از خودشان، جى چاندراشاكار، به عهده داشت. اين فيلم ابتدا در جشنواره ساندنس سال ۱۹۹۷ مورد توجه قرار گرفت و بعد از آن در جشنواره  هاى زيادى مثل برلين و لندن شركت داشت.
اين موفقيت باعث شد گروه مارمولك شكسته تصميم بگيرند فعاليت هايشان را در سينما متمركز كنند. به اين ترتيب فيلم «سواران فوق العاده» در سال ۲۰۰۱ ساخته شد و يك بار ديگر مورد توجه جشنواره ساندنس قرار گرفت. باز هم پنج عضو گروه، فيلمنامه نويس و بازيگران فيلم بودند و اين بار فيلم به فروش ۱۸ ميليون دلارى هم دست پيدا كرد كه براى يك فيلم مستقل قابل توجه است. سومين فيلم اين گروه هم «كلوب وحشت» است كه چند ماه قبل به نمايش درآمد.
اما مارمولك شكسته در حال گشترش قلمروى خود است. آنها ديگر فقط به پروژه هاى پنج نفره خودشان اكتفا نمى كنند. آخرين فيلم اين گروه، هر چند كه باز چاندرا شاكار را پشت دوربين دارد، اما ديگر نوشتن فيلمنامه به عهده آنها نبوده و اعضاى گروه هم فقط نقش هاى فرعى فيلم را به عهده دارند. اين تغييرات در كنار به كار گرفتن بازيگران مطرح ترى مثل شان ويليام اسكات، جانى ناكسويل و جيسكا سيمسن خواننده، باعث شده كه فيلم «خانواده دو ك هزارد» در نخستين هفته اكرانش «چارلى و كارخانه شكلات سازى» و «عروسى به هم ريزها» را پايين كشيده و صدر جدول فروش را فتح كند.
اين فيلم بر مبناى يك سريال محبوب ساخته شده كه از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۵ پخش مى شد و تا امروز هم بين بينندگان محبوب بوده و تكرارهايش از تلويزيون پخش مى شود. «خانواده دوك هزارد» داستان دو پسر عمو به نام هاى لوك دوك و بو دوك است كه به همراه دختر عمويشان، ديزى، مقيم بخش هزارد هستند و در آنجا شر به پا مى كنند. اما رئيس هاگ، قدرتمندترين فرد در هزارد، به خون آنها تشنه است و تا جايى كه مى تواند زندگى آنها را تلخ مى كند.
وقتى كه دو سال قبل اعلام شد كه برادران وارنر تصميم دارد نسخه سينمايى اين كمدى اكشن را توليد كند، صحبت از حضور اشتن كوچر در نقش اصلى بود. چون كوچر علاقة زيادى به اين سريال دارد و حتى در جشن هالووين سال قبل با لباس لوك دوك حاضر شده بود. از طرف ديگر توانايى كمدى او دقيقاً براى اين فيلم و اين نقش مناسب بود و همچنين روابط حسنه كوچر با برادران وارنر احتمال توافق با او را افزايش مى داد. شنيده مى شد كه نقش پسر عموى او را هم پل واكر به عهده مى گيرد و نقش ديزى هم به بريتنى اسپيرز واگذار خواهد شد.
اما وقتى كه بالاخره انتخاب بازيگران انجام شد، كاملاً با حدس ها و شايعات قبلى تفاوت داشت. نقش ديزى دوك كه براى بريتنى اسپيرز در نظر گرفته شده بود و بعد از او هم مندى مور و جسيكا بيل مد نظر بودند، در نهايت به جيسكا سيمسن رسيد كه او هم يك خواننده موفق ديگر است و با سريال مستندى كه از زندگى او و شوهرش پخش مى شود، بين بينندگان تلويزيون هم محبوبيت زيادى دارد.
نقش لوك دوك هم به جانى ناكسويل واگذار شد كه هر چند در سينما زياد محبوب نيست، ولى يكى از موفق ترين چهره هاى تلويزيون ام تى وى است. ناكسويل سازنده سريال كمدى مستند «كله خر» است و نسخه سينمايى آن را هم خودش ساخته و در آن بازى كرده كه در سال ۲۰۰۰ اكران بسيار پرفروش و موفقى داشت. شان ويليام اسكات هم براى ايفاى نقش بو دوك در كنار او قرار گرفت كه با توجه به توانايى كمدى قابل توجهى كه در سه فيلم «شيرينى آمريكايى» و فيلم هاى «سفر جاده اى»، «رفيق، ماشين من كجاست؟» و. .. از خود نشان داده است، قطعاً انتخابى بهتر از پل واكر «تند و ديوانه وار» است. بالاخره براى نقش رئيس هاگ پير و خبيث هم برت رينولدز انتخاب شد كه به خوبى مى تواند ترسناك بودن اين شخصيت براى خانواده دوك را مجسم كند.
هر چند نمى توان محبوبيت سريال قديمى و حضور چهار بازيگر محبوب را در موفقيت فيلم سينمايى «خانواده دوك هزارد» انكار كرد، اما قرار گرفتن در جايگاه اول جدول فروش _ حتى با فروشى كمتر از فيلم هاى پيروز هفته هاى قبل _ موفقيت كوچكى نيست. به اين ترتيب مى توان اين فيلم را گامى به جلو براى جى چاندراشاكار و به طور كلى براى گروه  پنج نفره مارمولك شكسته تلقى كرد كه بعد از فتح جشنواره هاى مستقل، حالا مورد توجه عامه فيلم بين ها هم قرار گرفته اند. بايد ديد آيا فيلم بعدى آنها دوباره پرستاره خواهد بود يا به كارهاى پنج نفره قبليشان بر مى گردند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |