جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۸۴ -
Fri, Aug 19, 2005
كودك ونوجوان (۲)
۳۲۲۶
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آرشيو
داستانهاى بچه هاى شيطان
224391.jpg
ياسمن شكرگزار
هرچى كتاب راجع به بى نزاكتى و شيطنت و كفر مامان و بابا درآوردن هست، كنار بگذاريد و بچسبيد به كتاب اين هفته ما كه هشت داستان كوتاه و خنده داره از هشت بچه شيطون و هشت نويسنده درست و حسابى در نود صفحه، با اسم «داستانهاى بچه هاى شيطان» كه با خوندنش با شيوه هاى مدرن و زيباى كرم افشانى و پدر و مادرآزارى آشنا مى شيد. لطفاً بزرگترها ستون ما رو شطرنجى نكنند، من فقط وظيفه ادبى خودم رو انجام مى دم و طرف شما بايد «باربارا آيرسون» باشه كه اين داستانها رو جمع آورى كرده به علاوه فرمهر منجزى كه ترجمه و نشر ساپرا كه منتشر كرده. انتخاب من هم دليل خاصى نداره و كاملاً بى گناهم!
اين هشت داستان: ۱- «پسرى كه به اندازه كافى بد نبود» اثر «لانس سالوى»، ۲- «بازى با كاتبرت» نوشته «رنه گوسينى»، ۳- «دردسرهاى انگشت كوچيكه» نوشته «فيليپا پيرس»، ۴- «ليسيدن مگس كش»، اثر «پل جنينگز»، ۵- «هرى بدجنس و محفظه ماهى كش» اثر «سوزى كلاين»، ۶- «تعطيلات با شيطان» اثر «شيلا لاول»، ۷- «مار در علف» نوشته «هلن كرسول» و ۸- «وقتى در پايين كوچه كوكو زندگى مى كردم و پوست روباهى گم كردم و اتفاقات ديگر...» اثر «جين ويلز» هستند كه چهارتاشون فوق العاده اند.
حتماً رنه گوسينى و شخصيت معروف داستانهاش نيكولاس (همون نيكولا كوچولوى معروف) رو مى شناسيد، اين بار در «بازى با كاتبرت»، نيكولاس براى عصرانه پيش دوست مؤدب و درسخونش كاتبرت مى ره و تصميم مى گيره تا چند ساعتى مثل او ن باشه، اما خب معمولاً نمى شه . دو تا پسر كلى آتيش مى سوزونند، از قايق بازى در وان بگيريد تا انجام آزمايش هاى شيمى و در آخر يك سيلى ملس مى خورند تا ديگه از اين غلطها نكنند. «ليسيدن مگس كش» خنده دارترين داستان كتابه، ماجراى اندرو كه پدرش از مگسها متنفره و عادت داره به غذاخوردن اندرو ايراد بگيره، اما قول مى ده تا در يك مهمانى از رفتارهاى اندرو ايراد نگيره، اندرو هم براى اينكه نشون بده پدرش نمى تونه سر قولش بمونه، از هورت كشيدن و خيس كردن نون تو سوپ تا ليس زدن يك مگس كش رو امتحان مى كنه تا نعره پدرش رو دربياره و موفق هم مى شه: «مگس كش زردرنگ را كنار كاردم روى ميز گذاشتم. همه به آن مگس كش كه روى روميزى سفيد و تميز بود، نگاه مى كردند. مگس كش را برداشتم و آن را ليسيدم. آن را مثل يك بستنى ليس زدم. كمى جويدم ماده لزج و قهوه اى رنگى از روى زبانم بيرون آمد. فورى قورتش دادم... آقاى اسپينك با عجله به سمت دستشويى دويد، صداى بالا آوردنش را مى شنيدم. پدر بلند شد... او ديگر ديوانه شده بود و نعره زد: «آه ه ه...» با دستهايى كه مثل چنگك نگه داشته بود به طرفم حمله كرد...». «مار در علف» هم داستان پسرى به اسم رابينه كه با خانواده اش پيك نيك مى ره و پاش در رودخونه با چيزى بريده مى شه و اون هم مته به خشخاش مى گذاره تا جلب توجه كنه. يكى از خنده دارترين جاهاى داستان زمانيه كه عمه اش داره توت فرنگى مى خوره و رابين براى اينكه سهم اون رو تصاحب كنه، مدام از خونريزى پاش حرف مى زنه تا حال عمه اش به هم بخوره و در آخر هم موفق مى شه. از پنج داستان ديگه هم چيزى نمى گم تا خودتون بخونيد. خوبى كتاب اينه كه با خوندنش مى تونيد توانايى و سليقه متنوع نويسنده ها رو در نوشتن يك موضوع (شيطنت بچه ها) ببينيد. مثلاً رنه گوسينى، جنينگز و كرسول خيلى طنزآميز با ماجرا برخورد كردند و برعكس اونها، سوزى كلاين خيلى خشك با قضيه طرف شده و از جذابيت داستانش كم كرده. در ضمن داستانها يك الگوى خوب براى نوشتن داستان كوتاه براى كودك و نوجوان هستند كه شايد براى علاقه مندان نويسندگى مفيد باشه.
«تونى راس» تصويرگر كتاب، طراح و نويسنده مشهور كتابهاى كودكانه (متولد ۱۹۳۸ لندن) و قصه هاى زيادى از نويسنده هاى معروف مثل رولد دال رو تصويرسازى كرده، سبك كار «تونى راس» يه چيزى بين كوئنتين بليك و سامپه است و خيلى جذابه. حيف كه مترجم و ناشر هيچ توضيحى راجع به سابقه هشت تا نويسنده و تصويرساز كتاب خوبشون نداده اند. بچه ها حق دارند اين چيزها رو بدونند!
خلاصه مطمئن باشيد ۶۰۰ تومنى كه از جيبتون مى ره، حروم نمى شه، فقط اميدوارم بعد از مطالعه كتاب خيلى جوگير نشيد و كارى نكنيد كه درِ اين ستون رو ببندند. مردم رو بيازاريد، اما ستون ما رو نيازاريد!
صداى گوشخراش مادلين
224460.jpg
نويسنده: آن مك كى
مترجم و تصويرساز: منصوره كمرى
وقتى «پى ير» Pierre آكاردئون مى  زد همه مردم خوشحال مى شدند و شروع به رقصيدن مى كردند. اما وقتى همسرش «مادلين» همراهش شروع به آواز خوندن مى كرد قضيه به كلى عوض مى شد. آخه صداى مادلين خيلى بلند و گوشخراش بود و وقتى نت بالايى رو مى خوند همه شيشه ها مى شكست! به خاطر همين پنجره خونه پى ير و مادلين هيچ وقت شيشه نداشت چون حتى اگه شيشه جديدى هم نصب مى كردند به محض اينكه مادلين شروع به آواز خوندن مى كرد دوباره روز از نو روزى از نو... تمام شيشه ها خرد و خاكشير مى شدند و هيچى ازشون باقى نمى موند. برخلاف همه مردم، پى ير صداى همسرش رو خيلى دوست داشت و هميشه اون رو تشويق مى كرد. هر چى مادلين بيشتر آواز مى خوند، خرابى بيشترى به بار مى اومد و انگار كه زلزله اومده باشه همه خونه ها شروع به لرزيدن مى كردند، حتى ساختمان كليساى شهر كه از مصالح محكمى ساخته شده بود تكون مى خورد و ناقوسش به صدا در مى اومد! يك روز آقاى محترمى پيش پى ير اومد و ازش خواست كه همراه همسرش به نزديكى خونه اش بيان و اونجا مادلين براش آواز بخونه. مادلين با خوشحالى قبول كرد و شروع به خوندن آهنگ فرانسوى مورد علاقه اش كرد كه البته از نظر مردم از همه گوشخراش تر و وحشتناك تر بود. هنوز به وسط هاى آهنگ نرسيده بود كه شيشه هاى خونه مرد شكستند ولى مرد انگار اصلاً اهميت نمى داد و با خوشحالى شروع به دست زدن كرد. پى ير لبخندزنان به همسرش گفت: «عزيزم گمونم از صدات خيلى خوشش مى آد چرا بلندتر نمى خونى؟» مادلين هم صداش رو بلند و بلندتر كرد تا اينكه ناگهان گرومپ! و خانه مرد كاملاً خراب شد و فروريخت. مادلين و پى ير حسابى خجالت زده شدند و با خودشون گفتند الآنه كه مرد سرشون فرياد بزنه و خسارت دونه دونه آجرهاى خونه رو ازشون بگيره. ولى در عوض مرد با خوشحالى به طرف اونها اومد و از مادلين تشكر كرد و گفت: «واى خيلى خوب شد! مدت ها بود مى خواستم خونه قديمى ام رو خراب كنم تا به جاش يك خونه جديد بسازم خانم عزيز شما با صداى قشنگتون اين كار رو برام انجام داديد، دستمزدتون چقدر مى شه؟»!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |