كامبيز توانا
«به استناد اصل يكصد و هفتاد و ششم قانون اساسى و با توجه به مراتب تعهد، تدين، سوابق علمى و تجربيات ارزشمند اجرايى و سالهاى طولانى عضويت در شوراى عالى امنيت ملى، به موجب اين حكم جنابعالى را به عنوان دبير شورايعالى امنيت ملى منصوب مى كنم».
اين جمله آغازين حكم انتصاب على لاريجانى به عنوان دبير شوراى عالى امنيت ملى است.مردى كه از رياست ده ساله تلويزيون پايين آمد و وارد رقابت انتخاباتى شد تا عاقبت به جاى حسن روحانى نشسته و در سخت ترين روزها هدايت پرونده هسته اى را عهده دار شود.
در آخرين روزهاى كارى نيز اعضاى شورا به ديداررهبرى رفتند تا خداحافظى آنها تكميل شود.
رهبر معظم انقلاب اسلامى تأكيد كردند: در جهان امروز بايد با منطق قوى، روشن و قانع كننده و با هوشيارى كامل و رعايت ظرايف ديپلماسى در عرصه جهانى حضور داشت. رهبرمعظم انقلاب اسلامى در ديدار جمعى از اعضاى شورايعالى امنيت ملى، كارشناسان و همكاران دبيرخانه اين شورا و فعالان پرونده هسته اى، مسأله امنيت را يكى از مقولات بسيار اساسى و زمينه ساز پيشرفت و توسعه همه جانبه و گسترش عدالت در كشور دانستند و تأكيد كردند: در جهان امروز بايد با منطق قوى، روشن و قانع كننده و با هوشيارى كامل و رعايت ظرايف ديپلماسى در عرصه جهانى حضور داشت.
ايشان شورايعالى امنيت ملى را يك مركز مهم براى بررسى مسائل داخلى و خارجى دانستند و خاطرنشان كردند: اهميت شورايعالى امنيت ملى به دليل حضور رئيس جمهور در رأس آن و همچنين حضور وزرا، كارشناسان و افراد مجرب و با تجربه و آگاه به مسائل داخلى و جريانهاى بين المللى در آن است و دبيرخانه اين شورا، به عنوان موتور محرك و مركزى فعال در طول سالهاى گذشته به ويژه در پرونده هسته اى عملكرد خوبى داشته است.
رهبرمعظم انقلاب اسلامى همچنين با تشكر از زحمات و تلاشهاى دبيرخانه شورايعالى امنيت ملى به ويژه آقاى حسن روحانى دبير اين شورا تأكيد كردند: آقاى روحانى از مديران كارآمد، فعال و دلسوز نظام است و ايشان در شانزده سال گذشته يك مديريت عاقلانه، متين و مستمر را ارائه داد.
در ابتداى اين ديدار حسن روحانى دبيرشورايعالى امنيت ملى ضمن ارائه گزارشى از عملكرد دبيرخانه اين شورا گفت: در شانزده سال گذشته شورايعالى امنيت ملى با مسائل مهمى همچون، قطعنامه ،۵۹۸ اسراى ايرانى در عراق، حل مسائل باقيمانده با رژيم صدام، حمله عراق به كويت و در پى آن حمله متحدين به عراق، فروپاشى شوروى، حمله آمريكا به افغانستان و عراق و تبعات آن و در نهايت پرونده هسته اى مواجه بود كه در همه اين مسائل با رهنمودهاى مقام معظم رهبرى، عملكرد قابل قبولى ارائه شده است.
در حقيقت روحانى در حالى شوراى امنيت را عهده دار شد كه هيچ كس حاضر نمى شد مسؤوليت به اين سنگينى را عهده دار شود.
آمريكا وپرونده هسته اى
در واقع لاريجانى براساس مواضع قبلى اش مذاكره كننده سرسختى براى اروپايى ها است و پيش از اين هم روند مذاكرات را بسيار نقد كرده است. اين در حالى است كه اروپايى ها نيز روزهاى سختى را مى گذرانند وآمريكا كه نظاره گر قضاياست عجله اى ندارد و مى خواهد ببيند طرفين مذاكره چه مى كنند. هرچه باشد تا آمريكا همراه اروپا نباشند توافقى نهايى نمى شود.
«پاتريك بوكانن» يكى از سياستمداران سابق آمريكا و همچنين يكى از تحليلگران سياسى خاورميانه و روزنامه نگار گفت كه آمريكا نمى تواند خطر حمله به ايران را بپذيرد.
او در مقاله اى مى نويسد: «آيا ايرانى ها نزديك بدست آوردن بمب اتم هستند؟ آيا ايران با تبديل كيك زرد به اورانيوم هگزوفلورايد پيمان NPT را نقض كرده است؟»
وى مى گويد: پاسخ هر دو سؤال منفى است و بررسى اطلاعاتى آمريكا نشان مى دهد كه ايران ممكن است ۱۰ سال با بمب فاصله داشته باشد و بر اساس پيمان NPT، ايران اجازه دارد تا از اورانيوم براى استفاده در نيروگاههاى هسته اى خود بهره بردارى كند. پس با اين وجود چرا پيرامون حمله پيشگيرانه عليه ايران صحبتهايى وجود دارد؟
اگر ايران اسلحه اتمى داشته باشد و آن را به تروريست ها بدهد و از آن براى حمله به اهداف آمريكا استفاده شود اين اقدامى انتحارى و ديوانگى براى كشورى خواهد بود كه نشان داده است تمايلى با جنگ با آمريكا ندارد، پس نگرانى اين است كه حتى اگر ايران به سوى تسليحات هسته اى پيش رود اين كشور درصدد بازدارندگى از تهديد است و آزادى عمل آمريكا درخليج فارس به پايان مى رسد و ما بايد همانگونه كه با پيونگ يانگ محتاطانه رفتار مى كنيم بايد با ايران نيز محتاطانه رفتار كنيم چيزى كه براى بوش و نئومحافظه كاران قابل تحمل نيست.»
بوكانن ادامه مى دهد: «براى اسرائيلى ها يك بمب ايرانى همان اثرى را خواهد داشت كه انفجار بمب استالين در سال ۱۹۴۹ براى آمريكا داشت و ضربه ناپذيرى اسرائيل به پايان خواهد رسيد و اسرائيل قطعاً مانند وضعيتى كه ما در طول دوره جنگ داشتيم وارد دنياى تخريب متقابل خواهد شد بنابراين منهدم كردن هر چه زودتر تأسيسات نوپاى هسته اى ايران بهتر خواهد بود اما در اينجا دروغ ها براى جرج بوش رئيس جمهور آمريكا مسأله شده است.
انگليس، فرانسه و آلمان نمى خواهند گام اول را در ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت بردارند و از اين شورا بخواهند تا ايران را تحريم نمايد و حتى اگر اروپايى ها هم موافقت كنند تا پرونده به شوراى امنيت ارجاع شود از سوى روسيه و چين وتو خواهد شد اما اگر شورا تحريم را رد كند آمريكا و متحدينش در ناتو بر آنها تحميل خواهند كرد و جهان به دو جناح روسيه، چين و ايران از يك طرف و آمريكا و حاميانش از طرف ديگر تقسيم خواهد شد و در اينجا جالب خواهد بود تا ببينيم كداميك يك از متحدين آمريكا تمايل خواهند داشت تا از تحريم عليه سومين كشور بزرگ توليد كننده نفت و آن هم در حاليكه قيمت اين محصول بشكه اى ۶۵ دلار است حمايت كنند.
بعلاوه اگر گفت وگوهاى كنونى با ايران پايان يابد اين كشور نيز مانند كره شمالى در زمانى كه گفت وگوها با شكست روبرو شد به فعاليت هاى هسته اى خود سرعت داد، به كارهاى خود سرعت خواهد بخشيد و اين مسأله گزينه نهايى را براى آمريكا باقى خواهد گذاشت و آن حمله هوايى و زمينى براى از بين بردن تأسيسات شناخته شده غنى سازى اورانيوم ايران است اما در حاليكه ايران به بازرسان آژانس اجازه بازرسى كامل از تأسيسات خود را مى دهد چگونه جنگ قابل توجيه است ؟
با وجوديكه چين با موشكهاى هسته اى شهرهاى آمريكا را نشانه رفته است، ۱۶۰ ميليارد دلار مازاد تجارى به چين داديم و بوش سعى دارد به توسعه نيروگاههاى هسته اى در هند كمك كند در حاليكه اين كشور بمب آزمايش كرده است، به پاكستان و اسرائيل كمك خارجى مى دهيم كه بطور پنهانى برنامه هاى هسته اى خود را دنبال كنند و بمب اتمى بسازند، علاوه بر آن اگر كره شمالى هم تأسيسات هسته اى خود را جمع آورى كند و هر نوع بمبى كه دارد تحويل دهد پيشنهادات خوبى براى كمك به آن كشور ارائه مى دهيم. پس در اينجا چه همخوانى و هماهنگى بين امتيازات فوق و رفتار با ايران وجود دارد؟
ملاحظه اى ديگرى در اين باره وجود دارد و آن اين است كه بعيد مى نمايد پاسخ ايران به هرگونه حمله آمريكا توأم با آرامش باشد. بهترين استراتژى ممكن است بشدت تلافى جويانه باشد و ايران اقدامات فراوانى در اين زمينه مى تواند انجام دهد.
اين كشور مى تواند نيروهاى سپاه پاسداران را به عراق بفرستد و جهنمى براى ۱۳۵ هزار نيروى آمريكايى درست كند، حزب الله را براى پرتاب موشك به سوى اسرائيل تحريك كند و بدين ترتيب جنگ گسترش مى يابد، ايران همچنين مى تواند به متحدين آمريكا در خليج فارس حمله كند، شيعه ها را در عراق و عربستان تحريك كند تا به آمريكايى ها حمله كنند، فعاليت در تنگه هرمز را مختل كند و امنيت داخلى آمريكا را به خطر اندازد .
بطور خلاصه حمله به ايران مى تواند منجر به جنگ در سراسر منطقه شود و صدور روزانه ۱۵ ميليون بشكه نفت از خليج (فارس) را با مشكل روبرو سازد، اين مسأله اقتصاد جهانى را با شوك روبرو خواهد ساخت و تا زمانى كه آمريكا فاقد نيرويى زمينى براى حمله به ايران و سرنگونى حكومت آن است حمله آمريكا محدود به حملات موشكهاى كروز و هوايى خواهد بود و اين اقدام مانند ۱۱ سپتامبر خواهد بود و همانطور كه اين واقعه مردم آمريكا را پشت سر بوش متحد كرد در ايران نيز باعث حمايت مردم از حاكميت خواهد شد و وجهه حكومت را در ميان مردم ايران براى حفاظت از حق استفاده از تكنولوژى هسته اى كه همه با آن موافقند افزايش خواهد داد و بوش قبل از اينكه حزب جنگ براى بار دوم مجدداً دست به كار شود بايد بسيار زياد فكر كند، ايران كشورى است كه سه برابر عراق وسعت دارد و سه برابراين كشور نيز جمعيت دارد و اين هدف سهل الوصول نخواهد بود.»
حالا فقط ديپلماسى
«رابرت جوزف»، معاون وزير خارجه آمريكا در امور امنيت بين المللى و كنترل تسليحات اعلام كرد كه ديپلماسى به عنوان مهمترين ابزار براى منصرف كردن ايران و كره شمالى از برنامه هاى هسته ايشان باقى خواهد ماند.
جوزف گفت : عليرغم تلاشهاى ديگر مانند طرح امنيت تكثير براى متوقف كردن دولت هايى كه در پى دست يافتن به تسليحات كشتار جمعى هستند، هيچ راهى جز ديپلماسى وجود ندارد.تصورم اين است كه به كارگيرى ديپلماسى در مورد هر دو كشور ايران يا كره شمالى مهم خواهد بود.
اين مقام وزارت خارجه آمريكا گفت : اعمال ديپلماسى در مورد معاملات مربوط به تسليحات كشتار جمعى است حال اعم از اينكه آيا معاملات مربوط به اين نوع سلاحهاست و يا مربوط به طرح امنيت تكثير براى امور دفاعى است. در هر دو حالت جايگزين مناسبى براى ديپلماسى نخواهند بود بنابراين ما ديپلماسى و ساير فعاليت هايى كه توصيف كردم به كار خواهيم گرفت.