جمعه ۱۱ آذر ۱۳۸۴ -
Fri, Dec 2, 2005
هنر (تجسمى،موسيقى)
۳۳۲۶
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
ماجرا
آرشيو
RSS
چه خبرا؟
باز هم موفقيت درخشان فيلم هرى پاتر
به ياد مرتضى مميز
منطقه آزاد
گفت وگو با قاتل

شايد براى معروف شدن در دنياى ما لازم نباشد حتماً هنرمند يا دانشمند يا سياستمدارى سرشناس باشيد. شايد با يك قتل يا جنايت درست و حسابى هم بتوان به شهرت رسيد. اما براى رسيدن به شهرت از اين راه بايد دست به انتخاب سوژه اى مناسب بزنيد. مثلاً «مارك چپمن» يكى از افرادى بود كه سوژه خود را خوب انتخاب كرد. او ۲۵ سال پيش با قتل «جان لنون» خواننده گروه بيتل ها به شهرتى هم پايه اين خواننده رسيد.
حالا هر جا اسم لنون به گوش برسد، نام چپمن هم به ياد مى آيد. قتل لنون توسط چپمن كه باعث چاپ چند كتاب درباره او شد در آستانه بيست و پنجمين سالگرد اين حادثه كه پيش روست دستمايه انتشار نوار مصاحبه اى قرار گرفته كه ۱۰ سال پيش با او انجام شد.
چپمن در اين گفت وگوها كه در زندان نيويورك انجام شد درباره فشارهاى روانى كه او را وادار به قتل كرد، گفت: «مثل يك ترن بود، يك ترن در حال حركت با سرعت زياد كه نمى شد آن را نگه داشت.» چپمن كه اكنون ۵۰ سال دارد مى گويد در آن زمان اميدوار بود با قتل لنون هويت خود را كشف كند: «لنون مرد موفقى بود كه جهان همچون زنجيرى در دستش بود و من حتى حلقه اى از آن زنجير هم نبودم. آدمى بودم بدون هيچ هويت و شخصيت و چيزى در من شكست.»
هر چند درباره اين قتل و انگيزه هاى آن در اين ۲۵ سال مطالب زيادى نوشته و گفته شده است اما هنوز مشخص نيست كه آيا حال چپمن بعد از آن قتل بهتر شد و توانست هويت خود را پيدا كند يا نه؟
ديلن بله، هندريكس نه
هفته گذشته و در حراجى كه در نيويورك برگزار شد، مجموعه اى شامل ۱۶ صفحه از شعر دست نويس او به قيمت ۷۸ هزار دلار فروخته شد. البته ما كه بخيل نيستيم، نوشته ها و وسايل باب ديلن به هر قيمتى كه مى خواهد فروخته شود. حالا كه استاد اسكورسيزى هم از او يك فيلم مستند ساخته، قيمت همه وسايل او و تعداد طرفدارانش دو برابر شده و مردم ديلن ديلن كنان در خيابان قدم مى زنند. اما آدم دلش به حال جيمى هندريكس مى سوزد كه اين همه تلاش كرد و يكى از بهترين نوازندگان موسيقى راك شد و در جوانى مرد ولى در همان حراجى نيويورك، مدالى كه او در جشنواره ۱۹۷۶ به گردن انداخته بود، خريدارى پيدا نكرد. حتى اريك كلاپتن نيز از اين حراج بى نصيب نماند و يكى از گيتارهاى مربوط به سال ۱۹۵۹ او به قيمت ۳۶ هزار دلار فروخته شد.
اعتصاب در كانادا
منتقدان هنرى آنقدر از شرايط نوازندگان اركسترها و دستمزدهاى آنها شكايت دارند و اين مسأله را عامل اصلى افت كيفى آنها مى دانند كه آدم خيال مى كند، هيچ جاى دنيا از اين خبرها نيست. در حالى كه اركستر مونترال كانادا همين چند وقت پيش بالاخره به اعتصاب شش ماهه خود در اعتراض به شرايط وخيم مالى پايان داد و دوباره براى اجرا آماده شد.
مدير اركستر سمفونيك مونترال اعلام كرده كه با سه و نيم ميليون دلار كمبود بودجه مواجه است و هنوز توانايى پرداخت حقوق مورد نظر نوازنده ها را ندارد. البته پس از اين اعتصاب، حقوق نوازنده ها با ۱۸ درصد افزايش از ۶۰ هزار دلار به ۷۲ هزار دلار رسيد.
شايد فرق نوازندگان ما با كشورهاى ديگر در اين باشد كه آنها در هر شرايط و دستمزدى به كار خود ادامه مى دهند و دست از تعهدشان بر نمى دارند!
وارهول و پولاك را هم دزديدند
وارهول و پولاك هم نشان دادند كه مى توانند نظر سارقان حرفه اى آثار هنرى را به خود جلب كنند و اين توجه فقط متوجه هنرمندان قديمى يا افرادى مانند مونش نيست. هفته گذشته خبر سرقت يك اثر نقاشى رنگ روغن از پولاك و يك تصوير چاپى با پارچه ابريشم از وارهول را از موزه اورهارت پاناما دزديدند. به گفته كارشناسان، تابلوى پولاك ۱۱ ميليون و ۶۰۰هزار دلار و تابلوى وارهول حدود ۱۵ هزار دلار ارزش داشت.
نمايشگاه عكس در موزه هنرهاى معاصر
درحالى كه آخرين نمايشگاه موزه هنرهاى معاصر تهران همچنان تمديد مى شود و هنوز خبرى از نمايشگاه وعده داده شده آثار هنرمندان مدرن ايرانى نيست، يكشنبه هفته آينده نمايشگاه عكسى با عنوان سفر به افغانستان در سينما تك موزه برگزار مى شود. در اين برنامه، شكوفه آذر نيز سخنرانى خواهد كرد.
شايد برپايى اين برنامه، شروعى باشد براى فعاليت هاى تازه موزه تا بتواند عملكرد خود را در مديريت جديد و تحت نظر عبدالمجيد حسينى راد آغاز كند. آخرين نمايشگاه موزه هنرهاى معاصر كه به نمايش گنجينه خارجى اين موزه اختصاص داشت، بنا بود تا آخر ماه به پايان برسد، اما پس از آن، دوباره تمديد شد.
هفته موتسارت
238194.jpg
از روز شنبه هفته آينده برنامه هاى هفته موتسارت در تهران آغاز مى شود. در اين برنامه ها كه از ۱۲ آذر شروع مى شود و تا ۱۷ آذر ادامه خواهد داشت، ركوئيم اين هنرمند با همراهى گروه كر به رهبرى عليرضا شفقى نژاد اجرا خواهد شد.
بليت هاى اين كنسرت نيز با قيمتهاى ،۳۵۰۰ ۴۰۰۰ و ۵۰۰۰ تومان فروخته مى شود. رهبرى اركستر اجرا كننده اين برنامه را لوريس چكناواريان بر عهده دارد كه پس از اجراهاى متعدد چند سال اخير خود در تهران، طرفداران بسيارى پيدا كرده است.
يكبار ديگر پينك فلويد
238269.jpg
گمانه زنى ها در عالم موسيقى نشان مى دهد كه احتمال يكپارچه شدن دوباره گروه پينك فلويد، شدت گرفته است. گويا پس از اجراى زنده تمام اعضاى اين گروه در كنار هم كه در كنسرت خيريه لايو ۸ بعد از گذشت بيش از ۲۰ سال انجام شد، راجر واترز اشتياق خود را براى پيوستن به دوستان قديمى اش نشان داده است.
شبكه راديويى XFM انگلستان كه به موسيقى و اخبار اين حوزه اختصاص دارد، ضمن اعلام اين خبر از زبان راجر واترز گفت: «خيلى جالب مى شود اگر بتوانيم آن اجرا را باز هم تكرار كنيم. براى من خيلى جذاب بود و زمانى كه براى اجراى اولين قطعه به روى صحنه رفتيم، احساس كردم خودمان را براى يكى از برنامه هاى قديمى آماده مى كنيم.»
واترز به تازگى آخرين اثر خود را كه يك اپرا در سه پرده است، با نام «سا ايرا» منتشر كرده است.
مجسمه ارزشمند هنرى مور
238287.jpg
هنرى مور، مجسمه ساز برجسته انگليسى كه اثرى از او در باغ موزه هنرهاى معاصر تهران نيز وجود دارد، يك بار ديگر در دنياى هنر مطرح شد.
مجسمه اى از اين هنرمند درگذشته با نام «مادر و كودك» كه تاريخ ساخت آن به ۷۶ سال قبل باز مى گردد، روز شنبه (۲۹ نوامبر) در لندن با قيمت پايه يك ميليون پوند به حراج گذاشته شد. اين مجسمه كه فقط ۲۲ سانتيمتر ارتفاع دارد، يكى از آثار اوليه اين مجسمه ساز شهير به شمار مى رود.
مور، اين مجسمه ها را «بهترين اثر در ميان كارهاى اوليه» خود ناميده و در سال ۱۹۳۱ آن را به قيمت ۱۸ پوند و ۱۸ شلينگ فروخته بود. آخرين نمايش عمومى اين اثر نيز به سال ۱۹۶۸ باز مى گردد.
چه خبرا؟
باز هم موفقيت درخشان فيلم هرى پاتر
جام آتش پر از پول مى شود
238278.jpg
افشين ابراهيمى
بله، ديگر دارد تكرارى و خسته كننده مى شود. خواندن و شنيدن خبر «استقبال بى نظير از كتاب اخير هرى پاتر» يا «موفقيت فراتر از انتظار فيلم اخير هرى پاتر» آنقدر تكرار شده كه ديگر دارد تبديل به يك سنت ساليانه مثل عيد يا جشنواره مى شود! چهارمين فيلم از اين مجموعه هفت فيلمى (كه بر مبناى كتاب هاى هفت گانه هرى پاتر ساخته مى شوند و شش كتاب از اين مجموعه تا به حال منتشر شده است) هفته قبل به نمايش درآمد و موفق شد به فروش بيش از ۱۰۰ ميليون دلار دست پيدا كند. حتماً مى گوييد كه هر سال چند فيلم مى توانند به اين حد فروش برسند و اين نكته خاصى نيست؛ اما مسأله اينجا است كه فيلم «هرى پاتر و جام آتش» به اين ميزان فروش طى ۳ روز دست پيدا كرد!!
نمايش اين فيلم در روز جمعه شروع شد و تا پايان يكشنبه، فروش آن به ۱۰۲‎/۳ ميليون دلار رسيد. به اين ترتيب چهارمين فيلم هرى پاتر با استقبال بيشترى نسبت به سه فيلم قبلى روبرو شده است: «سنگ جادوگر» در سال ۲۰۰۱ به فروش سه روزه ۹۰‎/۲ ميليون دلار دست پيدا كرد، «تالار اسرار» (۲۰۰۲) ۸۸‎/۳ و «زندانى آزكابان (۲۰۰۳) ۹۳‎/۶ ميليون دلار. در مجموع هم «جام آتش» به عنوان چهارمين افتتاح موفق تاريخ سينما شناخته شد. سه فيلم اول عبارتند از «اسپايدرمن» (۱۱۴‎/۸)، «جنگ هاى ستاره اى: اپيزود ۳: انتقام سيث» (۱۰۸‎/۴) و «شرِك ۲» (۱۰۸ميليون دلار).
اما واقعيت اينست كه موفقيت تجارى فيلم هاى هرى پاتر، به اندازه موفقيت كتاب هاى آن قابل پيش بينى و قطعى نيست. علت اينست كه مخاطبان كتاب همه با قلم جِى كى رولينگ سر و كار دارند و ديگر مى دانند كه اين نويسنده داراى توانى در داستان سرايى است كه قطعاً آنها را نااميد نخواهد كرد. اما در مورد فيلم ديگر نمى توان به جذابيت داستان اكتفا كرد و بايد ديد كه آيا كارگردان مى تواند داستان را به خوبى بر پرده سينماها تصوير كند يا خير. اينكه چهار فيلم هرى پاتر توسط سه كارگردان مختلف ساخته شده اند باعث شده كه تا پيش از نمايش هر فيلم، كمى عدم اطمينان نسبت به موفقيت آن وجود داشته باشد.
دو فيلم اول توسط كريس كلمبوس ساخته شده بود كه على رغم سابقه موفقيت هايى مثل «خانم داوتفاير»، بعد از ساخت «انسان دوقرنى» اعتبارش را از دست داده بود. بخصوص كه او با اين فيلم _ كه بر مبناى داستان بسيار زيباى آيزاك اسيموف ساخته شده است - نشان داد كه مى تواند در اقتباس، يك اثر درخشان ادبى را تبديل به فيلمى غير قابل تحمل بكند. اما هر دو فيلم هرى پاتر كه توسط او ساخته شدند موفق بودند. با اين حال كلمبوس در فيلم سوم تنها تهيه كننده بود و بايد كارگردان جديدى مسؤوليت فيلم را مى پذيرفت. انتخاب آلفونسو كوارون براى فيلم سوم با اعتراض هاى زيادى روبرو شد. هر چند كه هيچ كس در استعداد فراوان او شكى نداشت، اما تفاوت بسيار زياد فضا و دنياى ساخته هاى قبلى او با داستان هاى كودكانه هرى پاتر، تواناييش براى موفقيت در ساخت اين فيلم را زير سؤال مى برد. اما كوارون فيلمى بسيار فراتر از انتظار ساخت و «هرى پاتر و زندانى آزكابان» هم از لحاظ هنرى و هم از لحاظ تجارى موفق تر از دو فيلم قبلى بود.
هنگام ساخت فيلم چهارم، كريس كلمبوس اعلام كرد كه حاضر نيست يك بار ديگر روى صندلى كارگردان بنشيند و اگر هم بخواهد دوباره اين مسؤوليت را بپذيرد، براى فيلم پنجم («هرى پاتر و فرقه ققنوس») خواهد بود. آلفونسو كوارون هم كه همان زمان ساخت «زندانى آزكابان» گفته بود فيلم بعدى را نخواهد ساخت. به اين ترتيب مايك نيوئل، سازنده كمدى موفق «چهار عروسى و يك تدفين» و فيلم مافيايى «دانى براسكو»، عهده دار ساخت «هرى پاتر و جام آتش» شد. ولى على رغم تغيير كارگردان، فيلمنامه هر چهار فيلم توسط استيون كلاوز نوشته شده است.
وقتى اولين مراحل ساخت «هرى پاتر وزندانى آزكابان» طى مى شد، صحبت از اين بود كه كتاب سوم تبديل به دو فيلم مجزا شود. با توجه به اينكه هر جلد از كتاب هاى هرى پاتر حجيم تر و ضخيم تر از كتاب قبلى است، اين امر اجتناب ناپذير به نظر مى آمد و تبديل كل كتاب به يك فيلم، منجر به اثرى با زمان بيش از سه ساعت مى شد. اما آلفونسو كوارون زير بار اين پيشنهاد نرفت و گفت حاضر است بعضى شخصيت ها و وقايع فرعى داستان را حذف كند تا زمان فيلم آنقدر زياد نشود كه نياز باشد دو تكه اش كنند. بعد از قطعى شدن ساخت فيلم چهارم توسط مايك نيوئل، كوارون او را هم قانع كرد كه همين رويه را در پيش بگيرد. به اين ترتيب در فيلم «جام آتش» اثرى از خانواده خاله هرى نمى بينيم و مادر ران هم بر خلاف داستان، در فيلم حضور ندارد. اين مى تواند اخطارى براى آن چند نفرى كه هنوز كتاب هاى هرى پاتر را نخوانده اند باشد: فكر نكنيد كه با ديدن فيلم هاى ديگر نياز نيست كتاب ها را بخوانيد!
به هر حال فيلم «هرى پاتر و جام آتش» حتى براى كسانى كه كتابش را نخوانده اند هم بسيار جذاب است. آمار فروش بالاى فيلم كه اينطور نشان مى دهد.
به ياد مرتضى مميز
هنوز سرگيجه دارم
چنگيز محمودزاده
«داروى جديدى كه از آن استفاده مى كنم، خوشبختانه مؤثر بوده و جواب آزمايش هايم نشان مى دهد كه هنوز مى توانم در ميان رفقاى عزيز قديمى و دوستان جديدم باشم... من تا هفت، هشت ماه آينده با توانى بيشتر مجدداً كار خود را آغاز مى كنم.»
238197.jpg
هفت، هشت ماه گذشته، دوماه هم بيشتر از زمانى كه گفته بود گذشت اما ديگر هيچ كارى نكرد. ديگر فرصتى براى كار نبود. حتى همان روز كه براى افتتاح نگارخانه اى به نام خود به خانه هنرمندان آمد و وعده اى هشت ماهه به دوستان و شاگردان خود مى داد به سختى سرپا مى ايستاد.
«من از مرتضى مميز حرف مى زنم كه يك پسر بچه هفده يا هجده ساله بود با صورت پر از جوش غرور و زبانى تند و پر خاشگر كه وقتى عصبانى مى شد، ديدنى بود» پرويز كلانترى هنوز آن چهره جوان پر از جوش را به خاطر دارد. او كه هنوز هم لباس كار مى پوشد، به طبقه دوم خانه خود مى رود و كار برروى تابلوهاى كاه گل اش را آغاز مى كند و پس از تعويض لباس به اتاقى ديگر رفته و اين بار ادامه داستان هايش را مى نويسد، سال ها پيش، همان موقع كه خودش هم هنوز جوش جوانى بر صورت داشت براى تأمين مخارج دانشكده هنرهاى زيبا، براى روزنامه ها كاريكاتور مى كشيد و كارهاى گرافيكى مؤسسه هاى تبليغاتى را انجام مى داد. كلانترى از همان جا با مميز آشنا شد: «شاگرد اول دانشكده هنرهاى زيبا بود و من هم سال اول يا دوم بودم ولى از همان ابتدا رفاقت داشتيم، به دليل اينكه هر دوى ما به خاطر تأمين مخارج تحصيلى خود بيرون از دانشكده كار مى كرديم. در آن زمان، هيچ كدام از شاگردان دانشكده قادر به كارگرافيك نبودند. فقط مى توانستند با قلم مو و آبرنگ، نقاشى هاى آكادميك و پرتره كار كنند. به عبارتى نمى توانستند با مركب و روى كاغذ، نياز مطبوعات را برطرف كنند.»
مميز، نقاش هم بود. شاگرد اول دانشكده هنر هاى زيبا بود و براى پروژه پايانى خود تابلويى به نام «عروسى من و ونوس» را خلق كرد كه در فضاى سنتى آن زمان، يك حركت نوآورانه بود. اين تابلو چهره استادان دانشكده را در مجلس عروسى ذهنى مميز تصوير مى كرد و شايد به همين دليل بود كه استادانى مانند حيدريان كه از شاگردان كمال الملك بودند به اين دانشجو، اميد چندانى نداشتند: «حيدريان دقت كردن و خوب ديدن را به ما ياد داد. معلم هايم به من گفتند كه به راه راست در هنر نخواهى رسيد و من اصرار داشتم و تطابق تكنيكى كيفيت كار طراح و نويسنده را كشف كردم. مى ديدم كه همه چيز به روايت تصوير است؛ نه در انطباق با فضا و تكنيك نويسنده و يا هر موضوع كه مربوط به كتاب است. لحظه هاى مستى آور و زيبايى به هنگام كشف اين هماهنگى داشتم.»
او فقط نقاش، تصوير ساز يا گرافيست نبود. شما هم حتماً كارهايش را ديده ايد، چه كتاب هفته ها را ديده باشيد يا نه، چه كتاب هايش را خوانده باشيد يا نخوانده باشيد و چه به نمايشگاه هاى آثارش رفته باشيد و يا اصلاً از آنها با خبر نشده باشيد. شايد يكى از آدم هايى كه براى شركت ها طراحى كرده است يا يكى از پوسترهايش را در خيابان ديده باشيد بدون آنكه نام خالق آن را بدانيد. شايد هم وقتى به سر در يك سينما نگاه مى كرديد به اثرى از او خيره شده بوديد؛ پوستر فيلم «مغول ها» يادتان هست؟
«قبل از انقلاب وقتى نقاشى معاصر ايران به عنوان يك «واش آرت» به نمايشگاه بين المللى راه يافت، همه هنرمندان كار خود را آماده كردند و به واشنگتن رفتند ولى مميز بدون هيچ اثرى وارد واشنگتن شد. البته من هم همراه ايشان بودم و رفتيم به فروشگاهى و نخ هاى نايلونى و كارد هايى كه ۴۰ سانتى متر بود و بسيار هراس انگيز، انتخاب كرد و يك چيدمان از اين ابزار براى خودساخت. بعد آن را از سقف آويخت آن هم تا ارتفاع قد آدمى ايستاده و بروشورها و كاتالوگ ها و توضيحات مربوطه را حدوداً دو متر پايين تر روى زمين قرار داد. اولين كسى كه براى ديدن از نمايشگاه آمد يك نويسنده و منتقد فقيد هنرى بود ... او خيلى از كار خوشش آمد، خم شد تا بروشور را از روى زمين بردارد و مطالعه كند. وقتى ايستاد، چون قدش بسيار بلند بود، سرتاس او به نوك كاردى اصابت كرد و خون آمد... او رفت به طرف در كه به بيمارستان برود در همين حال مدام به ما اطمينان مى داد كه من پيام اثر شما را گرفتم.»
كلانترى هنوز خاطرات آن سفر را به ياد دارد و جوان هاى امروزى خاطره اثرى مشابه را كه مميز چند سال قبل در نخستين نمايشگاه هنرى مفهومى ارائه كرد.
«پيش از آنكه به دانشكده بروم، دنبال كسى به نام فمين مى گشتم، من ديوانه كسى به نام فمين بودم غلامحسين نامى هنرمند نقاش حق داشت؛ فمين در خاطرات كودكى افرادى از نسل امروز كه در ميان مجله هاى قديمى پدران خود به جلد هاى «كتاب هفته» دهه ۴۰ بر مى خوردند نيز نامى آشناست. بر روى جلدها و در كنار خطوط قدرتمندى كه در عين سادگى تصوير شده بودند، نام فمين ديده مى شد. غلامحسين نامى وقتى به دانشكده رفت، با فمين آشنا شد: «فمين همان امضاى مميز بود كه من آن را برعكس مى خواندم. مميز حضورى كامل بود و صابون معطرش به تن همه خورد. او هر كارى خواست كرد و از اين كار زار موفق بيرون آمد. او ملات آجرهاى (گروه آزاد هنرهاى تجسمى) بود و بدون هيچ خستى داشته ها و تجربياتش را به شاگردانش منتقل كرد.»
تصوير سازى هاى مميز براى كتاب هفته هنوز براى همه مثال زدنى است. تصاويرى قدرتمند كه بيننده تصور مى كند هنرمندى خارجى براى داستان هاى معروف نويسندگان دنيا تصوير كرده است، اما: «كتاب هفته بر عكس آنچه دوستان مى گويند و از آن به عنوان دوره خوب كارمن ياد مى كنند، دوره عكس العملى من بود. همان زمانى كه دانشجوى هنرهاى زيبا بودم و كار را براساس نظر و خواست استادان مدرسه انجام مى دادم. سيستم نگاه كردن من يك سيستم عجول و بى حوصله است. سعى مى كنم اصل مطلب را بگيرم و بقيه وقتم را صرف پژوهش ذهنى كنم. كارهاى كتاب هفته و بسيارى از كارهاى بعدى من كه سهل و ممتنع از كار درآمد به خاطر تنگى فضاى كارهايى بود كه انجام مى دادم. گاهى روغنم در مى آمد تا به يك تركيب ساده مى رسيدم.»
مميز دست كم اين شانس را داشت كه درسال هاى اخير با قدردانى خوب و مناسبى از طرف جامعه هنرى مواجه شود. ثبت يك نگارخانه در تهران به نام او و بر پايى بزرگداشتى در كنار نمايشگاه بزرگ گرافيك سه قاره كه پوستر آن نيز با الهام از چهره او خلق شده بود شايد زحمت سال ها كار مداوم را كمى برايش كاسته بود.
حق با آيدين آغداشلو ست كه: «ما كه ملتى جفا كار هستيم، يك بار استثنائاً در مورد يكى از مهم ترين شخصيت هاى هنرى مملكت مان تا حدودى احقاق حق كرديم. تا پيش از مرتضى مميز، چيزى به نام گرافيك معاصر وجود نداشت. كمى پيشتر از آنكه مرتضى مميز در دانشگاه تهران تحصيل مى كرد، چيزى به نام علامت تجارتى و لوگو وجود نداشت. مجموعه درهم و برهم و غريبى بود. به همين دليل اگر مورخى بخواهد از سال هاى ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۰ گرافيك ايران را جمع بندى كند، چيزى نخواهد داشت.»
مميز با تصوير سازى، خود را به عنوان هنرمندى نوجو مطرح كرد. اما به كار در همه گرايش هاى هنرى پرداخت: «مميز اول تصويرگر و بعد گرافيست بود و سپس به يك سازمان دهنده تبديل شد.
او پس از فعاليت در كتاب هفته درسال ،۱۳۴۰ تصويرگرى را كنار گذاشت و وارد كارگرافيك شد.» اين ها را فرشيد مثقالى، هنرمند گرافيست مى گويد.
مميز وارد كارگرافيك شد و تمام زندگى او شد گرافيك. شايد اگر او نبود، هيچ وقت انجمن هنرمندان گرافيست شكل نمى گرفت و اگر هم شكل مى گرفت، همچون ديگر انجمن ها وارد در گيرى هاى شخصى يا گروهى مى شد. اما حضور مميز باعث شد همه گرافيست ها دور هم جمع شوند و به قول فرشيد مثقالى: «اگر حضور مميز نبود، چراغ سنديكاى گرافيك روشن نمى شد.»
مرتضى مميز درگذشت. شايد اين حرف تكرارى شده باشد كه آثار او براى هميشه مى ماند اما واقعيت اين است كه آثار او براى هميشه زنده خواهند ماند او كه مى گفت: «هرگاه تسليم شديد، بدانيد كه مرده اى. هنوز در ۶۷ سالگى سرگيجه دارم. اما از اين گنگى نمى ترسم؛ چرا كه لازمه كشف است. اگر يك روز فهميديد كه سؤالى نداريد، به شما مى گويم: «ببخشيد مرا، خر هستيد!»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |