همه اش از مهمونى عمه عفى شروع شد. آقاى مهندس - پسرعمه ام كه چهارم دبستانه و قراره بيست سال بعد مهندس بشه واسه همين مامانش صداش مى زنه آقاى مهندس - پا شد يا بهتره بگم عمه عفى پاشوندش و جلوى همه يه شعر خفن از حافظ خوند، همونى كه مى گه: «ساقيا پاشو يه ليوان شربت بيار كه نمى دونم چى چى حافظا...» بعد همه براش حسابى كف زدن، وسط كف زدن ها يه صداى قيژقيژ هم مى اومد كه دندون قروچه مامان بود! همين كه تشويق ها تموم شد مامان منو با انگشت نشون داد و گفت: «اتفاقاً سهيل منم هر كارى كه بگين ازش برمى آد، نقاشى اش عاليه، يه ورق بدين دستش ببينين چى كار مى كنه، پنج دقيقه بعد نقاشى ات آماده روى ميزه!» خدايى اش مامان بايد فروشنده مايكروفر و اجاق گاز مى شد! عمه عفى يه كاغذ و مداد داد دستم امتحان كنه ببينه خوب كار مى كنم يا مامان الكى بازار گرمى كرده، منم پنج دقيقه بعد، يه نقاشى باحال گذاشتم روى ميز تا مامان بهم افتخار كنه! عمه عفى يه نگاهى انداخت و گفت: «بد نيست، اما اين زنگوله كه گردن بزغاله كشيدى يه كم كوچيك نشده؟»
- نه عمه جون اندازه اش درسته...، اون بزغاله نيست شمائين، اونم گردن بندتونه!»
عمه عفى يهو رنگ شاتوت رسيده شد. به نظرم اگه مامان روى مبل ولو نشده بود كه غش غش بخنده، انقدر ضايع نمى شد. جيغ عمه عفى رفت هوا: «اين منم؟ پوزه من انقدر درازه؟»
مامان كه هنوز داشت ريسه مى رفت و لپ هاش گل انداخته بود گفت: «عفى جون چرا ناراحت مى شى؟ كاملاً معلومه اون تويى، كنار يه گاو ميش نشستى كه داره مى چره!» بعد دوباره از زور خنده ولو شد روى مبل! من گفتم: «نه مامان، اون يكى شمائين كه داشتين خيار مى خوردين!»
اگه دايى كامى نپريده بود وسط و مامانو نگرفته بود احتمالاً چيزى ازم باقى نمى موند. دايى گفت: «چرا بچه رو درك نمى كنين؟ اينايى كه كشيده كاريكاتوره، كاريكاتور كج و كوله است ديگه!»
اينجورى شد كه مامان كشف كرد ذاتاً يه كاريكاتوريستم و منو فرستاد پيش يه استاد. منم گفتم بد نيست چيزايى رو كه ياد گرفتم به شما هم بگم. خلاصه اين يه كلاس آموزش كاريكاتور درست و حسابيه، تازه شهريه اش هم فقط شصت تومن پول ايران جمعه است!
استعداد
اين بى اهميت ترين بخش ماجراست. واسه اين كه كاريكاتوريست خوبى بشين بايد نه بلد باشين ساز بزنين، نه حال ورزش داشته باشين، نه مختون كشش حفظ كردن شعر داشته باشه، خلاصه كلاً بايد تعطيل باشين، نقاشى تونم بايد افتضاح باشه و اگه گلدون دادن بكشين، شبيه دسته جارو بشه، خلاصه همه چى رو قناس و كج و كوله بكشين، اون وقت معلومه كه توى اين كار، آينده دارين!
تمرين و پشتكار
تمرين - مخصوصاً طراحى - نقش خيلى مهمى در يادگيرى كاريكاتور بازى مى كنه. اگه روزى شصت بار سعى كردين گلدون بكشين و دسته جارو شد اصلاً نااميد نشين و همينجور ادامه بدين. شصت سال ديگه به اميد خدا گلدون تون كم كم شكل دسته بيل مى شه كه خودش كلى پيشرفته تازه اون موقع هفتاد سالتون شده و همه فكر مى كنن اين سبك كارتونه و بهتون مى گن: «استاد»!
كاريكاتور چهره
اگه يكيو ديدين كه كله اش قد هندونه است و پاهاش يه وجبه فكر نكنين ناقص الخلقه است ها، به اون جونور مى گن: «كاريكاتور چهره»! پنجاه سال پيش يه كاريكاتوريست شير هموژنيزه خورده اى به اسم «ديويد لواين» اينجورى كاريكاتور چهره مى كشيد، از اون به بعد خيلى ها فكر كردن كه حتماً بايد كله غول بيابونى رو مونتاژ كنن روى تن اهالى لى لى پوت تا بشه كاريكاتور چهره.
دماغ نقش خيلى مهمى توى كاريكاتور چهره بازى مى كنه، فرقى هم نمى كنه كه دماغ مدل تون بزرگ باشه يا كوچيك هر چى بود شما به جاش يه بادمجون يا خرطوم فيل بذارين اون وقت همه مى گن كاريكاتور كشيدين و قربون و صدقه تون مى رن!
مدل
داشتن يه مدل خوب واسه كشيدن كاريكاتور خيلى مهمه. هرچى طرف درب و داغون تر باشه بيشتر فاز مى ده اما مراقب باشين طرف زورش به شما نرسه يا آدم باجنبه اى باشه. اصولاً بچه كاريكاتوريست ها مثل بچه لاكپشت هاى آبى مى مونن كه از هر صد تا پنج تا شون زنده به دريا مى رسن. شما هم اگه يه وقت مامان و بابا يا يه آدم گردن كلفت كم طاقت ديگه رو بكشين ممكنه ديگه به سن ازدواج نرسين! توصيه مى كنم كه كلا، ً اكيداً، اصلاً، هرگزاً(!) خانم ها رو مدل كاريكاتور نكنين حتى اگه خودشون اصرار و التماس كردن، در مورد خانم ها، باجنبه و بى جنبه معنى نداره!
كاريكاتور موضوع دار
توى كاريكاتور موضوع دار، شما بايد راجع به يه موضوع كاريكاتور بكشين (اى ول غيب گفتم!) اون وقت دو حالت داره، يا بايد كارِتون خنده دار باشه يا تفكربرانگيزناك. كاريكاتور خنده دار كه خيلى سخته باز اگه برنامه تلويزيونى بود طغرل رو مى آورديم دو تا «چرمنگ شون پت» مى گفت، همه از خنده روده بر مى شدن اما متأسفانه كاريكاتور از اين لحاظ دچار كمبود امكاناته و خيلى چيز ستميه! عوضش كاريكاتور تفكربرانگيزناك، باقلواست! كافيه يه چى بكشين كه هيچكس نفهمه يعنى چى اون وقت همه خودشون كلى معنى واسه كارتون مى تراشن و فكر مى كنن خيلى حالى تونه! مثلاً اگه موضوع كار، «خاك انداز» بود يه آدم بكشين كه كله اش خاك اندازه، اگه موضوع «قلم» بود يه آدم بكشين كه كله اش قلمه، اگه موضوع «كتاب» بود يه آدم بكشين كه... خلاصه اين سيستم خيلى جواب مى ده!
كلاس هاى آموزش كاريكاتور
اين كلاس ها خيلى از مشكلات آدم رو حل مى كنن. من خودم صد نفر رو مى شناسم كه چند سال كلاس رفتن حالا درسته كه هيچكدوم پخى نشدن اما استادشون پول شهريه رو به زخم زندگى زده و كلى از مشكلاتش حل شده! البته نظر منو بخواين، استاد هر چى بگيره حقشه چون داره پول خونشو مى گيره، آخه از هفته دوم كلاس، مامان ها مى آن يقه شو مى چسبن كه چرا نابغه ما هنوز كاريكاتوريست نشده اون وقت استاد بدبخت رو سزارين مى كنن و پدرش رو مى كشن بيرون!
كتاب هاى آموزش كاريكاتور
اين كتاب ها يه چيزى تو مايه هاى كتاب آشپزى هستند. مواد لازم و طرز تهيه كاريكاتور رو مى دن و شما كافيه اجرا كنين تا يه كاريكاتور تر و تميز باحال داشته باشين. معمولاً مراحل طراحى كاريكاتور رو هم در سه مرحله به روشنى توضيح مى دن و مى فهمين كه عين آب خوردنه، مثلاً اينجورى:
مسابقات
يه سرى مسابقه كاريكاتور توى دنيا برگزار مى شه كه يه جورهايى مثل قرعه كشى بانك مى مونن يهو ممكنه هزار دلار به اسمتون در بياد! واسه همين معمولاً هر مسابقه بين المللى كه تو بوركينافاسو و گينه بيسائو برگزار مى شه چهارهزارتا شركت كننده داره كه سه هزار و هفتصد و نود نفرشون ايرانى هستن. شما هم اگه تونستين يه امتحانى بكنين، تازه اگه توى دو سالانه كاريكاتور تهران شركت كنين هزينه پست هم صرفه جويى مى شه، پشت يه كاغذ باطله خرچنگ و قورباغه مى كشين و مى برين مى دين به دبيرخانه دوسالانه. در عوض اگه موفق بشين يه شبه تبديل به يه شخصيت جهانى در حد رضازاده و آلبرت انيشتن مى شين!
امضا
امضاى هنرى باحال، عين ارائه بليت اتوبوس، نشون دهنده شخصيت شماست! متأسفانه خيلى از علاقه مندان كاريكاتور وقت خودشون رو سر ايده و اجرا و اين مزخرفات، تلف مى كنن در حالى كه امضا مهمترين قسمت يه اثر كاريكاتوره كه قرارگيرى اون توى صفحه از يه سرى تناسبات هندسى دقيق پيروى مى كنه كه بهش مى گن: تناسبات طلايى.
اينجورى همه با اولين نگاه ميخكوب امضاى شما مى شن و مى فهمن با يه هنرمند كار درست طرفن! هر چى امضا قلنبه سلنبه تر باشه، هنرى تر مى شه!
فال قهوه
اصولاً سيستم تفسير كاريكاتور ملت ما يه كم شبيه فال قهوه است يعنى كاريكاتورتون رو مى گيرن و از چهارجهت مى چرخونن و نگاه مى كنن ببينن چه شكل هايى توش افتاده. پس يادتون باشه وقتى كاريكاتورتون تموم شد حسابى از همه طرف نگاهش كنين تا يه وقت شكل ناجورى از توش در نياد كه بعداً واسه شما دردسر شه!