|
|
|
|
|
به مناسبت درگذشت گوردن پاركس، عكاس سياهپوست
|
|
|
|
نگاهى به اجراى گروه آژند در كنسرواتوار تهران
|
|
|
|
|
منطقه آزاد
آنتى سينما و موسيقى مقامى
محمدرضا اصلانى، مدرس سينما كه از برپا كنندگان نشستهاى باشگاه دوستداران موسيقى مقامى است كه به نمايش و بررسى فيلمهاى مستند حميدرضا اردلان اختصاص دارد، هفته گذشته دست به پيش بينى عجيبى زد كه خواندن آن خالى از لطف نيست. اصلانى گفته است: «زودا كه رسانه هاى خبرى ما كه بى فكرى را به نهايت رسانده اند، خود با بحران مواجه شوند و بميرند.» اصلانى اين سخنان را در انتقاد از عملكرد صاحبان جرايد و رسانه هاى خبرى عنوان كرده كه چرا به اين فيلمها نمى پردازند. اين در حالى است كه گروهى از افراد نزديك به حميدرضا اردلان خود از نويسندگان مطبوعات هستند و علاوه بر تبليغ اين فيلمها، هر هفته شاهد انتشار خبر اين نشستها در خبرگزاريها نيز هستيم. هرچند برخى از فيلمهاى به نمايش درآمده در اين جلسه ها با انتقادهايى به ساختار فيلمها و نوع نگاه به موسيقى مقامى كشور نيز مواجه بود، اما اصلانى در پاسخ به اين انتقادها نيز عنوان كرد: «سعى ما در اين جلسات اين است كه يك امر شريف در احتضار را مطرح كنيم. اين كار را با آنتى سينما شروع كرديم تا به سينما برسيم. مى خواهيم در سينما و آن چه كه حالا هست، شك دكارتى كنيم كه آيا درست است يا نه؟ مى خواهيم از طريق شك كردن بفهميم كه هستيم.» موسيقى و ورزش اين روزها همه اهالى موسيقى آستين ها را بالا زده اند كه براى حضور تيم ملى فوتبال ايران در جام جهانى ،۲۰۰۶ قطعه اى را اجرا كنند. پيش از اين خبرهايى درباره جست و جو براى يافتن خواننده سرود تيم ملى فوتبال شنيده مى شد تا اينكه بالاخره عليرضا عصار براى اين كار انتخاب شد. اين انتخاب درحالى روى داد كه مسؤولان شركت ايران خودرو پس از عقد قرارداد با فدراسيون فوتبال، تصميم به ساخت سرودى براى تيم ملى فوتبال گرفتند و پس از مذاكره با چند تن از هنرمندان موسيقى سنتى و پاپ، كار ساخت سرود با صداى عليرضا عصار آغاز شد. اما اين اتفاق مانع از آن نشد كه ديگر هنرمندان صحنه را خالى كنند و به دنبال كار خود بروند. گروه آريان كه مدتى بود خبرى از آنها شنيده نمى شد نيز پس از آن اعلام كرد كه قطعه اى را در خصوص بازيهاى جام جهانى ۲۰۰۶ در سى دى «فيفا» آماده و به فدراسيون فوتبال ارائه كرده است. البته ناگفته نماند كه پيش از اين اتفاق ها از هنرمندانى همچون محمدرضا شجريان و عليرضا افتخارى براى اجراى اين قطعات نام برده مى شد. به غير از تيم ملى فوتبال، هادى ساعى نيز ترانه ويژه اى را به خود اختصاص خواهد داد. بر اساس اخبارى كه هفته پيش منتشر شد، مجيد امين ترابى، قهرمان تكواندو دانشجويان كشور قصد دارد با كوچ به عالم هنر، ترانه اى براى هادى ساعى اجرا كند. بر اساس همين خبر، دو آهنگ «پرى دريا» و «تو هوادار منى» از امين ترابى در ايام نوروز از صدا و سيما پخش خواهد شد تا به اين ترتيب حركت او از ورزش به سمت هنر قطعى شود. احتمالاً در هفته هاى آينده شاهد اخبارى مبنى بر ساخت ترانه براى ديگر ورزشكاران يا حضور ورزشكاران در استوديوهاى ضبط موسيقى خواهيم بود. نمايشگاهى براى سال بعد همانطور كه انتظار مى رفت، نمايشگاه داخلى موزه هنرهاى معاصر تهران تا پايان امسال تمديد شد و نمايشگاه «گزيده عكاسى معاصر ايران» كه زمان برپايى آن در اسفندماه امسال وعده داده شده بود به سال آينده موكول شد. هرچند مدير موزه هنرهاى معاصر تهران درباره غير آرشيوى بودن آثار اين نمايشگاه حرفهايى زده بود، اما به گفته محمد ستارى، دبير اين نمايشگاه، عكسها از آرشيو شخصى خودش و آرمان استپانيان جمع آورى شده و در حال گردآورى عكس مجموعه دارهاى ديگر هستند.
|
|
|
|
|
خبرسازان
|
|
|
عبدالمجيد حسينى راد مدير موزه هنرهاى معاصر تهران از زمان انتخاب خود به اين سمت، برپايى يك نمايشگاه را در كارنامه خود دارد كه همان نمايشگاه گنجينه آثار داخلى اين موزه است. هنرچند قرار بود پيش از آغاز سال ۱۳۸۵ نمايشگاهى ديگر نيز در موزه برگزار شود، اما هنوز اين اقدام عملى نشده است. حسينى راد، هفته گذشته با لئو اسخنك، رئيس موزه تروپن هلند ديدار و گفت و گو داشت. اين هلندى كه به دليل به پايان رسيدن فعاليت دو سال و نيمه موزه تروپن با كانون پرورش فكرى در معرفى فرهنگ ايران به كودكان هلندى به ايران آمده بود، درباره قدمت و آثار موجود در موزه تروپن سخن گفت و حسينى راد نيز در مقابل، اعلام آمادگى كرد تا با سامان دهى برخى آثار هنرى قهوه خانه اى يا هنر مردمى، نمايشگاههايى از اين آثار در هلند برگزار شود.
سعيد شهلاپور سعيد شهلاپور، حدود ۹ ماه پيش، چهارمين دوسالانه مجسمه سازى تهران را به پايان رساند، اما هنوز موفق نشد كاتالوگ اين دوره كه در واقع تنها سند مكتوب و ماندگار دوسالانه است را منتشر كند. شهلاپور هفته گذشته در گفت و گويى در اين باره گفت: «بيش از دو ماه است كه سى دى و ماكت آماده شده و با مشخصات كامل آثار، شركت كنندگان و برگزيدگان به مؤسسه توسعه هنرهاى تجسمى تحويل داده شده است. در حال حاضر فقط ليتوگرافى و چاپ آن مانده است كه گويا تاكنون هيچ اقدامى در اين باره صورت نگرفته و خبرى هم نيست.» گويا بر اساس توافقهايى كه پيش از آغاز دوسالانه صورت گرفته بود، مركز توسعه هنرهاى تجسمى پس از تكميل مراحل ماكت بندى، وظيفه چاپ كاتالوگ را عهده دار شده بود.
منصوره ثابت زاده اين روزها بحث موسيقى نواحى كشور همچنان داغ است و پژوهشگران همچنان به نقاط مختلف راهى مى شوند تا غفلت چندين ساله خود را جبران كنند و با پيشى گرفتن از رقباى خود، دست به كشف چهره هايى تازه در اين عرصه بزنند و با نوآورى تازه اى در شيوه ضبط و ثبت اين موسيقى پديد بياورند. منصوره ثابت زاده، هفته گذشته درباره اين شور و شوق سالهاى اخير گفت: «از آنجايى كه موسيقيدان هاى نواحى وضع اقتصادى خوبى ندارند، به آسودگى و در مقابل مبلغى اندك هنر خود را به افراد سودجو مى فروشند. برخى افراد و برخى به اصطلاح پژوهشگران ارگانهاى مختلف، پول بسيار كمى به نوازندگان و خوانندگان موسيقى نواحى مى دهند و آثار آنها را ضبط مى كنند، ولى بعد از مدتى معلوم مى شود كه آن افراد اين فيلم و نوارهاى صوتى را به قيمت گزاف به تلويزيون و يا جاى ديگرى فروخته اند.
راجر واترز گروهى از هنرمندان با ارسال نامه اى به راجر واترز، خواننده و نوازنده گيتارباس اسبق گروه پينك فلويد از او خواسته اند تا در اعتراض به ديوار حائل، برنامه كنسرتهاى خود در سرزمينهاى اشغالى را لغو كند. «سليمان مانور» يكى از امضا كنندگان اين نامه است كه مى گويد: «هنرمندى كه تاكنون با فعاليتهاى خود، عليه ديوار برلين مبارزه مى كرد و سعى در ايجاد مرزهاى باز و دوستى ميان انسانها داشته است، حاضر مى شود در سرزمينهاى اشغالى، كنسرت برگزار كند؟» اما سخنگوى واترز اعلام كرده كه «پيام واترز در اين كنسرت، تأكيد بر صلح و زندگى انسانها در كنار هم است. او قصد دارد بگويد كه پلها بايد به جاى آن ديوارها بنا شوند.» راجر واترز سال گذشته از نوار غزه نيز بازديد كرده بود.
|
|
|
|
|
به مناسبت درگذشت گوردن پاركس، عكاس سياهپوست
عكاس دنياى سياهان آمريكا
|
|
|
امون مك كاب / منبع: گاردين ترجمه: آسيه عالمزاد
\ «گوردن پاركس» كه هفته گذشته در سن ۹۳ سالگى درگذشت، فعاليتهاى بسيارى را در آهنگسازى، نويسندگى، شاعرى و فيلمسازى دنبال كرده بود، اما آنچه نام او را براى هميشه در ذهن ها زنده نگاه مى دارد، عكسهاى اوست. بدون در نظر گرفتن اينكه او يكى از عكاسان برجسته مستند اجتماعى و پيشگامان عكاسان سياهپوست بود، مى توان از او به عنوان يك عكاس مد و هنرمندى كه چهره افراد مشهورى مانند محمدعلى كلى و دوك الينگتون را ثبت كرده، نام برد. پاركس براى اولين بار دوربين را به اين دليل در دست گرفت تا از آن به عنوان سلاحى عليه آنچه او را در زندگى عذاب مى داد، استفاده كند: عليه نژادپرستى، بى عدالتى و فقر. او در زندگى خود خيلى زود با اين مسائل آشنا شد. اين عكاس با نام كامل گوردن راجر الكساندر باچانن پاركس در سال ۱۹۱۲ در فورت اسكات ايالت كانزاس متولد شد. او بزرگترين فرزند خانواده اى بود كه از ۱۵ خواهر و برادر تشكيل مى شد. فقر مطلق و نژادپرستى، اولين چيزهايى بود كه در زندگى خود تجربه كرد. مادرش زمانى كه ۱۵ سال داشت، درگذشت و او نيز بى خانمان شد و بناچار براى ادامه حيات بر روى پاهاى خود ايستاد. وقتى كه در يك قطار به عنوان پيشخدمت كار مى كرد، مجله اى را يافت كه در آن عكسهايى از «راسل لى» و «آرتور راث اشتين» چاپ شده بود. آن عكسها، شرايط وحشتناك زندگى كارگران مهاجر به آمريكا را نشان مى داد، اين فكر به ذهن پاركس رسيد كه او هم مى تواند از عكاسى به عنوان وسيله اى براى مبارزه در راه عدالت استفاده كند. اولين دوربين خود را در سال ۱۹۳۷ از يك مغازه فروش لوازم گرويى در سياتل خريد و به گروهى پيوست كه تحت نظر «روى استريكر» براى FSA كار مى كردند. FSA قصد داشت با كمك عكاسان وضعيت فقر را در سراسر آمريكا ثبت و بررسى كند. اين مؤسسه آينده بسيارى از افراد را شكل داد كه يكى از آنها نيز گوردن پاركس بود كه پس از پايان اين كار به يكى از فتوژورناليست هاى برجسته زمان خود تبديل شده بود. او در زمان خود تنها عكاس سياهپوست بخش جنگ دفتر اطلاعات بود و پس از آن نيز بمدت ۲۰ سال به عنوان يكى از عكاسان برجسته مجله Cite شناخته مى شد. بربريت آمريكايى (American Gothic) معروف ترين عكس اين هنرمند است كه در نخستين روز رسيدنش به واشنگتن در سال ۱۹۴۲ آن را ثبت كرد. استريكر به عكاس جوان گفته بود كه به خيابان برود تا با اين شهر، بيشتر آشنا شود. او در ديدن تعصب و تبعيض نژادى در آن شهر متعجب شده بود: «براى ورود به رستوران سفيدها، مى بايست از در پشتى وارد شوم، تئاترهاى سفيدها حتى به من اجازه ورود نمى دادند و همين طور كه روز مى گذشت، وضعيتم از حالت بد به حالتى وحشتناك نزديك مى شد.» استريكر به او گفت كه برود و با سياهپوستانى صحبت كند زندگى خود را در اين شهر سپرى كرده اند تا با شرايط نژادپرستى بيشتر آشنا شود. پاركس بعدها گفته بود: «اينگونه بود كه الا را ديدم.» «الا واتسن» كارگر زن سياهپوستى بود كه كف ساختمانهاى FSA را نظافت مى كرد. پاركس از او درباره زندگى اش پرسيد و بعد براى گرفتن يك عكس اجازه خواست كه با موافقت واتسن روبرو شد و به اين ترتيب معروف ترين عكس خود را گرفت. پاركس درباره حوادث بعد از آن گفته است: «دو روز بعد، استريكر عكس را ديد و به من گفت كه ايده كار كار را كاملاً درست درك كرده ام، اما اين عكس موجب مى شود تمام عكاسهاى FSA را از كار بى كار كنم. فكر مى كردم اين عكس براى هميشه مرده و هيچ استفاده اى از آن نخواهد شد، اما بالاخره يك روز همان عكس در صفحه اول واشنگتن پست چاپ شد.» پاركس در آن زمان نمى دانست اين عكس به سمبلى براى مبارزه با نژادپرستى در آمريكا تبديل مى شود و آنهايى كه عكس را ديده اند، هرگز آن را فراموش نخواهند كرد. چنانكه «لرى دانستن» عكاس انگليسى كه در دوران تحصيل خود، «بربريت آمريكايى» را ديده بود، وقتى سالها بعد براى انجام مأموريت به ساختمان كنگره آمريكا رفت، باز هم آن عكس را به خاطر آورد. او درباره آن روز مى گويد: «در طبقه اول وقتى آن همه چهره سياهپوست را در اطراف خود ديدم، برايم غير قابل باور بود؛ نگهبانها و بسيارى از كاركنان، سياهپوست بودند. وقتى يك طبقه بالاتر رفتم، ديگر چهره هاى سياه زيادى ديده نمى شدند و وقتى به طبقه كاركنان ارشد رسيديم، هيچ اثرى از سياهپوستان در ميان آنها نبود.» «اندرو ويليامز»، ديگر عكاس پيشرو سياهپوست بود كه در انگلستان زندگى مى كرد و خود را در اين راه، يك پيشكسوت مى دانست. او در دهه ۱۹۹۰ براى ادامه كار به نيويورك آمد و در همان نشرياتى به كار پرداخت كه سالها قبل پاركس كار مى كرد. ويليامز وقتى كار خود را آغاز كرد، متوجه شد پاركس چند دهه قبل تمام تصاوير او را ثبت كرده است.
|
|
|
|
|
نگاهى به اجراى گروه آژند در كنسرواتوار تهران
ملودى هاى خاطره انگيز
|
|
|
رضا بايگان شنيدن قطعاتى از موسيقى كه چند دهه از زمان خلق آنها مى گذرد هيچ وقت خالى از لطف نيست. بخصوص وقتى قطعاتى را بشنويد كه در زمان خود از آثار برجسته محسوب مى شدند و خالقان آنها هم اكنون به تالارهاى مشاهير راه يافته اند. در سالهاى اخير، گروه هاى موسيقى ايرانى چندى به اجراى قطعات هنرمندان پيش از خود پرداختند كه نمى توان اين اتفاق را فقط از نگاه اجراى آثار تكرارى نگريست. گروه «آژند» كه پنج سال از آغاز فعاليت آنها مى گذرد از سال ۸۲ تا كنون سه اجراى مختلف از اين آثار داشته است كه آخرين آنها بهمن ماه سال جارى در كنسرواتوار تهران بود. فريد نورى زاده (ليد گيتار) شروين سخاوتى (ريتم گيتار)، مانى شب بويى (درامز) و على تارى وردى (گيتارباس) اعضاى اين گروه را تشكيل مى دهند. گروه آژند در نخستين كنسرت خود كه دو سال پيش برگزار شد به غير از اجراى آثار بزرگان موسيقى راك، چندقطعه از آثار خودشان را نيز اجرا كردند كه با ووكال انگليسى همراه بود. اما در طول سال هاى بعد كه تمرين هاى خود را دنبال كردند به اين نتيجه رسيدند كه شايد بهتر باشد، فقط قطعات اينسترومنتال را خلق و اجرا كنند. آژند در آخرين كنسرت خود قطعاتى از بلك سبث ، مگارث و جوداس پريس را براى اجرا انتخاب كرده بود كه در اين ميان ، بيشترين سهم به بلك سبث و قطعات مشهور آنها مى رسيد. گروه در اجراى اين قطعات كه مشخص بود به دليل صرف وقت زياد براى بازنوازى آنها، مشكل چندانى نداشت، توانست مخاطبان خود را راضى نگه دارد. البته آژند اين موفقيت را تا اندازه زيادى مديون جذابيت و زيبايى خود آن آثار بود؛ آثارى كه با وجود گذشت سه دهه از عمر برخى از آنها، هنوز با اقبال مخاطبان جدى اين موسيقى مواجه هستند. دو قطعه اى كه اعضاى آژند از آثار خودشان اجرا كردند نيز به فضاى همان قطعات انتخابى آنها از بين آثار بزرگان نزديك بود و نشان از علاقه اعضاى آژند به نوعى از موسيقى دارد كه اين روزها به حاشيه رانده شده است و در فضاى رسانه اى فعلى جاى چندانى را به خود اختصاص نمى دهد. موسيقى راك در سالهاى پايانى دهه ۱۳۷۰ و چندسالى كه از دهه ۱۳۸۰ مى گذرد نسبت به گذشته رشد بيشترى در كشور ما پيدا كرده است. در طول اين سالها، بسيارى از اين گروهها توانستند در سالن هاى كوچك تهران موسيقى خود را اجرا كنند و حتى چند آلبوم هم منتشر كردند. با اين وجود فعاليت اين گروهها بسيار پراكنده و غيررسمى به نظر مى رسد كه هيچ نهادى حمايت از آنها را برعهده نمى گيرد و خودشان بايد گليم خود را از آب بيرون بكشند. موسيقى راك در ايران به شكل هاى مختلف و البته محدودى ادامه حيات مى دهد. برخى از گروهها سعى دارند براى اين نوع موسيقى ، شكل و لحنى ايرانى پيدا كنند كه راهكار آن را يا در استفاده از سازهاى ايرانى در گروه خود و يا به كار بردن اشعار ايرانى يافته اند. برخى ديگر نيز به همان ساختار غربى موسيقى توجه مى كنند و در تلاش هستند تا به همان شكل و با اشعارى انگليسى كار خود را دنبال كنند. جالب اينجاست كه اعضاى تمام اين گروهها را جوانانى تشكيل مى دهند كه تقريباً هيچ فرد باتجربه اى را در اين زمينه پيش روى ندارند و مجبورند با آزمون خطا، شيوه درست رشد اين موسيقى را پيدا كنند. البته اين اتفاق در يك دهه گذشته براى موسيقى پاپ نيز روى داد كه هم اكنون شاهد نتايج همان آزمون و خطاها هستيم. برخى از گروههاى موسيقى راك نيز در اين سالها، فعاليت خود را بر اجراى دوباره قطعات مشهور گذشته متمركز كرده اند كه يكى از آنها همين گروه آژند است. از اين جهت نمى توان به كار اين افراد فقط از نگاه تكراركردن تجربه گذشتگان نگاه كرد كه بسيارى از بزرگان اين نوع موسيقى نيز در زمان آغاز كار خود به اجراى قطعات ديگر آهنگسازان در سالن هاى كوچك يا كلوب هاى موسيقى گمنام مى پرداختند. البته آن افراد توانستند با بالابردن قدرت نوازندگى خود در طول آن سالهاى گمنامى، خلاقيت هاى آهنگسازى خود را نيز رشد دهند و به اجرا بگذارند؛ يعنى همان اتفاقى كه هنوز در ايران روى نداده است و شايد در سال هاى آينده شاهد آن باشيم.
|
|
|
|