|
مرورى بر عجيب ترين حوادث سالى كه گذشت
عجب حوادث عجيبى داشت اين ۸۴
|
|
|
سينا قنبر پور عجيب. قرار شد براى آخرين جمعه سال عجيب ترين ها را مرور كنيم. اما عجيب يعنى چه؟ حادثه ها همه به نوعى عجيب و غريبند. تا زمانى كه دور از ما هستند و براى ديگران اتفاق مى افتد نمى شناسيمشان و با تعجب آنها را دنبال مى كنيم. كافيست خودمان به نوعى تجربه اشان كنيم.... حادثه عجيب سال ۱۳۸۴ كدام بود؟ وقتى سالى با حادثه شروع مى شود و در حين بازگشت تماشاگران از ورزشگاه آزادى ۷ نفر جان خود را زير دست و پاى تماشاگران ديگر از دست مى دهند خب ديگر تكليف روشن است. اين حادثه همانقدر عجيب و باور نكردنى بود كه جلوى رويمان همكارانمان در هواپيماى سى ـ۱۳۰ رفتند تا گزارش مانور تهيه كنند ولى.... اما نه. گويا عجيب ها قرار نيست از اين دست باشند. پس اگر قرار است جور ديگرى باشد بگذاريد برايتان ماجراى يكى از دوستانم را تعريف كنم. يكى بود يكى نبود. يكى از دوستان من بود كه دست بر قضاى روزگار در ترم آخر رشته حقوق درس مى خواند. دست بر قضا يك روز در خيابان انقلاب به هنگام خريد كتاب با دختر خانمى آشنا شد. آنها به زودى نه يك دل كه هزار دل عاشق و دوستدار هم شدند. دختر اما در يكى از واحد هاى دانشگاه آزاد استان اصفهان درس مى خواند و پسر كه دوست ما باشد در تهران. اين دوستى نمى توانست دورى را تحمل كند. ديرى نپاييد كه دختر دلتنگى هايش را با ريختن اشك نزد دوست ما آورد كه بايد عقد كنيم كه من ديگر تاب و تبم بريده است! خلاصه هنوز نيمه دوم سال نشده اين دو با هم عقد كردند و دوست ما هم براى مهريه دختر ۲۰۰ سكه ناقابل گردن گرفت بى آنكه بداند چه خواب آشفته اى درانتظارش است. هنوز دو ماه از عقدشان نگذشته بود كه يك احضاريه تقاضاى طلاق برق از سر دوست من پراند! بله دختر خانم تقاضاى طلاق داده بود. بعد از چند روزى كه از شوك ماجرا گذشت تازه دوست من فهميد چه كلاهى بر سرش رفته است! دختر خانم چند سال از تحصيلش مى گذشت و نمى توانست انتقالى به تهران بگيرد. خسته از دورى خانواده همه راه ها را رفته بود و دريافته بود دانشگاه تنها در يك صورت با انتقالى اش موافقت مى كند. نقشه اى را طراحى كرده بود و به محض جارى شدن عقد پيگير كار انتقالى اش شده بود و بعد... حالا دوست من مانده كه بايد ۲۰۰ سكه بهار آزادى بپردازد و همسر نگرفته را طلاق بدهد.....! كسى باور مى كند چنين ذهن هاى خلاقى باشد كه اين چنين اخاذى و كلاهبردارى را به درون ريزترين و حساس ترين روابط خانوادگى بكشانند. حالا از اين جنس حادثه ها سراغ داريد رو كنيد ببينيم در سالى كه گذشت چقدر تبهكار خلاق داشته ايم؟ ***** مى دانيد يك كارى هست كه آدمى مى ماند چرا آدميان مرتكبش مى شوند! آخر يكى نيست بگويد مرد، تو كه جرأت آن را ندارى بگويى من زن دوم گرفته ام يا دارم پس چرا تن به يك زندگى موازى و پنهانى مى دهى؟ نمونه اش مردى است كه در عمر ۵۰ ساله خود در چند شهر كشور ۳۰ بار ازدواج كرده بود و تنها وقتى پسرش به دنبال پدر متوجه شد كه كلى فاميل و برادر و خواهر ناتنى دارد. تازه در پى اين ماجرا بود كه معلوم شد درخواستى كه شعبه ۲۶۱ دادگاه خانواده شماره دو به آن رسيدگى مى كند مربوط به مردى است كه ۳۰ بار ازدواج كرده است. از اين ماجرا تا دلتان بخواهد مى شود پيدا كرد. مثلاً ماجراى مردى كه با دو زنش به سرقت مى رفت نشان مى دهد كه هستند مردانى كه براى عملى شدن نيت شوم خود از پنهانكارى دست برمى دارند غافل از آنكه وقتى هوو ها به جان هم بيفتند تازه سرنخ شناسايى دست پليس مى افتد! گاهى درگيرى هوو ها مى تواند سوژه اخبار جالبترى باشد. اين كه يكى از هوو ها به سراغ خانه ديگرى برود و.... اما به هر حال نمى توان همه اش از هوو ها گفت. خدا را خوش نمى آيد كه اين همه حوادث عجيب اتفاق افتاده ما ديوارى كوتاه تر از هووها پيدا نكنيم. ***** يكى از عجيب ترين وقايع و در عين حال تلخ ترين حوادث سال پرش مرگبار موتورسوارى از روى ۲۲ اتوبوس بود. اين حادثه تا مدتها سوژه بحثهاى فنى و ايمنى بود و اين كه چگونه يك نفر موتورسوار مى تواند بدون محاسبه و جمع و تفريقهاى لازم دست به يك ريسك پر خطر بزند و نتيجه اش آن بشود كه ماجراى ۴ شهريور ماه ۸۴ «جواد فاليزوانيان» در آن قربانى شد. هنوز تصاوير متأثركننده اى كه از دوربين شبكه خبر شكار شده بود و پخش شد مى تواند جلوى چشم ما مجسم شود. فاليزوانيان قربانى شد. قربانى درست محاسبه نكردن و قربانى ريسك كردن در جايى كه هيچ كس حاضر به تأمين ايمنى چنين كارى نبود. فاليزوانيان پريد اما نمى دانست آمبولانسى كه با علامت (آى.سى.يو) در محل بود حتى به ساده ترين ابزار امدادرسانى هم مجهز نبود چه رسد به تجهيزات آى.سى.يو. فاليزوانيان پريد در حالى كه سكوى پريدنش استاندارد و مناسب پرش نبود و اصلاً امكان تنظيم و تغيير زاويه پرش را نداشت. او به جمع قربانيان حوادث پيوست.... حوادثى كه از سهل انگارى هاى ما در امور مختلف پشتيبانى رقم مى خورد. ***** شايد باور نكنيد اگر بشنويد در سالى كه گذشت خبرى چاپ شد كه نشان مى داد دانش آموزى ۱۵ ساله از هيجان گرفتن نمره ۲۰ جان سپرده است. اين اتفاق صبح ۲۷ ديماه ۱۳۸۴ در دبيرستان «نظام مافى » تهران روى داد. محمد بيجاريان همان نوجوانى بود كه وقتى شنيد نمره او در درس فيزيك ۲۰ شده آنقدر هيجان زده شد كه پس از يك تشنج جان سپرد. نمره ۲۰ بلاى جان خيلى از دانش آموزان شده است. البته خيلى ها از نگرفتن ۲۰ و تنبيه پدر جان داده اند ولى اينبار از گرفتن ۲۰ چنين شد.... ***** زايمان هم حكايت عجيبى است. باور نداريد. يك زن بايد ۹ ماه آزگار سختى بكشد و مراقب باشد تا فرزندش به دنيا بيايد و.... حالا فكر كنيد اين زايمان با آن همه درد و مشقتهايش در موقعى غير از وقت زايمان انجام گيرد. دخترى كه مادرش براى عمل جراحى قلب به اتاق عمل رفته بود نتوانست عمل قلب مادر را تحمل كند و هنوز آن عمل تمام نشده پا به دنياى پر رمز و راز ماگذاشت! اين ماجرا در بهمن ماه سال ۱۳۸۴ در بيمارستان شهيد رجايى تهران روى داد. حالا كه بحث از زايمان و تولد شد بد نيست بدانيد همه ساله بسيارى از مادران وقتى با هزار اميد و آرزو به اتاق زايمان مى روند لذت تولد بچه خود را نمى برند. نه ، منظورم مرگ فرزندشان به هنگام تولد نيست. تولد يك موجود عجيب است. مثلاً ۵ مردادماه ۸۴ در بندرعباس و بيمارستان شريعتى آن دخترى به دنيا آمد كه دو چشمش در يك حفره قرار داشت و بينى اش بالاى چشم و در ناحيه پيشانى قرار گرفته بود. ايرنا در تشريح اين واقعه گزارش داد اين نوزاد حاصل يك ازدواج فاميلى بوده است. سايت اطلاع رسانى پليس نيز خبرى در اين حوزه داشته است. اين سايت در ۴ خردادماه ۸۴ گزارش داد كه در مياندوآب نوزادى با چهار انگشت اضافى متولد شد. هر كدام از پاها و دستهاى اين كودك يك انگشت اضافه داشته اند و جالبتر اينكه خواهر و برادران اين كودك نيز چنين بوده اند. خلاصه اينكه حادثه ها هر كدام در نوع خود عجيبند. حالا كه از زايمان و تولد نوزادان عجيب الخلقه گفتيم بد نيست به سراغ تولدهايى برويم كه نخستين حادثه و واقعه هر سال محسوب مى شوند. به هر حال بهتر از آن است كه بگوييم در سال ۸۴ نخستين جنايت با ۶۶ ضربه چاقو به وقوع پيوست يا.... به نظر شما امسال با تولد چه كسى آغاز مى شود؟ يك پسر يا يك دختر ؟اصلاً چه فرقى مى كند؟ اگر نخستين نوزاد سال پسر باشد يا دختر به هر حال در سال سگ به دنيا مى آيد ! اما از اين حرفها بگذريم ،چه پيش بينى براى سال آينده داريد؟ آنها كه منتظر يك كوچولو هستند چه؟ دوست دارند نخستين حادثه سال جديد براى آنها تولد فرزندشان باشد يا ترجيح مى دهند ماجراهاى ديگرى را تجربه كنند؟ به هر حال ۱۳۸۵ تا چند ساعت ديگر تحويل مى شود و خدا مى داند اين قرعه به نام كدام مادر و پدر بيفتد كه فرزندشان در نخستين لحظات ۸۵/۱/۱ به دنيا بيايد. آدم وسوسه مى شود اين واقعه را به نوعى پيش بينى كند؟ مثلاً سال خروس كه اينك در حال تمام شدن است با تولد يك پسر آغاز شد؟ به نظر شما سال ۱۳۸۴ چطور سالى بود؟ پر حادثه يا كم حادثه ؟ سال خروس يا سال ۱۳۸۴ يا همان سال پسر كه گذرانديمش به شدت پر حادثه بود از همان نخستين روزهايش با حادثه رقم خورد. (حادثه ورزشگاه آزادى و مرگ ۷ تماشاگر بر اثر ازدحام) اما جالب است بدانيم كه بر اساس گزارش روزنامه ايران در فروردين ۱۳۸۴ سال خروس با تولد پسر آغاز شد در حالى كه سال ۸۳ با تولد دختر خاتمه يافت. ساعت ۱۶ و ۳ دقيقه در حالى كه لحظه تحويل سال فرا رسيده بود، پرستاران بخش زايمان بيمارستان شهيد اكبرآبادى شاهد به دنيا آمدن نوزاد پسرى به وزن ۲ كيلو و ۵۰ گرم و قد ۵۲ سانتى متر از مادرى ۲۲ ساله بودند. اين پسر كه اميرمهدى نام گرفت فرزند نخست زنى به نام زينب قاسم جعفرى و مردى به نام ناصر فتاحى است.اين زوج يك سال و سه ماه قبل با هم ازدواج كرده بودند. آخرين نوزاد سال ۸۳ يك دختر بود.او فرزند سوم زنى به نام عزيزه رجبعلى حسينى و رضا غلامى است كه در ساعت۱۴ و ۱۰ دقيقه ۳۰ اسفندماه در بيمارستان شهيد اكبرآبادى به دنيا آمده است. اما اين وضع در سال ۱۳۸۳ نيز تكرار شده بود يعنى اين سال نيز با تولد يك پسر آغاز شد . بر اساس گزارش روزنامه ايران در فروردين ۱۳۸۳ نيز نخستين نوزاد سال ۸۳ پسر و آخرين نوزاد سال ۸۲ دختر بود. آيا اين يك قاعده است كه زمان و وقايعش از آن پيروى مى كند؟ نخستين نوزاد سال ۸۳ در ساعت ۱۰ و ۱۸ دقيقه صبح اول فروردين و در لحظه تحويل سال به دنيا آمد.اين نوزاد پسر از مادرى به نام كبرى آهنگيرى ۱۹ ساله توسط خانم دكتر هاشمى جم در بيمارستان شهيد اكبرآبادى به دنيا آمد. اين پسركه نخستين فرزند يونس اسماعيلى و كبرى آهنگيرى است به صورت طبيعى متولد شده است. آخرين نوزاد سال ۸۲ يك دختر بود اين دختر كه فرزند نخست عظيمه مظفرى ۲۳ ساله و خيرالله ابراهيمى - ۲۴ ساله است هنگام تولد ۳ كيلو و ۷۵۰ گرم وزن داشته است.نوزاد كه مهديه نام دارد به روش سزارين توسط خانم دكتر فولادى در بيمارستان شهيد اكبر آبادى به دنيا آمده است. مهديه نيز نخستين فرزند است كه در ساعت ۹ و ۴۵ دقيقه صبح جمعه دقايقى قبل از تحويل سال به دنيا آمده است. با اين فرض كه زمان وقايعش از قاعده اى پيروى نمى كند شايد امسال اين روند متوقف شود و نخستين حادثه شيرين سال ۱۳۸۵ با تولد يك دختر رقم بخورد. اگر هم فرض قاعده مند بودن زمان و وقايعش را بپذيريم نتيجه كار معلوم است. حالا به نظر شما سال با كدام فرض آغاز مى شود؟ ***** اما يك حادثه ديگر هم قابل بررسى است .موضوع تولدهاى دو قلو يا سه قلو ! شما مى خواهيد چنين حادثه اى را تجربه كنيد.براى مثال نخستين دوقلوهاى سال۸۰ در بيمارستان اكبرآبادى به دنيا آمدند.اين دوقلوها ساعت هشت و ۳۰ دقيقه صبح سوم فروردين به طريقه سزارين از زن ۲۳ ساله اى به نام سودابه نوروزى به دنيا آمدند. اين دوقلوها كه دخترى به وزن ۳ كيلو و ۴۰۰ گرم و پسرى به وزن ۲ كيلو و ۳۰۰ گرم هستند نخستين فرزندان خانواده نيز به شمار مى روند. گويا اينطورى سال را با يك بازى صفر- صفر شروع مى كنيم مثل آخرين بازى پرسپوليس و استقلال. نخستين دوقلوى سال ۸۳ در دومين روز فروردين ماه به دنيا آمدند. نخستين فرزند محمد و آرزو شهبازى در ساعت ۲۰ و ۲۳ دقيقه و دومى ۱۷ دقيقه بعد، در ساعت ۲۰ و ۴۰ دقيقه به دنيا آمده و هر دو نوزاد پسر بودند.نخستين دوقلوهاى سال ۸۴ كه روز اول فروردين ماه به دنيا آمدند هر دو دختر بودند و از مادرى ۲۲ ساله در دومين زايمانش متولد شدند.اين دوقلوها به وزن ۲ كيلو و نيم و يك كيلو و ۸۰۰ گرم ساعت ۱۲ نيمه شب پاى به جهان گذاشتند.در سال ۱۳۸۰ نخستين سه قلوها عصر ۱۶ فروردين از يك زن ۲۲ ساله در بيمارستان شهيد اكبرآبادى متولد شدند. اين سه قلوها كه دو پسرو يك دختر هستند ساعت ۱۷ و سى دقيقه ۱۶ فروردين ازطريق عمل سزارين به دنيا آمدند.
|