جمعه ۲۶ اسفند ۱۳۸۴ -
Fri, Mar 17, 2006
خانواده (خانه زيبا)
۳۴۲۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آكواريوم
مى گويى بهار آمد
مى گويم زمستان رفت
251499.jpg
محمدرضا يزدان پرست
براى همه زنده شدن ها بايد مرد. شك نكنيد. شاهد مثال هم كم نيست. با اين حساب بهار تنها عاريتى است كه هستى از زمستان گرفته است و برگ ها تنها سند سبزى هستند كه طومار سياه برف زمستان را امضا مى كنند.
زمستان
تولد ومرگ در پى ديگرى مى آيند بى آنكه قادر باشى حكم صادر كنى «اولى» كدام است. به برف پاك كن هاى ماشين وقتى كه باران، تنهايى ات را در ترافيك اين شهر عجيب و غريب - مثلاً - خيس مى كند، دقت كن.همه اش در پى هم اند. وقتى مى رسند مى فهمند دير رسيده اند. بر مى گردند دنبال هم، وقتى نمى رسند، نااميد مى شوند. مى آيند كه بروند دنبال راه خودشان، آن يكى دوباره مى دود دنبال آن يكى و... . فصل ها بين خودشان هم به توافق نرسيده اند هر چند كه ما به راحتى بين آنها به توافق مى رسيم.
با زمستان راحت تر مى شود كنار آمد. هميشه با چيزهايى كه تكليف شان معلوم است ، كنار آمدن، آسان تر است. مى شود با خيال راحت بگويى زمستان سرد ولى حتى معتدل، وصله ناجورى است كه پاييز را نمى زيبد. راز بلاتكليفى، سرسلسله رازهاى بودن و نبودن است. بى آنكه بفهمى هميشه ميان بود و نبود بلاتكليفى . وقتى هم كه بفهمى، هيچ نيست جز هنگامه هاى تراژيك هميشگى كه بين «بد» و «بدتر» ،«بد» انتخاب مى شود. درست كه نسبت به «بدتر» ، بهتر است ولى از ماهيت بدش نمى شود گذشت. آخر سر هم تو مى مانى و حسرت هاى هميشه در تقديرى محتوم. دو خط موازى برف پاك كن را كه خاطرت هست؟! موازيان به ناچارى، آغاز را به اشتباه برخاسته اند. اندوهبارتر وقتى كه از اشتباه آغاز هم با خبر باشى اما...
خطوط منقطع خيابان، قطعه قطعه ام مى كنند و پهن مى شوم روى ردپاهايى كه پياده روى برفى را دست خورده كرده اند. تنهايى ام را بارها قدم مى زنم بى اينكه ردپايى روى برف از خود به جا بگذارم. تو نبايد بفهمى. نه اينكه نبايد... نمى توانى بفهمى چون نخواسته اى بفهمى. هميشه فكر مى كنى كه «هنوز» فرصتى است كه مى توانى «هميشه» را بفهمى اما...
مى ايستم كنار پياده رو تا بچه ها آدم برفى ام كنند. از فردا صبح زندگى ام را لحظه لحظه آب مى شوم...نه... لحظه لحظه مى سوزم كه بايدساخت، شايد هم سوخت. تا چند روز ديگر روسياهى به زغالى خواهد ماند كه جاى چشمهايم بود. سنگ هاى دكمه هاى پيراهنم هم پهن زمين مى شوند.
پاييز
برگ هاى زرد، خستگى از درخت ها را بهانه دلتنگى مى كنند و.... سقوط. باران هاى وحشى تنها قدم زدن آدم ها را براى چند ثانيه مختل مى كنند و عاشق ترها هم كه بى خيال باران؛ لحظه ها بايد خيس بگذرد؛ چه با باران چه با اشك.
با پاييز، تقويم سرازير شده است روبه پايين، شايد هم رو به بالا. همين كه نفهمى الآن در سرازيرى زندگى هستى يا سربالايى هم خودش حكايتى است. پاييز، بيشتر بوى تولد مى دهد تا مرگ. اين را وقتى بيشتر مى فهمم كه مى گويند ماهى قزل آلاى رنگين كمان معروف به «عاشق ماهى» ، عاشق اين است كه خلاف رأى آب شنا كند. دست من باشد، اول مهر آغاز سال نو است. لباس نو كه نداريم. پس چه فرقى مى كند كى؟ كافى است بنشينى و يك تقويم تازه درست كنى. مواظب تعطيلات باش؛ خصوصاً پنج روز اول فروردين. بيست و سه روز كه از «مهر» بگذرد، پاييز را بيشتر حس خواهى كرد؛ وقتى باران يك سيلى محكم به برگ هاى كف جاده مى زند و ماشين جلويى با سرعت عبورش ، بادى در دل برگ هاى كف جاده مى اندازد و غرور چندين ماهه شان را به بازى مى گيرد. بلند مى شوند... در هوا مى رقصند... و دوباره پهن آسفالت جاده مى شوند برگ زرد كه مى بينم، ياد برگ هاى حياط خانه قديمى مان مى افتم كه يك پاييز جمع شان مى كردم تا در يك عصر يخ زده زمستانى بسوزانم و مثلاً شاعرانه ها سرازير شوند اما... شاعر هم نشدم كه دلت خوش شود.
آخر پاييز، خورشيد، چشم انتظارترين است. پشت ديوار شب ماندن، تقدير هر ساله خورشيد است. سى ام آذر همه چيز مى شود يك غزل حافظ؛ «مرا مى بينى و هردم زيارت مى كنى دردم‎/ تو را مى بينم و ميلم زياد مى شود هردم». راستى! مى شود بى درد، نفس كشيد؟
هندوانه ها كه تمام شد، وقت خداحافظى است . از «كى» اش را خدا مى داند.
مثل هميشه به نبودن دست هاى بدرقه عادت كن. عادت كه دارى؟ شايد عمر ديدارمان به اولين باران پاييز سال نو قد ندهد، آنگونه كه به اولين برف سال كهنه.
تابستان
كلى اتفاقى مى افتد كه نبايد بيفتد، حتماً «پيشتر از آنكه فكر كنى» و اصلاً «اتفاق» آنگونه كه نبايد مى افتد. روزهاى طولانى و شب هاى كوتاه؛ يك تصوير كليشه و تكرارى كه فرياد مى كشد فرصتى براى تنهايى هاى خود خواسته نيست. خود ناخواسته ها هم كه سرجايشان هستند. سن و سالمان گذشته از اينكه شيفته تعطيلات تابستان باشيم. تنها غربت نيمكت هاى پر از يادگارى و سوراخ سوراخ مدرسه را به ياد مى آورم آن هم تنها در دو روز ؛ يكى وقتى كارنامه مى دادند و يكى وقتى براى ثبت نام سال بعد  مى رفتيم. تنها تخته سياه با جمله هاى روى خودش سال گذشته را به سال بعد پيوند مى زند؛ يك سفره هفت سين پر از دق و دلى كه گچ تنها «سين» اش است! زنگ آخر سال پيش هم كه مى خورد،سال تحويل مى شود. تنها سه ماه يا بيشتر طول مى كشد كه تحويلش بدهند. گرم است؛ شايد بس ناجوانمردانه. زود مى گذرم تنها به اين اميد كه پاييز در راه است. تازه نگو كه ما داريم برعكس مى رويم!
بهار
بيست و دوسه روز كه از بهار بگذرد، بيشتر بوى بهار را خواهى شنيد. تنها دو تا باران كافى است كه پى ببرى بهار آمده و... راستى «بهاريه را حتماً در بهار مى نويسند؟ نه، براى بهار مى نويسند». در زمستان بايد براى بهار بنويسى پس در بهار براى زمستان بنويس. چه فرق مى كند كجا هستى،بايد گوشه اتاقت ،دنيارا جمع كنى شايد روزى دنيا تو را گوشه اتاقش پهن كند.
بهار فصل رستن است. بايد هم به اين جمله بخندى، اما لحظه اى بعد باور مى كنى بايد خودت را به خاك بسپرى تنها براى رستن. تو هم روزى خواهى روييد. با خاك شروع كن. بهار هم ۱۵ روز مانده كه بيايد، از خاك شروع مى كند غافل از اينكه پاييز و زمستان از شش ماه پيش شروع كرده اند.
بهار اسطوره است. اسطوره ها كه هميشه به درستى اسطوره نشده اند.
وقتى معيارهاى زيبايى شناسى عوض شد، بهار هم مى شود اسطوره.
زيادتر كه از بهار حرف بزنى مى شود «بهارنامه» ؛ «بهاريه» با «بهارنامه» فرق دارد؛ همين كه مى توانى در «بهاريه» ، «زمستان نامه» سر بدهى، براى اين تفاوت كافى است.
فصل پنجم، فصل بى اسم، فصل آخر
برگرديد به جمله ابتدا ؛ هرچند كه تا انتها هم همين است؛ نه حتى تا انتهاى اين سياهه - ببخشيد بهاريه! - كه تا انتهاى بودن. هميشه وقتى برگردى به «آغاز» ، «امتداد» مى شود كليشه و تكليف پايان هم معلوم، پس يا بايد در ابتدا ماند يا بايد تنها به «پايان» ها انديشيد، هرچند كه با هركس و هرچيز مسابقه بگذارى ، تقويم بى انعطاف ترين شىء هستى است؛ بخواهى و نخواهى با دلخواسته هاى خودش پيش مى رود و بخواهى و نخواهى ، حتى اگر ابتدا را هم رقم زده باشى، پايان با تو نيست. هست؟!
از پا ننشين و به «مرگ هاى آغاز» بيشتر فكر كن؛ مى توانند پايانى براى همه آغاز ها باشند. پس مى شود به همين دل خوش كرد كه وقتى نباشى و پايان، جامه بودنش را به سراپايت بپوشاند، «اين آغاز بودن هاست»؛ «بودن» هايى كه مى شود در بيكرانه ترين افق هايش به «ماندن» رسيد.
***
عيدى هاى رنگ و وارنگ و پول هاى تا نخورده لاى قرآن مادربزرگ و جاده هاى «باكسى» سفرهاى نوروز و درياى شمال و خليج جنوب و ماسه بازى و نگاه بازى هاى كودكان - عاشقانه با يكى از دخترهاى فاميل و پيك شادى و لباس نو - كه گفتم شايد هم هميشه نبود - و سمنو خريدن - كه هميشه وظيفه خود خواسته شب هاى عيد من بود - و ... جايشان را پس داده اند به ورق هاى خاطره و رفته اند.
از عيدى ها خبرى نيست. جاده ها شده اند جاده هاى «بى كسى» و نگاهى نمانده كه حتى بخواهى كودكانه هم با آن بنگرى يا بنگرندت يا حتى نگاه بدرقه اى و چشم منتظرى . تنها ماهى قرمز است كه هنوز هم بنا بر همان وظيفه خود خواسته، خودم مى خرم؛ آن هم دو تانه، يكى. تنگ را هم هرچه شده كوچك تر انتخاب مى كنم تا به ماهى قرمز بى سرنوشت زودتر حقيقت را گفته باشم و او زودتر باورش شود كه دنيايش همين قدر كوچك است. تنگ بزرگتر يعنى اينكه براى فهماندن يا شايد هم نفهماندن عمق تنهايى به ماهى قرمز هم - هر چند لحظه يا روز اضافه - بيشتر دروغ گفته ايم. راستى دريا را كه گفته بودم؛ حالا هم هست؛ دريا هميشه هست. فقط به جاى اينكه تن به آب بزنم، دل به دريا زده ام. ماسه بازى ساحل هم جايش را داده به نشستن روى يك صندلى سفرى كه آن هم فرقى نمى كند تقويم چه روزى را نشان بدهد؛ اول فروردين يا اول مهر.
و دوباره راستى... هنوز هم فكر مى كنم اول مهر را هم مى شود اولين روز سال دانست. كافى است جمله اول اين نوشته ها يا شايد هم نانوشته هاى خودآگاه يا حتى ناخودآگاه را دوباره بخوانى و جمله دومش را باور كنى.
***
حاجى فيروز سالى يك روز است. خيلى چيزهاى ديگر حتى يك لحظه اند؛ تولد يك لحظه است، مرگ يك لحظه است، مرگ يك لحظه است، تولد يك لحظه است...، حيف كه نمى شود لحظه ها را كش داد. اگر مى شد، ديگر حسرتى نمى ماند براى خوردن. مطمئن باش اگر مى ماند، در حسرت حسرت خوردن مى ماندى. هميشه بايد حسرتى باشد كه بگويى حيف!
هيچ كس براى روزهاى آخر سال دلش نمى سوزد. من اگر جاى روزهاى آخر اسفند بودم به همه بهار فخر مى فروختم. من روزهاى كهنه آخر سال را از روزهاى نو اول سال بيشتر دوست دارم همان طور كه لباس هاى كهنه ام را، همانطور كه تقويم هاى «پارسال تر» هايم را، همانطور كه خاطره هاى خاك خورده ام را و... اما نه همانطور كه كودكى ام را كه از «آغاز» مى ترسم. من روزهاى آخر سال را بيشتر دوست دارم آنگونه كه روزهاى آخرم را.
***
مى ايستم رو به روى همه نوروزها و فرياد مى زنم كه بهار، عاريت هستى است از زمستان. دوباره مى گويم - نه ، فرياد مى زنم - كه از آغاز مى ترسم كه «تكرار» تقدير محتوم آغازيدن هاست. بايد «ادامه» ها را از نو ساخت و بايد پايان ها را رقم زد. آخر عاشقانه ها بارهاى بار از شروع شان عاشق ترند كه تويى كه مى مانيم و مى مانمت بى آنكه «بود» ى و «نبود»ى در قصه مانده باشد. براى آمدن ها بايد رفت؛ براى «ماندن»ها. بهار آمده كه آمده باشد. از آمدن بهار بگو، من هم از رفتن زمستان خواهم گفت.
با همين لحظه هاى عطرآگين
اميرجلال الدين مظلومى
حال و هواى عجيبى دارد همين لحظه هاى نوشتن. براى كسانى كه اهل قلم اند، شايد هيچ روز و ساعتى مثل اين روزها و ساعتها نباشد.
وقتى درست ايستاده باشى بين گذشته و آينده و موج موج خيال و خاطرات از يك سو و گرداب بيم و اميد آينده از سويى ديگر مى بردت به آنجا كه اصلاً نمى خواستى و يا بهتر بگويم اصلاً نمى دانستى.
براى همين است كه در روزهاى آخر اسفندماه بنفشه مهاجرى مى شوى كه در جايى شكفته اى و در جايى ديگر مى خواهى ريشه بدوانى.
اصلاً خاصيت اين روزهاى بين زمستان و بهار همين است. بلاتكليفى سرسام آورى كه با آن گاه عطر خاطره دارى و گاه شوق پرواز.
هرچه كه هست، همين لحظه هاى پرشتاب و در عين حال پرسكون مجال و فرصتى براى ياد و يادبودها و اى كاشها و آرزوهاست.
وقتى كه اين روزهاى آخر سال تقويم ديگر برگى براى ورق زدن ندارد، برگهاى قديمى وسوسه مى كند انگشت هايت را به ورق زدن و هربار كه روى يكى از برگهاى ضربدر و علامتى مى بينى مى ايستى به تكرار خاطرات.
سالى كه گذشت، اسب سپيد وحشى شعر منوچهر آتشى يال برافشاند و سم كوباند به گذر از گريوه اى كه خيالات شاعرانه گاه كودك بازيگوشى مى شوى كه اسكناس را به نوبودن دوست دارى نه به پرصفر بودن و زندگى براى تو شفاف تر است از حبابى كه بر روى آب تنگ ماهى دايره مى سازد و گاه ميانسال پردغدغه اى كه در زنجير روزگار حلقه اتصال عكس كودك و پدرت هستى نه شوق كهتر را دارى و نه ذوق قهر را و مى بينى راست ايستاده اى وسط بهار و زمستان. اما قبل از آنكه به سوى هر كدام بچرخى بى كه خواسته باشى با خود اتفاقات خيالى را تصوير كنى، اتفاق خجسته اى سبز و فرخنده از فراز چناران كهنسال در گذر است تا به شيرينى آزرم كودكان گونه چال شرقى بر دلها فرود آيد.
و مى بينى خاطراتى كه رفته اند در بهارى كه مى آيد هستند.
همين شاخه رمنده اى كه گره مى گشايد از بند جوانه هم نقل نقال را دارد و هم نقل بقال را - سبزينه تازه رسته بر او نرماى نگاره هاى ايرانى را دارد و حلاوت افسانه هاى باستانى را و بادى كه مى وزد بر او متبرك است به عطر نفس هاى زندگى.همين گنجشك پرتقلايى كه مى افتد و بر مى خيزد به تكانهاى شاخه لرزنده از باد مشتى از خروار ققنوس است كه در تراكم مكعب هاى سيمانى نماينده است جمعيت خوش الحانان بهارى را و بى آنكه جاى قمرى و قنارى را بگيرد، خوشدلى را بسنده است.
بهار نغمه و چكامه همين هاست و خود به سحر همينها در رقص.
خوبتر كه نگاه كنى بهار پرده خوان است كه پرده اى را از روى اين شاخه كه برگهاى اخرايى را به خود آويخته داشت كنار زده است و نقل پرده اى ديگر مى خواند كه در آن قطره هاى باران بهار با پيچش برگهاى نورس زلف گره بسته دارند.بهار تاراست به نواختن نغمه هاى شكفتن، كه بر مى انگيزاند قامت اين شاخه را به سوى آبى ترها و بالاترها.
بهار شايد...
گفتم كه حال و هواى عجيبى دارد نوشتن با همين لحظه هاى عطرآگين دغدغه درختى را دارى در باد و شوق همين شاخه اى را كه مى رقصد به شوق بهار خاصه كه پشت ميزى نشسته باشى كه تقويم روى آن برگ چندانى براى ورق زدن ندارد و با اين حال منظر چشمانت پنجره روبروست.
اقبال هفته
251511.jpg
فروردين ماه: سعى كنيد در پايان سال از هر گونه تنش و عصبانيت دورى كنيد. صميميت حلقه گمشده اين روزهاست كه بايد بيشتر به آن بپردازيد. از تجربه هاى گذشته بشدت استفاده كنيد و سعى كنيد پنجره هاى خالى اين بنا را با آن چه ديگران تجربه كرده اند پر كنيد.


ارديبهشت ماه: هنوز هم مشكل باروهاى بى ثبات در شما هست. اين روزهاى پايانى سال را بگذاريد براى تجديد نظر و پالوده كردن همه ذهنيت هاى غلط و تثبيت باورهايى كه صحيح بودن آنها محرز است فقط هنوز براى شما درونى نشده. سال جديد را با افق هاى ذهنى تازه و غيرلغزان شروع كنيد.


خرداد ماه: همين كه تصميم گرفته ايد با ديد تازه ترى به دنيا نگاه كنيد، اتفاق مبارك و بزرگى است. چه چيز ارزشمندتر از اينكه آدمى مرتباً در حال تجديد نظر در باورهاى ذهنى خود باشد و در هر تجديدنظر يك قدم به سمت تعالى حركت كند؟ سال آينده با همين پالايش هاى ذهنى، سراسر موفقيت براى شما خواهد بود.


تيرماه:بحران هاى عاطفى كم كم دارند جاى خود را به ثبات مى دهند و نتيجه اين فعل و انفعال هيچ چيز غير از پديدارى زيبايى در زندگى شما نخواهد بود. فرصت هاى شغلى تازه را بر اساس ارزشمندى و قابليت هاى خود سبك و سنگين كنيد و سعى كنيد آسمانى كه براى پرواز و پيشرفت برمى گزينيد، تا حد نهايت فراخ باشد.


مردادماه: به چند سفر تازه كه قبلاً تجربه نكرده ايد فكر كنيد. به احتمال قريب به يقين اين سفرها در نيمه اول سال جديد براى شما به وقوع خواهند پيوست. به تغيير و تحول هاى بنيادين در زندگى بيشتر فكر كنيد چرا كه تنوع و تحول، مقدمه پيشرفت است. ايستايى و سكون حاصلى جز عقب ماندگى نخواهد داشت.


شهريورماه: سال گذشته، سالى سخت بوده است. واضح تر اينكه سختى به ناچار براى شما اتفاق افتاده هر چند كه يك سوى ديگر قضاوت معتقد است تماماً مقصر اصلى خود شما هستيد. اينكه تقصير با كيست يا چيست را كنار بگذاريد و به آينده فكر كنيد. خوتان براى ديگران همين مسأله را مطرح مى كنيد اما نسبت به خود غافل هستيد.


مهرماه:سعى كنيد در اين روزهاى آخر سال به راه هايى كه نرفته ايد فكر كنيد. البته قبل تر از آن بايد بدانيد چه راه هايى است. اين «بايد بدانيد» كارى است كه مدت هاست نسبت به آن غفلت ورزيده ايد و همين باعث شده سال گذشته سال شاد و پربارى براى شما نبوده باشد. با افراد، با شناخت بيشترى صميمى شويد. فراموش نكنيد كه هر خوبى پتانسيل منفى بودن را هميشه همراه خود دارد.


آبان ماه : براى خوبى و بدى و خوشى و اندوه خود، مبناى فكرى داشته باشيد تا نه هيچكدام گذرا باشند و نه هيچكدام پابرجا. هر چيز به جاى خود طبيعى است. مهم اين است كه پايدارى خوشى ما توأم با عميق بودن باشد و گذرا بودن اندوه و غصه ها توأم با باور. فلسفه هاى ذهنى تازه ترين احتياج است.


آذر ماه: سال گذشته به جرأت براى شما زيباترين، پربارترين و در عين حال سخت ترين سال زندگى تان تا به اينجا بوده است. طبيعى است كه خلق زيبايى و رسيدن به موفقيت، سختى مى طلبد و كسب تجربه و تعالى وجودى و پيشرفت هاى درونى حاصل تلاش است. با حالتى عميق تر، همين مسأله را در سال آينده تجربه كنيد.


دى ماه به روزهاى خوب گذشته بيشتر فكر كنيد. يك تصميم نابخردانه باعث شده آرامش و كامروايى ديروزهاى شما جاى خودشان را به پريشانى و سرگردانى امروز بدهند. كافى است يكبار برگرديد و دوباره بينديشيد. زندگى خود را محدود نكنيد و براى تصميم گيرى ها عجول نباشيد.


بهمن ماه:سال گذشته براى شما با افت و خيزهاى فراوانى همراه بود كه قدرى به طور معمول، روحيه شما هم تحت تأثير قرار گرفته است. به افق هاى تازه تر در سال جديد فكر كنيد و به فكر تقويت روحيه خود باشيد. در صورت داشتن زندگى مشترك، خويشتن دارى و صبر را از ياد نبريد.


اسفند ماه:اسفندماه: منطقى تر فكر كنيد. بن بست هاى ذهنى اجازه هر نوع چالش و طبيعتاً رسيدن به نتايج و موفقيت هاى تازه را از شما خواهد گرفت. جالب اينكه احساسات، مزاحم منطقى فكر كردن شما نيست. خودتان اجازه ورود ذهنيت هاى تازه را نمى دهيد. سال آينده را با اين مبنا آغاز كنيد.
آكواريوم
كورامى راه راه
Banded Gourami
251448.jpg
على رغم ظاهر خشنش، ماهى بسيار آرام و خجالتى است و به راحتى مى توانيد آن را با گونه هاى ديگر نگهدارى كنيد. بدن جنس نر قرمز مايل به قهوه اى، با نوارهاى مورب آبى بر روى پهلوها است. باله هاى پشتى و مخرجى كه حالت مضرس هويدايى دارند عمدتاً آبى و كمى قرمزند. دم قرمز است خالهاى آبى دارد. جنس ماده از رنگارنگى كترى برخوردار است. باله هاى شكمى مثل شاخكهاى بلند و باريك تغيير شكل يافته اند. طول اين ماهى به ۱۰ سانتيمتر هم مى رسد. جنس نر به هنگام توليد مثل كمى جنگجو و خشن مى شود.
معمولاً يك مخزن پر گياه و پرنور با دماى آبى بين ۲۶-۲۰ درجه سانتيگراد را مى پسندد. غذاهاى معمول زنده و خشك را مى پذيرد. جنس نر لانه خيلى بزرگ حبابى مى سازد. اين ماهى بومى آبهاى هند، برمه، تايلند و مالزى است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |