«چارچوب ها بسيار لرزان هستند. محافظان مدرسه مضطربند و در اين اضطراب بدن مثله شده اى را پيدا مى كنند بدون دست و پا در حياط پشتى مدرسه. درخت ها سايه هاى خود را در حياط مدرسه پهن كرده اند و شاگردان، هر آن ممكن است، كسى را ببرند كنار پنجره و او را به بيرون پرتاب كنند!»
جملاتى از اين دست، شايد هم كوتاه تر و شيواتر، كافى است تا پرفروش ترين كتاب روز اروپا يك بار ديگر به نام نويسنده اى مطرح ثبت شود. نويسنده اى كه على رغم كم كار بودنش _ نسبت به آنهايى كه قول داده اند، حداقل و هر طور شده، سالى يك بار رمان بنويسند _ جايگاه خاصى را در ادبيات دنيا به خود اختصاص داده است. از نويسنده ژاپنى تبار بريتانيا مى گوييم يعنى «كازوايشى گورو». نويسنده اى كه بالاخره ويرايش نهايى رمان خود را در اواخر سال ۲۰۰۵ ميلادى به پايان رساند و اكنون، اين رمان به پرفروش ترين رمان روز اروپا تبديل شده است. «كلونى تنها»، عنوان مقاله اى است كه روزنامه گاردين در آن به شرح و بسط اين رمان پرداخته است. رمانى به نام «هرگز مرا ترك نكن.»
ترجمه: على رضا كيوانى نژاد
منبع: گاردين
«هرگز مرا ترك نكن» طبق آنچه در طبقه بندى هاى ادبى اوايل سال ۱۹۹۰ انگلستان صورت گرفت، رمانى است علمى _ تخيلى. اما واقعاً نمى توان اين رمان را در طبقه بندى هاى رايج قرار داد چرا كه نويسنده، در كنار همذات پندارى با شخصيت هاى داستان، درصدد پاسخگويى به سؤالات بسيارى است كه نشان مى دهد _ ثابت مى كند _ اين رمان، يك كتاب سرگرم كننده اما بى محتوا نيست. منتقد گاردين، در پايان اين مقاله، سعى دارد به مخاطب بگويد كه اين رمان، شايد تخيلى نباشد.
به نظر مى رسد زندگى در مدرسه Hailsham زيباست و راحت. در اين مدرسه، مسؤولان تأكيد زيادى روى هنر، به خصوص هنر سالم زيستن دارند. كشيدن سيگار جرمى واقعى است، چرا كه به سلامت بدن آسيب مى رساند. با وجود اين توجهات و تأكيدات، هنوز يك معماى بزرگ، حل نشده باقى مانده است. وسايل تدريس در اين مدرسه آن قدر ابتدايى هستند كه احساس مى كنيد اين مدرسه، جايى نازل و سطحى است. اما چنين نيست.
«هرگز مرا ترك نكن»، روايت رويدادهايى است كه درباره آنها شنيده ايم و گاهى افرادى استدلال هايى را براى وجود و اثبات آنها بيان كرده اند. پديده اى مثل توليد مثل انسان از راهى غير از فرايند توليد مثل انسانى. چيزى به مفهوم تكثير انسان در آزمايشگاه و ساخت انسان هايى كه فاكتورهايى را ندارند و يا اگر هم دارند، چيزهايى هستند كه سازندگانشان، به آنها هديه داده اند.
كتى، راث و تامى، قهرمانان رمان خوب ايشى گورو هستند. آنها براى نخستين بار چيزى را در درون خود حس مى كنند به نام «عشق». اين عشق در هر يك از اين سه نفر، درجه و اندازه خاصى دارد. مثلاً تامى اگرچه سعى دارد آن را كنترل كند تا ديگران متوجه آن نشوند اما جريان داستان، به مخاطب، خلاف آن را ثابت مى كند. تامى اميدوار است بتواند براى كتى و راث، دوستى خوب باشد.
«ايشى گورو» فضاى داستان را به گونه اى طراحى كرده كه مخاطب ابتدا شك مى كند به اين كه «تامى» و دوستانش، آواى عشق را مى شنوند يا آواى هنر را و يا هر دو را؟ كتى، عشق را عاملى اجتناب ناپذير مى بيند در رفتار ساير آنهايى كه در اين مدرسه هستند _ شايد هم بهتر باشد بگوييم در اين مدرسه رشد كرده اند _ اما حاضر نيست به هيچ قيمتى دوستانش را ترك كند.
عشق يا هنر؟
نويسنده، مخاطب را در بحرانى قرار مى دهد كه حل آن، نيازمند داشتن ديد و نگاهى فلسفى به مقوله زندگى است. اين نوع روايت شايد زائيده تحصيلات ايشى گورو باشد _ وى فارغ التحصيل ادبيات انگليسى و فلسفه است _ نگاه فلسفى به زندگى در بطن اين داستان به چشم مى خورد و گاه اين روايت هاى فلسفى تا آنجا پيش مى رود كه سرنخ داستان را از دست راوى خارج كند اما اين اتفاق هيچ وقت روى نمى دهد.
افرادى كه از اين مدرسه بيرون مى آيند _ آنها فارغ التحصيل نيستند _ جوان هايى آشفته و پرخاشگرند. بارها به آنها تلقين شده كه حقيقتى در جهان بيرون از مدرسه وجود ندارد و آنچه در مدرسه گفته مى شود، حقيقت محض است.
اين ابهام هايى هستند كه به يك سؤال اساسى منتهى مى شوند: «عشق يا هنر؟» هنر، در اين رمان، مفاهيم گسترده اى دارد. حال آنكه، عشق، تنها با همان مفهوم رايج، به واكاوى و نقد زندگى در برابر هنر با تمام گستردگى اش مى پردازد. «ايشى گورو» درباره اين رمان هنوز چندان حرف نزده است جز يكى دو مصاحبه با منتقدان گاردين و آبزرور كه دومى از دل اولى بيرون مى آيد. وى تأكيد مى كند كه اين رمان را ابتدا بخوانيد، سپس آن را نقد كنيد نه آن كه از روى شنيده هايتان درباره اش تصميم بگيريد. وى در فروشگاه كتاب گاردين _ فروشگاه اينترنتى _ نيز يكى دو جمله دارد كه در جاى خود، كليدهاى مناسبى براى بهتر درك كردن پديده مورد نظر نويسنده در اين كتابند.
در پايان اين سؤال ذهن را به خود مشغول مى كند: «كلونى ها چطور مى خواهند زنده بمانند در حالى كه شروع يك زندگى ديگر مساوى است با مرگ زندگى قبلى؟» و به راستى، عشق يا هنر؟ كدام يك بستر ديگرى هستند.
سايه روشن زندگى نويسنده
«كازوايشى گورو» متولد هشتم نوامبر ۱۹۵۴ است در «ناكازاكى» ژاپن. پدرش كه محقق علوم زيستى است، در سال ۱۹۶۰ به بريتانيا مى آيد و كازو نيز در اين جزيره به تحصيل مى پردازد. پدر، تحصيل و فراگيرى گرامر زبان را الزامى مى داند از اين رو كازو را به تحصيل در اين رشته تشويق مى كند. ادبيات انگليسى و سپس فلسفه، دروسى هستند كه ايشى گورو در دانشگاه «كنت» به تحصيل در آنها مى پردازد.
،۱۹۸۱ سالى است كه ايشى گورو قريحه ادبى خود را در قالب نوشتن مجموعه اى از داستان هاى كوتاه به كار مى گيرد و در همين سال، به خاطر اين مجموعه مورد توجه جوامع ادبى انگلستان قرار مى گيرد. در ۱۹۸۲ Pale View of Hills A را مى نويسد و جوايز وينفرد «هالتبى» و «گراناتا» را از آن خود مى كند. به خاطر همين رمان در ۱۹۸۳ عنوان بهترين نويسنده جوان بريتانيا را به دست مى آورد.
در ،۱۹۸۶ «دنياى شناور يك هنرمند» را مى نويسد و در فهرست فرعى جايزه بوكر قرار مى گيرد. اما سه سال بعد با خلق رمان «بقاياى روز»، نام و آوازه خود را جهانى مى كند. اين رمان كه به سال هاى اواخر جنگ جهانى اول مى پردازد، با بازى «آنتونى هاپكينز» و «اما تامپسون» به شهرتى فراتر از حد انتظار دست يافت. ايشى گورو، در اين رمان، مردم را در كالبد تاريخ تعريف مى كند گويى، مردم محور اصلى تمام ديالوگ ها هستند و همين مردم حقايق را رقم مى زنند.
در ،۱۹۹۵ رمان «وقتى يتيم بوديم» از اين نويسنده به بازار مى آيد. در خلال اين سال ها، ايشى گورو به نوشتن چند فيلمنامه چون «غمگين ترين موسيقى دنيا» مى پردازد.
كارهاى ايشى گورو تاكنون به ۳۰ زبان دنيا ترجمه شده است. وى هم اكنون ساكن لندن است.