جمعه ۲۵ فروردين ۱۳۸۵ - ۱۵ ربيع الاول ۱۴۲۷
Fri, Apr 14, 2006
هنر (گزارش اصلى)
۳۴۴۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
نگاهى ديگر
نگاهى به پرفروش ترين كتاب اروپا
با نام«هرگز مرا ترك نكن» نوشته كازوايشى گورو
«چارچوب ها بسيار لرزان هستند. محافظان مدرسه مضطربند و در اين اضطراب بدن مثله شده اى را پيدا مى كنند بدون دست و پا در حياط پشتى مدرسه. درخت ها سايه هاى خود را در حياط مدرسه پهن كرده اند و شاگردان، هر آن ممكن است، كسى را ببرند كنار پنجره و او را به بيرون پرتاب كنند!»
جملاتى از اين دست، شايد هم كوتاه تر و شيواتر، كافى است تا پرفروش ترين كتاب روز اروپا يك بار ديگر به نام نويسنده اى مطرح ثبت شود. نويسنده اى كه على رغم كم كار بودنش _ نسبت به آنهايى كه قول داده اند، حداقل و هر طور شده، سالى يك بار رمان بنويسند _ جايگاه خاصى را در ادبيات دنيا به خود اختصاص داده است. از نويسنده ژاپنى تبار بريتانيا مى گوييم يعنى «كازوايشى گورو». نويسنده اى كه بالاخره ويرايش نهايى رمان خود را در اواخر سال ۲۰۰۵ ميلادى به پايان رساند و اكنون، اين رمان به پرفروش ترين رمان روز اروپا تبديل شده است. «كلونى تنها»، عنوان مقاله اى است كه روزنامه گاردين در آن به شرح و بسط اين رمان پرداخته است. رمانى به نام «هرگز مرا ترك نكن.»
نگاهى ديگر
فضولى در زندگى كازو
254280.jpg
خيلى از آدم هاى دنيا كه به مرور زمان در عرصه كارى خودشان به جايى رسيدند از يك قانون نانوشته پيروى كردند: «.براى به دست آوردن چيزى كه تا به حال نداشتى بايد چيزى بشوى كه تا به حال نبودى».
كم نيستند نويسندگانى كه حتى زندگى شخصيشان هم با آدمهاى عادى متفاوت است.يكى همين سالينجر است كه سالى دوازده ماه از خانه بيرون نمى آيد و تمام دوربين هاى خبرى در حسرت گرفتن يك فريم از او مى سوزند. ديگرى همين هارولد پينتر كه روزى نيست تا از سياست هاى بلر و بوش انتقاد نكند يا مارگريت آتوود كه يك پايش لب گور است و تازه مخترع هم شده است.
تو ذهنتان از اين آدمها فهرستى تهيه كنيد و آن وسط ها جايى را باز كنيد براى كازو ايشى گورو.نويسنده اى كه اگرچه كم مى نويسد ولى گزيده كار است.البته به خاطر شرايط مالى هم كه شده آن وسطها لايى هم مى كشد و فيلمنامه هايى رابا اسم مستعار مى نويسد كه صد رحمت به سناريوهاى فيلمفارسى! در مطلب اصلى همين صفحه به يكى از آن فيلمنامه ها اشاره شده است.
خواستم از حواشى زندگى اين نويسنده چندتايى را به عنوان نمونه بازگو كنم تا با او و حال و هواى زندگيش بيشتر آشنا شويد.خب اين نويسنده هم تو زندگيش با يك نفر آشنا مى شود كه همو زندگيش را از اين رو به آن رو مى كند.يعنى مى شود چيزى كه تا به حال نبوده.ايشى گورو به شدت به كتاب هاى فلسفى علاقه دارد.رمان زياد نمى خواند كه اين خودش جاى تعجب دارد.از بين نويسندگان معاصر،كارهاى سالينجر را مى پسندد و اگر از او در باره نويسنده مورد علاقه اش بپرسيد،مى گويد:«غوطه ور شدن در دنياى بورخس را دوست دارم.»
دوران كودكى را در گيلفورد سپرى كرده و برايش جالب بوده كه تنها بچه ژاپنى در آن محله بوده است.
اولش مى خواست يك ستاره «راك» شود.يعنى در سال ۱۹۷۳.ولى بعداً در ۱۹۸۳ شد يك نويسنده تمام وقت.بيشتر تأثير زندگيش را از آنجلا كارتر گرفته كه نويسنده اى نه چندان مطرح بود و با او در دانشگاه آشنا شد.كارتر در سال ۱۹۹۲ در لندن درگذشت و ايشى گورو از اين رويداد بسيار متأثر شد.تازه اسم كامل اين خانم نويسنده هم بوده،آنجلا اليو استاكر.
ايشى گورو از ورزش هم خوشش مى آيد ولى اصلاً طرفدار تيم هاى فوتبال لندن نيست.او دوست ندارد كسى از تيم مورد علاقه اش بد بگويد.راستى اسم تيم مورد علاقه اش چى بود؟
آبردين اسكاتلند
زياد تعجب نكنيد چون كازو مدتى را در اسكاتلند زندگى كرده و براى همين به اين تيم علاقه مند شده است.زياد غذا نمى خورد.به راحتى مى توانيد با او تماس بگيريد و يك گفت و گوى حسابى ترتيب دهيد.مثل همه ژاپنى ها مؤدب و متين است.دوست ندارد وقتى قرار گفت و گو داريد، دير كنيد.
آقاى نويسنده براى اين كه به جايگاه فعليش برسد،پدرش را بزرگ ترين عامل موفقيتش مى داند.چرا كه پدر ،تحصيل و ياد گيرى زبان انگليسى را برايش واجب كرد.در همين دوران بود كه به كتاب خواندن افتاد و شد يك پا نويسنده.
ايشى گورو به صورت نيمه وقت،ضميمه ادبى روزنامه يوميورى شيمبون را نيز هدايت مى كند و يك جورايى سر دبير اينترنتى آن است.
ايشى گورو در انگلستان و ژاپن بسيار محبوب است.
نگاهى به پرفروش ترين كتاب اروپا
با نام«هرگز مرا ترك نكن» نوشته كازوايشى گورو
عشق خالق است يا مخلوق؟
«چارچوب ها بسيار لرزان هستند. محافظان مدرسه مضطربند و در اين اضطراب بدن مثله شده اى را پيدا مى كنند بدون دست و پا در حياط پشتى مدرسه. درخت ها سايه هاى خود را در حياط مدرسه پهن كرده اند و شاگردان، هر آن ممكن است، كسى را ببرند كنار پنجره و او را به بيرون پرتاب كنند!»
جملاتى از اين دست، شايد هم كوتاه تر و شيواتر، كافى است تا پرفروش ترين كتاب روز اروپا يك بار ديگر به نام نويسنده اى مطرح ثبت شود. نويسنده اى كه على رغم كم كار بودنش _ نسبت به آنهايى كه قول داده اند، حداقل و هر طور شده، سالى يك بار رمان بنويسند _ جايگاه خاصى را در ادبيات دنيا به خود اختصاص داده است. از نويسنده ژاپنى تبار بريتانيا مى گوييم يعنى «كازوايشى گورو». نويسنده اى كه بالاخره ويرايش نهايى رمان خود را در اواخر سال ۲۰۰۵ ميلادى به پايان رساند و اكنون، اين رمان به پرفروش ترين رمان روز اروپا تبديل شده است. «كلونى تنها»، عنوان مقاله اى است كه روزنامه گاردين در آن به شرح و بسط اين رمان پرداخته است. رمانى به نام «هرگز مرا ترك نكن.»
254307.jpg
ترجمه: على رضا كيوانى نژاد
منبع: گاردين

«هرگز مرا ترك نكن» طبق آنچه در طبقه بندى هاى ادبى اوايل سال ۱۹۹۰ انگلستان صورت گرفت، رمانى است علمى _ تخيلى. اما واقعاً نمى توان اين رمان را در طبقه بندى هاى رايج قرار داد چرا كه نويسنده، در كنار همذات پندارى با شخصيت هاى داستان، درصدد پاسخگويى به سؤالات بسيارى است كه نشان مى دهد _ ثابت مى كند _ اين رمان، يك كتاب سرگرم كننده اما بى محتوا نيست. منتقد گاردين، در پايان اين مقاله، سعى دارد به مخاطب بگويد كه اين رمان، شايد تخيلى نباشد.
به نظر مى رسد زندگى در مدرسه Hailsham زيباست و راحت. در اين مدرسه، مسؤولان تأكيد زيادى روى هنر، به خصوص هنر سالم زيستن دارند. كشيدن سيگار جرمى واقعى است، چرا كه به سلامت بدن آسيب مى رساند. با وجود اين توجهات و تأكيدات، هنوز يك معماى بزرگ، حل نشده باقى مانده است. وسايل تدريس در اين مدرسه آن قدر ابتدايى هستند كه احساس مى كنيد اين مدرسه، جايى نازل و سطحى است. اما چنين نيست.
«هرگز مرا ترك نكن»، روايت رويدادهايى است كه درباره آنها شنيده ايم و گاهى افرادى استدلال هايى را براى وجود و اثبات آنها بيان كرده اند. پديده اى مثل توليد مثل انسان از راهى غير از فرايند توليد مثل انسانى. چيزى به مفهوم تكثير انسان در آزمايشگاه و ساخت انسان هايى كه فاكتورهايى را ندارند و يا اگر هم دارند، چيزهايى هستند كه سازندگانشان، به آنها هديه داده اند.
كتى، راث و تامى، قهرمانان رمان خوب ايشى گورو هستند. آنها براى نخستين بار چيزى را در درون خود حس مى كنند به نام «عشق». اين عشق در هر يك از اين سه نفر، درجه و اندازه خاصى دارد. مثلاً تامى اگرچه سعى دارد آن را كنترل كند تا ديگران متوجه آن نشوند اما جريان داستان، به مخاطب، خلاف آن را ثابت مى كند. تامى اميدوار است بتواند براى كتى و راث، دوستى خوب باشد.
«ايشى گورو» فضاى داستان را به گونه اى طراحى كرده كه مخاطب ابتدا شك مى كند به اين كه «تامى» و دوستانش، آواى عشق را مى شنوند يا آواى هنر را و يا هر دو را؟ كتى، عشق را عاملى اجتناب ناپذير مى بيند در رفتار ساير آنهايى كه در اين مدرسه هستند _ شايد هم بهتر باشد بگوييم در اين مدرسه رشد كرده اند _ اما حاضر نيست به هيچ قيمتى دوستانش را ترك كند.
عشق يا هنر؟
نويسنده، مخاطب را در بحرانى قرار مى دهد كه حل آن، نيازمند داشتن ديد و نگاهى فلسفى به مقوله زندگى است. اين نوع روايت شايد زائيده تحصيلات ايشى گورو باشد _ وى فارغ التحصيل ادبيات انگليسى و فلسفه است _ نگاه فلسفى به زندگى در بطن اين داستان به چشم مى خورد و گاه اين روايت هاى فلسفى تا آنجا پيش مى رود كه سرنخ داستان را از دست راوى خارج كند اما اين اتفاق هيچ وقت روى نمى دهد.
افرادى كه از اين مدرسه بيرون مى آيند _ آنها فارغ التحصيل نيستند _ جوان هايى آشفته و پرخاشگرند. بارها به آنها تلقين شده كه حقيقتى در جهان بيرون از مدرسه وجود ندارد و آنچه در مدرسه گفته مى شود، حقيقت محض است.
254289.jpg
اين ابهام هايى هستند كه به يك سؤال اساسى منتهى مى شوند: «عشق يا هنر؟» هنر، در اين رمان، مفاهيم گسترده اى دارد. حال آنكه، عشق، تنها با همان مفهوم رايج، به واكاوى و نقد زندگى در برابر هنر با تمام گستردگى اش مى پردازد. «ايشى گورو» درباره اين رمان هنوز چندان حرف نزده است جز يكى دو مصاحبه با منتقدان گاردين و آبزرور كه دومى از دل اولى بيرون مى آيد. وى تأكيد مى كند كه اين رمان را ابتدا بخوانيد، سپس آن را نقد كنيد نه آن كه از روى شنيده هايتان درباره اش تصميم بگيريد. وى در فروشگاه كتاب گاردين _ فروشگاه اينترنتى _ نيز يكى دو جمله دارد كه در جاى خود، كليدهاى مناسبى براى بهتر درك كردن پديده مورد نظر نويسنده در اين كتابند.
در پايان اين سؤال ذهن را به خود مشغول مى كند: «كلونى ها چطور مى خواهند زنده بمانند در حالى كه شروع يك زندگى ديگر مساوى است با مرگ زندگى قبلى؟» و به راستى، عشق يا هنر؟ كدام يك بستر ديگرى هستند.
سايه روشن زندگى نويسنده
«كازوايشى گورو» متولد هشتم نوامبر ۱۹۵۴ است در «ناكازاكى» ژاپن. پدرش كه محقق علوم زيستى است، در سال ۱۹۶۰ به بريتانيا مى آيد و كازو نيز در اين جزيره به تحصيل مى پردازد. پدر، تحصيل و فراگيرى گرامر زبان را الزامى مى داند از اين رو كازو را به تحصيل در اين رشته تشويق مى كند. ادبيات انگليسى و سپس فلسفه، دروسى هستند كه ايشى گورو در دانشگاه «كنت» به تحصيل در آنها مى پردازد.
،۱۹۸۱ سالى است كه ايشى گورو قريحه ادبى خود را در قالب نوشتن مجموعه اى از داستان هاى كوتاه به كار مى گيرد و در همين سال، به خاطر اين مجموعه مورد توجه جوامع ادبى انگلستان قرار مى گيرد. در ۱۹۸۲ Pale View of Hills A را مى نويسد و جوايز وينفرد «هالتبى» و «گراناتا» را از آن خود مى كند. به خاطر همين رمان در ۱۹۸۳ عنوان بهترين نويسنده جوان بريتانيا را به دست مى آورد.
در ،۱۹۸۶ «دنياى شناور يك هنرمند» را مى نويسد و در فهرست فرعى جايزه بوكر قرار مى گيرد. اما سه سال بعد با خلق رمان «بقاياى روز»، نام و آوازه خود را جهانى مى كند. اين رمان كه به سال هاى اواخر جنگ جهانى اول مى پردازد، با بازى «آنتونى هاپكينز» و «اما تامپسون» به شهرتى فراتر از حد انتظار دست يافت. ايشى گورو، در اين رمان، مردم را در كالبد تاريخ تعريف مى كند گويى، مردم محور اصلى تمام ديالوگ ها هستند و همين مردم حقايق را رقم مى زنند.
در ،۱۹۹۵ رمان «وقتى يتيم بوديم» از اين نويسنده به بازار مى آيد. در خلال اين سال ها، ايشى گورو به نوشتن چند فيلمنامه چون «غمگين ترين موسيقى دنيا» مى پردازد.
كارهاى ايشى گورو تاكنون به ۳۰ زبان دنيا ترجمه شده است. وى هم اكنون ساكن لندن است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |