جمعه ۲۵ فروردين ۱۳۸۵ - ۱۵ ربيع الاول ۱۴۲۷
Fri, Apr 14, 2006
خانواده (گفت وگو)
۳۴۴۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
در حاشيه توليد و تهيه در سينماى ايران با احمد نجفى
اقتصاد سينماى ايران ورشكسته است
محمدرضا يزدان پرست
به قول خودش بچه خرماهاى خرمشهر است كه اينگونه با انرژى حرف مى زند. بارها و بارها در گفت وگو كار به فرياد رسيد اما احمد نجفى منفى نگر نيست. اين را مى شود در نتيجه گيرى هايش ديد. اين روزها يعنى در تعطيلات نوروز با صندلى داغ زياد ديديمش اما معتقد است كار دوربين و بازيگرى كاملاً برايش اتفاقى بوده؛ اتفاقى كه دوباره حكم مى كند پاى خرماهاى خوزستان وسط است.
احمد نجفى در خانواده اى تاجر بارآمده و تفكرات بيزينسى دارد. كاملاً به سينما، توليدى نگاه مى كند و نگاه صنعت - هنر را نگاهى مى كند كه در صورت جا افتادن در فرهنگ و سينماى ايران، مى تواند تازه آغاز جهانى شدن سينماى ما باشد. حدود ۱۸ سال در آمريكا زندگى كرده و بعد از اتمام تحصيل در مقطع كارشناسى اقتصاد، فعاليت هاى سينمايى داشته و جريان سينماى هاليوود و روابط تجارى در صنعت سينما را زير ذره بين قرار داده است. سعى كرده ام در اين گفت وگو تا جايى كه مى شد نظرى مخالف آنچه مى گويد بيان كنم تا نقد، چهره اى دوسويه به خود بگيرد. اما از حقيقت تقريباً مبهم و تلخ سينماى امروز ايران نمى شود گذشت، هرچند كه هميشه ياد گرفته ام هنر در يك تعبير تفاوتى اميدوارانه است؛ بيشتر هم عاشقانه.
254184.jpg
<ترجيح آن است كه گفت وگوى ما راجع به تجارت و توليد سينما باشد ولى نمى توانم از يك نكته بگذرم، راجع به صداى شما خيلى صحبت مى شود... كشف اش كرده ايد؟
در ۵۰ ، ۶۰ سال اخير در سينما صدا ركن اصلى كار يك بازيگر بوده...
< به خاطر حذف تدريجى دوبله و سيستم صداى سر صحنه؟
دقيقاً. بعد از ورود صدا به سينما توسط كمپانى يونيورسال، خيلى از هنرپيشه ها، كنار گذاشته شدند مثل باستركيتون. اصلاً صدا نداشت و به درد فيلم هاى صامت مى خورد. خب طبيعى است كه صدا عامل مهمى باشد در انتقال مفاهيم يك فيلم...
< مثل نقش مونتاژ در كاربرد داستان در سينما...
دقيقاً صدا هم عامل اصلى حضور يك بازيگر شد. چه بسا بازيگرانى كه صدا نداشتند محبوبيت شان را از دست دادند و حتى بازيگرانى به خاطر دوبلورها محبوب شدند. اگر آن صداها نبود، آنها شايد بازيگر نمى شدند...
< در مورد صداى خودتان...
من اختراع نكرده ام. كشف هم نكرده ام. اين صدا با من به دنيا آمده است. با صدا مى شود به رل نزديك شد. در مورد من دو تا فيلم بسيار تأثيرگذار بودند؛ پيدا كردن صداى مناسب براى شخصيتى كه قرار بود بازى كنم. يكى «گروهبان» و ديگرى «پناهنده». در پناهنده البته لباس هم كمك كرد. اولين بار بود كار منفى مى كردم، مى خواستم دربيايد. داشتم با خودم تمرين مى كردم كه صدايم خشى پيدا كرد و صداى دلخواهم را پيدا كردم.
< الآن اين اتفاق در صدا و بازى بازيگران ما مى افتد؟
ما خيلى ادا يى شده ايم؛ خصوصاً در سينما. در سينما بيشتر بايد خودت باشى. رشد اين تربيت را در هاليوود به خوبى مى شود حس كرد. احتياجى به ادا و اصول نيست. تمرين نداريم...
< گزاره هاى فرهنگى هم تأثيرگذارند...
صددرصد. عادت داده ايم خودمان را با حركات و ميميك تئاترى. هنوز متأثر از تئاتر ۵۰ سال پيش هستيم چون اساتيد سينما در دانشگاه اغلب از تئاتر آمده اند. مطرح ترين بازيگران امروز ما از تئاتر آمده اند. نمى خواهم بگويم در آمريكا نبود ولى در مقطعى آنها از هم جدا شدند، بدون اينكه طلاق بگيرند!
جدا شدن شان از لحاظ صنعتى و علمى و فرهنگى بوده ولى در ايران چى؟ همه كارها انگار تئاتر است و متأثر از تئاتر. آموزش هاى لازم بازيگرى مدرن در كار نيست. صرف چند كتاب ترجمه كه نمى شود آموزش بازيگرى. رشدى كه نكرده ايم هيچ، عقب هم رفته ايم. ما الآن «بازيگرى» نداريم...
< چى داريم؟
يكسرى حركات تئاترى كه درهم شده با آموخته هاى سر از خود و يك سيستم كهنه.
< خودتان براى فرار از اين ماجرا چه مى كنيد؟
خيلى كار سختى دارم. بلافاصله كارگردانى هم كه با تو دارد كار مى كند، چون به همان نحو فكر و عمل مى كند، دست و پايت را مى بندد و مى گويد: «كادر من اينجورى است.» مى گويم: آقا كادر تو اشتباه است. تو بايد كادرت را با من هماهنگ كنى.
< خب، به هر حال سينما برخلاف تئاتر، متكى به كادر است...
قبول ولى هاليوود را نگاه كنيد.
< از تفاوت ها صحبت كنيم...
لحظه و ثانيه. در تئاتر از شروع تا پايان فرصت دارى كه خودت را هماهنگ كنى با تماشاچى. در سينما چى؟ ثانيه است؛ گريه، خنده، هرچى تمام شد و رفت...
< خب در سينما هم بيننده با يك فيلمنامه ۹۰ دقيقه اى روبرو مى شود...
به همين خاطر مى گويم تخصص اش را نداريم. بازيگر كه ۹۰ دقيقه را پشت سر هم كار نمى كند. پلان به پلان است. تسلط عجيبى مى خواهد كه ما نداريم. مى گويند استخوان بندى ما تئاتر است ولى نمى دانم چرا خودشان يك كار خوب تئاتر نمى كنند؛ تله تئاتر هم نه، تئاتر. اين ابرو بالا و پايين انداختن ها و پيشانى را جمع و باز كردن ها و... كه نشد بازى؛ غيرعلمى و مصنوعى. دنيرو، آل پاچينو و داستين هافمن بازيگرانى هستند كه با ساختمان وجودى خودشان، تمرين و تحصيل و استعداد را آميخته اند. تا كى مى خواهيم رل يك آدم ۲ مترى را بدهيم به فردى با قد ۱۶۰ سانتيمتر؟ عدم وجود انتخاب هاى متعدد براى بازى دست سينما و كارگردان را بسته؛ يعنى انگار تيم ملى سينماى ايران، ذخيره ندارد.
< خب اينكه عيب سينماى ما نيست...
چرا عيب است. خيلى ها آمده اند، قبولشان نكرده ايم. باور كنيد من بارها در فيلم هام از حس و حالم دور شده ام چون مجبور بودم روبروى بازيگر كوتاه قد روبه رويم، مرتب پايم را باز كنم تا هم قد او شوم. چرا جايگزين نيست؟ اين مكافات كادر بسته سينماى ايران است...
< ولى مثل مور و ملخ، بازيگر جوان به عرصه مى آيند...
متأسفم. اگر بازيگرى اينگونه است... . تعداد زياد كه دليل بر كيفيت نيست. با اين اوضاع احتمال دارد گزينه هاى بيشترى براى انتخاب باشند. در هر صورت ما ناچاريم. خود من در كار تهيه خيلى جاها مجبور شدم كسانى را بگذارم كه خودم از ديدن شان حالم بد مى شد. انتخاب ديگرى نداشتم.
< چكار بايد كرد؟
آموزش نداده ايم. يك دوره چهار ماهه بازيگرى كه معلوم نيست استاد كيست؟ كتاب چيست و... كه نشد بازيگرى. اينجورى مى خواهيم مفهوم سينما را درك كنيم؟ شوخى مان گرفته؟
< ولى با همين ـ سيستم به قول فوتبالى ها ـ «على اصغرى»، سينماى ما از بازيگر اشباع شده...
منكر وجود استعداد ميان همين جماعت نمى شوم ولى نه علم لازم را دارند و نه تضمينى براى استمرار استعداد و موفقيت شان وجود دارد.
< خود شما در كار توليد به اين استعدادها اعتماد نمى كنيد؟
اينقدر الآن اقتصاد سينما سنگين و هزينه بر است كه ترجيح مى دهم با كسانى كار كنم كه مى شناسمشان تا مبادا يك پلان اضافه بگيرم و هزينه ام زيادتر شود. الآن چرا فكر مى كنيد بعضى از كارگردان ها دائم با يك بازيگر كار مى كنند؟ يا چند بازيگر دائم با دو، سه تا كارگردان كار مى كنند؟ من فشار تهيه و توليد را مى شناسم. تشكيل اين گروه ها به خاطر پول است و سرمايه؛ مى ترسند. حق هم دارند. هزينه توليد فيلم از ۶ ميليون تومان در سال ۷۰ به ۲۰۰ ميليون تومان در سال ۱۳۸۵ رسيده.
< ولى اين جريان تشكيلات گروهى كه به لحاظ اقتصادى خردمندانه به نظر مى رسد، خيلى احتمال دارد كه پويايى را از سينما بگيرد.
ببين عزيز من، ما بايد بپذيريم سينما يك صنعت - هنر است نه هنر - صنعت. ما خيلى تا اين فرهنگ فاصله داريم. چه مسؤولانمان و چه مردم. ما تا سينماى صنعتى خيلى فاصله داريم. بعد از انقلاب سينما سعى شده فرهنگى - هنرى شود ولى در كشف همين مفاهيم هم هنوز مشكل داريم. تا فرهنگ نگاه صنعتى در سينما جا نيفتد، تنها و تنها شوخى كرده ايم. كما اينكه با پنج تا دوربين در سال داريم به جنگ ۷۰ تا فيلم مى رويم. نگاتيو نداريم. آخر از كجايش بگويم. كارگردانى (سيروس الوند) از فلان شهر آمد ماسوله خواهش كرد دو حلقه نگاتيو قرض داديم برود فيلم اش را تمام كند؛ من سر فيلم جيران بودم. اين وجه صنعتى اما هنوز در تئاتر غالب نشده. هنوز هم مى شود با يك ميز و صندلى، جاودانه ترين آثار جهان را خلق كرد.
< در سينما اما...
نمى شود بدون لنز، بدون دوربين، بدون نگاتيو، بدون پوزتيو، بدون حتى دواى مرغوب براى شستن نگاتيو و تبديل به پوزتيو و... فيلم ساخت. برويد استوديوهاى ما را ببينيد. اگر خجالت نكشيديد. به خاطر جشنواره بدوبدو فيلم ها را مى رسانيم. «آقا بشور بره، وقت نداريم» برويد ديگ هاى شست وشو را ببينيد. سكانس ها از بين مى رود، روابط داستانى به هم مى خورد و... خب مردم هم نمى روند فيلم را ببينند.
< نرفتن مردم هرچند مرتبط با اقتصاد سينما مى شود، اما همه اش كه به لابراتوارهاى ضعيف برنمى گردد...
قبول. روابط شخصى در اين سينما به روابط اجتماعى ترجيح داده مى شود. تهيه كننده مى گويد مى خواهم فلانى باشد. چه مى شود كرد. از طرف ديگر سينماى دولتى، زرنگى و چاپلوسى و... به دنبال دارد. طبيعى است كه مديران هم تحت تأثير قرار مى گيرند. تكليف كسانى كه فيلم هايى مثل «بله برون» را مى سازند با كرام الكاتبين است. چگونه اين همه امكانات در اختيار بله برون قرار گرفته. يك حلقه نگاتيو براى اين فيلم زياد است. چرا از امكانات يك دولت و يك ملت در مسير صحيح استفاده نمى شود؟ به صراحت مى گويم كافى است. اميدوارم در اين دوره جلو اين مسائل گرفته شود. روابط هيچ اشكالى ندارد. تلاش كن، بجنگ، فيلم خوب بساز. مشمئزكننده است كه عده اى به دليل توطئه عده اى ديگر مى شوند تهيه كننده، بعد تصميم گيرنده يك اتحاديه هم مى شوند، بهترين امكانات را هم مى گيرند چون در هيأت مديره هستند. اين شد هنر؟ اين شد صنعت؟
< اما همين سينما هرچند كه الآن ديگر فروكش كرده ولى در مقطعى سينماى دنيا را تحت تأثير قرار داد...
قبول دارم، ولى شرايط را هم بسنج. در دوران جنگ، دنيا تصور وحشتناكى از ايران داشت. اصلاً اجازه حضور و ظهور به ايران نمى دادند. تماماً تصور خون و اسلحه و... از ما داشتند. بعد از جنگ به ناگهان فيلم هاى لطيفى توليد شدند. اين تضاد، براى آنها بسيار جذاب بود، سينماى پخته اى نداشتيم ولى دنيا را شوكه كرده بود. حالا آن شگفتى تمام شد، استقبال فروكش كرده. چرا؟ هدف نداشتيم، به فكر توسعه نبوديم، ابزار نداشتيم، دنيا براى بازگذاشتن دست كارگردان در جهت انتقال مفاهيم، دارد ديجيتال فيلم مى سازد، ما لنگ دوربين و نگاتيويم هنوز. چهار تا كامپيوتر در يك دفتر شد ديجيتال؟ هنوز خيلى از تصويربردارها با دوربين ديجيتال آشنا نيستند. اصلاً كسر شأن مى داند كلاس برود، بد مى داند برود ياد بگيرد. فيلمبردار حرفه اى بلد نيست وايت بالانس بكند مى اندازد گردن دستيار. باباجان برويد فيلم ببينيد و ياد بگيريد. همين ها مى روند خارج پاى تلويزيون فيلم مى بينند، مى آيند مى گويند: به به! چه فيلمى بود! نه صدا، نه نور، نه رنگ... هيچى نمى شناسد. يكى بيايد بگويد فلان چيز در اينجا ابداع شده. نداريم. نشان بدهد من تا ابد ساكت مى شوم. بهرام بيضايى جايى مى گفت: «ما چه فيلم مهمى ساخته ايم كه اينقدر حرف مهم مى زنيم؟». حرف بزرگى است در سينماى ما...
< خب آقاى نجفى! همگام شدن با تكنولوژى پول و سرمايه مى خواهد. بهترين تهيه كننده ما وابسته به وام است، بدون وام، هيچى...
خب خودت كه دارى جواب خودت را مى دهى. تا وقتى در سينما به تعريف صنعت نرسيم، همين است. صنعت كه شد كاربردهاى خودش را دارد. مى شود يك كارخانه بدون مواد اوليه راه بيندازيد؟ دوربين كه آورديد، نگاتيو مى خواهيد، نگاتيو كه آمد، پوزتيو مى خواهيد... . آقا جان ما هنوز براى آرك ۲۰۰۰ و ۵۰۰۰ و ۱۰۰۰۰ براى نور شب لنگيم. به كه بگوييم؟ حالا بماند، ۵۰ درصد شب را درمى آوريم. در اكران شهرستان ها مقدار نور را پايين مى آورند تا زغال و لامپ آپارات صدمه نبيند. لامپ هفت، هشت سال پيش ۴۰۰ هزار تومان بود. ببين با اين حساب چه چيزى از سكانس شب فيلم مى ماند؟ دقيقاً ۱۰ تا ۲۰ درصد. گاهى يك چشم روى پرده رد مى شود. در شهرستان ها رفته ام و ديده ام. از آپاراتچى مى پرسم مى گويد مدير سينما گفته، به مدير سينما مى گويم، مى گويد ۱۰ تا لامپ براى ما بخر تا نور را بالا ببريم. آقايان بروند ببينند. خب تماشاچى برود چه ببيند. مى روى به فارابى مى گويى، مى گويد آقا الآن گندم مهم تر است يا زغال آپارات؟ بيا و درست اش كن. سينماى دولتى همين مى شود.
< خب سينماى متكى به بخش خصوصى هم كه توان اين همه هزينه را ندارد...
دولت بايد اعتبارش را خرج كند براى بخش خصوصى باسواد. مثل كارخانه ماكارونى، مثل پفك نمكى!! آن وقت فيلم خوب ساخته مى شود، تهيه كننده پول دولت را پس مى دهد. آقاجان! هيچ دولتى در هيچ كجاى جهان اقتصاد بلد نيست. من اقتصاد خوانده ام كه اين را مى گويم. تاريخ هم اين جريان را ثابت كرده. ملت خلاقى داريم ولى سرمايه به قدر كافى در دست افراد نيست.
< عموماً اين خلاقيت ها ناآگاهانه اند...
مهم نيست، هنر همين است. شروع شناخت هنر ناآگاهانه است.
< امتداد و موفقيت در آن كه نمى تواند ناآگاهانه باشد...
قطعاً آگاهانه خواهد شد. وقتى جلو مى آيد براى پيشرفت در مقاطعى مورد امتحان قرار مى گيرد چون قرار است تقويت اقتصادى شود. تقويت كه نشود، مسكوت و مهجور مى ماند. آنها رفته اند براى يك فيلم خاص لنز و فيلتر جداگانه ساخته اند. ما هنوز نگاتيو ۱۲۰۰ نداريم، فيلتر نداريم. چگونه مى خواهيم با سينماى جهان و DV و ماهواره رقابت كنيم؟ خب نمى شود، شوخى كه نداريم.
< از بازى شروع كرديم و به تهيه و توليد رسيديم...
به هر حال من در كجا قرار است بازى كنم؟ در همين سينما. نگاه من البته هميشه نگاه توليدى است...
< چرا؟
خانوادگى علاقه دارم. بچه تاجرم. پدرم در كار صادرات خرما بوده. هميشه مى گفت اين مملكت به توليد نياز دارد. مبادا كارمند بشوى. كارمندى بلدى مى خواهد؛ بيزينس هم. اولين كارم (غزل) را هم كه كار كردم، نقش توليدى داشتم. عاشق اقتصادم. الآن در دنيا هيچ شغلى در صورت نداشتن تخصص اقتصادى موفقيت هاى مالى بزرگ به دست نمى آورد. من اتفاقى وارد حرفه بازيگرى شدم. دوست داشتم تهيه كننده شوم، اگر روزى دانايى هايم زياد شود، كارگردانى كنم. در «دندان مار» به خاطر تعصب روى خوزستان و نه اشتياق به بازيگرى براى اولين بار بازى كردم.
< اين چند شاخه پريدن از توليد و تهيه و بازى و... باعث نشده نتوانيد يكى را تا انتها برسانيد؟
اين خصلت سينماى ماست؛ تنازع بقا. وقتى تأمين و بيمه اى در كار نيست، مى خواهى دلت را به چى خوش كنى؟ بازيگر مملكت با ۴۰ سال سابقه با باترى دسته دوم تقلبى زندگى مى كند... فلانى نتوانست در بيمارستان نفقه بدهد، دستگيرش كردند... اينها را ديده ام. فهميدم اگر سرپا نايستى، نابود مى شوى. هرچند هر كارى كرده ام با شوق بوده. الآن انتقاد مى كنم ولى نگاهم منفى نيست. دوست دارم فيلم خوب بسازند، بروم فيلم ببينم و غرغر نكنم. بد ساختن و عقب بودن هم اندازه دارد. اتحاديه تهيه كنندگان! - كه خودم هم عضو آن هستم - به من بگوييد چه كار مى كنيد جز سخنرانى و...؟ چند تا سينماى خوب ساخته شده؟
< چه مدت است كه خودتان عضو اين اتحاديه هستيد؟
از ابتدا، هفده، هجده سال است.
< خود شما چه كرديد؟
تا دلت بخواهد فرياد زده ام. مؤسس اين اتحاديه جديد هم بوده ام.
< فرياد چه فايده اى دارد؟
بگذار روراست بگويم. در ابتدا چهره هاى زيادى داشتيم كه خوش نيت بودند ولى بى سواد؛ سينماى دنيا را نمى شناختند، روابط سينمايى را بلد نبودند و... كدام يكى رفته يك كمپانى هاليوودى را ديده و دليل موفقيت اش را فهميده؟ نرفته اند... نديده اند... مى ترسيدند. اسم آنها را كه مى برديم، ساكتمان مى كردند و مى گفتند اول بگذار ببينيم در ايران چه مى كنيم.
< آقاى نجفى البته نمى شود از نقش «متن» در اين راستا چشم پوشى كرد.
خدا پدرت را بيامرزد. مدخل سناريو وقتى غلط باشد، چگونه خروجى سالمى مى دهد؟ قصه گره مى خورد و... بيا و درستش كن. زد و خورد درست مى كنيم...
< مثل «كافه» در سينماى قبل از انقلاب...
حرف هم كه مى زدى مى گفتند: «آقا كافه واقعيتى از اجتماع است» كى گفته؟ شايد واقعيتى از اجتماع باشد ولى آيا واقعيتى از آن سناريو بوده؟ بعد از انقلاب هم كش وقوس و تعقيب و گريز و بزن بزن. اين سينماست؟ سينماى ما وقتى صنعت - هنر است كه در هر كشورى حداقل ۲ هفته اكران عمومى بگيرد؛ نمى خواهيم مثل هاليوود چهار هزار تا اكران. براى رسيدن به آنجا ابزار و فكر و دانش و دانشگاه مى خواهيم. تا كى پسرها براى روابط بيشتر و دخترها براى بالا رفتن رقم مهريه مى آيند دنبال سينما؟ من عذرخواهى مى كنم ولى اين توهين به سينماست. بارها شده كه جوان ها مى آيند جلو و چون فكر مى كنند خوشگلند، اظهار تمايل مى كنند براى ورود به سينما. بس است. آخر تا كى؟ سه كلاس سواد ندارند. ديگر نمى شود سينماى دنيا را گول زد. چرا هزينه مى كنيد؟ براى سرگرمى كه خب، تلويزيون هست. سينما از نگاتيو تا بازيگر تا نگاه و ديد، سرمايه گذارى مى خواهد.
< اين ديد را چه كسى بايد بدهد؟
همه ما. نه اينكه بياييم و دنبال منصب و... بگرديم. بلد نيستيم. به جاى طرح دادن و برنامه ريختن، لابى كردن را ياد گرفته ايم. هركس قبول ندارد، بيايد مرا ساكت كند. فروش سينما را از اداره كل بگيريد، ببينيد سينماى ما ورشكسته است يا نيست. دروغ مى گويم؟
< كارنامه خودتان چى؟
ادعا مى كنم كه مثلاً بلدم، خب؟ رفته ام و ساخته ام جلويم را گرفته اند. گروهبان را در سخت ترين شرايط ساختم. اكران نوروز كه مصادف با ماه رمضان بود را به فيلم دادند. در آن اكران «بر باد رفته» را هم مى گذاشتيد؟ يك قران نمى فروخت. اينكه دست من نبود. در خارج از كشور فيلم ساختم به عنوان تنها تهيه كننده اى كه در خارج با گروه خارجى فيلم ساخته. فيلم نابود شد؛ تاواريش. دست من بود؟ همان موقع همسر سابقم مريض بود و داشت مى مرد. چگونه براى دومين فيلم سرپا بايستم؟ بعضى از تهيه كننده ها حسودى كردند و فيلم شكست خورد. براى تاواريش ۲۰ هزار ليتر بنزين بردم در يك مملكت ديگر تا بتوانم ژنراتور راه بيندازم چون برق نبود فيلم بسازم. ناآگاه كه شدى، بدبين هم مى شوى. من چه كار كنم؟ من در جزيره خودم را محدود نكردم. به سرعت و با فيلم دوم، كشيدم خارج از كشور. فكر مى كنم راه نجات ما اين است. هم ياد بگيريم، هم مشاركت كنيم. وقتى از ارمنستان آمدم ۱۷ صفحه گزارش نوشتم كه اينها تشنه فرهنگ ايران هستند. قبل از اينكه هاليوود بيايد فيلم بفرستيد، مى قاپند. هيچكس گوش نكرد. هاليوود، فيلم هاى اكران روزش را مجانى داد. در ارمنستان سراغ فيلم «ببر مازندران» را از من مى گرفتند؛ خدا شاهد است!
< چرا به همين روال ادامه نداديد؟
تنهايى نمى شود. بگوييد خانه سينما در اين مدت چه كرده؟ اتحاديه تهيه كنندگان چه كرده؟ ترن اوور سينما چقدر تغيير كرده؟ استمرار در ورشكستگى فقط زمان مى برد. (تلخ مى خندد)


|   شناسنامه   |   آرشيو   |