جمعه ۲۵ فروردين ۱۳۸۵ - ۱۵ ربيع الاول ۱۴۲۷
Fri, Apr 14, 2006
ورزش
۳۴۴۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
به بهانه وقوع يك اخراج
به بهانه وقوع يك اخراج
نشانه اى از حيات در مريخ!
254295.jpg
برديا افشين
حتماً وقتى شنيديد. بيژن ذوالفقار نسب از مربيگرى تيم سايپا بركنارشده است، نه «شگفت زده» كه «بهت زده» شديد. روزنامه ها را ورق زديد تا دليلش را بيابيد، حتماً دست آخر هم همه آن «دلايل منطقى مديران باشگاه» براى شما پوشيده ماند، تا باز هم به سر حرف خود باقى بمانيد و پيش خودتان فكر كنيد «عجيب بود، آنها دليلى براى اين كار نداشتند.»
اما اين اصلاً تعجب آور نيست. فقط لطفاً به خاطرات خود رجوع كنيد تا يادتان بيفتد برخلاف همه جاى دنيا، در فوتبال ايران، هر اتفاقى ممكن است بيفتد كه انتظارش را نداريد. حتى اين احتمال هم وجود دارد كه براى آن دليل و منطقى هم پيدا نكنيد.
شايد مربيان پيش از اينكه بار سفر به سرزمين هاى عربى ببندند، با خودشان كلى كلنجار بروند تا بتوانند با عادت هميشگى اعراب كنار بيايند، آنها مى دانند، در اين سرزمين ها فقط با يكى دو نتيجه كه دلخواه مديران نباشند، شغل خود را از دست مى دهند.
به آنها هميشه اين مسأله كه حالا ديگر نه چندان تعجب آور و يا خنده دار است. گوشزد مى شود و براى آنها مثال زده مى شود كه «مثلاً تيم ملى عربستان در اين ده سال چهارده مربى عوض كرده است.» و آنها هم با دانستن اين موضوع قرارداد امضا مى كند.
در طرف ديگر جهان در كشورهاى غربى، خارج از جهان عرب، شايدمربيان فوتبال از هر فرصتى استفاده مى كنند، تا درددل خود را بيان كنند. آنها خاطرنشان مى كنند: «ما امنيت شغلى نداريم.» اما آنها فقط وقتى شغلشان را از دست مى دهند كه دستاوردهاى آنها خارج از روال طبيعى - منطقى فوتبال باشد.
اما اينجا، ايران، براى مربيان فوتبال، هيچ چيزى قابل پيش بينى نيست. «سنت اعراب» اينجا رواج ندارد. اما «راهبردهاى دورانديشانه» نيز تركيب اضافى خيالى است و وجود خارجى ندارد.
در اين «وضعيت معلق»، رفتارها به اين دو سو ميل مى كند، اما مطلقاً هيچ كدام نيست. تعريفى مشخص از وضعيت مربيان نمى توان ارائه كرد، اما هر نوع برخوردى را مى توان در اينجا يافت.
داستان هاى اين فصل ليگ برتر را مرور مى كنيم: در اهواز، على شفيع زاده، فرصت ها را از مربيان تيمش دريغ كرد و در طول فصل آن را بين چهار نفر تقسيم كرد. اما بر خلاف استقلال اهواز كه پى درپى مربى عوض كرد، استقلال تهران براى بار سوم به مربى ناكام دو فصل گذشته فرصت داد تا او همچنان براى قهرمانى بجنگد، در اين فصل اميرقلعه نويى، از حمايتى بى سابقه بهره مند بود، حمايتى كه مشابه اش را غلامحسين پيروانى در فجرسپاسى دارد اين مربى براى چهارمين سال پى درپى تيمى را هدايت كرد كه فقط براى ماندن در ليگ برتر مى جنگد.
تغييرات هيأت مديره پرسپوليس، محبوب وفاداران پرشمار تيم را كه با كلى «سلام و صلوات» بر جايگاه هدايت تكيه داده بود به سادگى به خانه فرستاد. چه كسى فكر مى كرد على پروين اينجورى نيمكت تيمش را ترك كند؟
در يزد، دو مربى شغل خود را از دست دادند، يورگن گده پس از منصور پورحيدرى كه مديرفنى بود، از مربيگرى شهيد قندى بركنار شد. اما مديران براى مجيد جلالى بسيار ناكام خم به ابرو نياوردند، همين مجيد جلالى براى صبا بدنتيجه نگرفته بود، اما خيلى شگفت آور از تيم اخراج شد. مواضع مديران ذوب آهن نسبت به مربى تيم دو بار تغيير كرد. اصفهانى كه اوايل فصل صدرنشين بودند به مرور افت كردند، ابتدا شنيده مى شد رسول كربكندى از كار بركنار مى شود و بعد خبر رسيد اين مربى از حمايت كامل هيأت مديره برخوردار است.
پشت سر تاوارز مربى سپاهان، خيلى حرف شنيديم، فكر مى كرديم او كه براى تعطيلات به برزيل رفته بود برنمى گردد. حتى از سوى باشگاه به عملكردش انتقاد شد. اما مرد برزيلى برگشت و براى آينده برنامه چيد. فيروز كريمى كه براى راه آهن و آينده اش برنامه ريزى مى كرد، به مرخصى فرستاده شد، حتى اگر كسى از او توقع نداشته باشد كه اين تيم تازه وارد را در ليگ حفظ كند.
و دست آخر در اين تضاد رفتارى مديران.
«ذوالفقارنسب اخراج شد.»
ولى باز هم زير اين جمله خط مى كشيم، «تعجب نكنيد» در اينجا همه چيز ممكن است رخ بدهد.
***
داستان اين فصل سايپا، چقدر با داستان اين فصل فيورنتينا شباهت دارد!
فلورانسى ها فصل پيش جزو «پايين نشينان» بودند. كسى به آنها اميد نداشت، حداكثر تصور مى شد در آخر براى ماندن در سرى A مى جنگند.اما فيورنتينا تمام تصورات را عوض كرد، به گذشته هايش بازگشت، گذشته هايى پرفروغ. آنها در طول فصل مدتى طولانى مدعى قهرمانى بودند، با اين حال كمى افت كردند ولى همچنان جزو بالانشين هاى جدول رده بندى هستند.
حالا در فلورانس «چزاره پراندلى» يك قهرمان است. لوكا مربى اى كه بدون ستاره اى در جوخه اش كه فقط تونى نامدار در آن ميان بود و از مجموعه اى كه كسى اميد به آن نداشت گروهى موفق را ساخت. در فلورانس همه فقط به تمجيد از اين مربى دهان باز مى كنند. چقدر داستان سايپا شبيه داستان فيورنتينا است! آنها هم فصل پيش قعرنشين بودند، كسى به آنها اميد نداشت. اما برخى اوقات مدعى قهرمانى بودند و دست آخر جزو بالانشينان. فقط داستان يك تفاوت دارد، بيژن ذوالفقارنسب برخلاف پراندلى، مورد تمجيد قرار نگرفت و مرد مغضوب بود.
***
شناخت رفتار مديران باشگاه هاى ايرانى واقعاً كارى سخت است، به نتيجه رسيدن چيزى شبيه «رفتارشناسى» آنها، مثل يافتن موجود زنده در كره مريخ است. آنها غيرقابل پيش بينى اند و قرار نيست براى رفتارهايشان دنبال دليل منطقى رفت. مربيان هم براى اينكه به «كما» نروند، بايد يك جورى خودشان را در اين «ساختار معلق» حفظ كنند.
اصطلاحات عاميانه فوتبال دراروپا
وقتى در ورزشگاه نشستيد و مى شنويد «اونها را كردن تو قوطى» دقيقاً مى دانيد كه منظور بغل دستى شما اين بوده است كه «اونها را لوله كردن» و اگر شما كه اينها را مى خوانيد و سر در نمى آوريد، بدانيد كه هر دو عبارت يعنى «آنها را سخت تحت فشار قرار داده اند و وادارشان كرده اند كه دفاعى بازى كنند و طرف ديگر در حال بازى كاملاً تهاجمى است كه اجازه كارى به حريف نمى دهد.»
از اين دست اصطلاحات در ادبيات ورزشى ايران زياد است. درست مثل همه دنيا. يك مشت از اين اصطلاحات و عبارات را كه در ادب ورزشى اروپا وجود دارد گرد آورديم:
چك:
Anglican (انگليسى): توپى كه پس از خوردن به تير وارد دروازه مى شود.
)Bundesliga بوندس ليگا): چك ها به موهايى به شكل دم اسب مى گويند.
Cheska ulichka(خيابان چك): پاس رو به عقب برابر دفاع حريف
دانماركى:
Moses (موسى): دريبل ميان دو دفاع و در محوطه جريمه (اشاره به عبور موسى از درياى سرخ دارد)
Optimistblikket (نگاه اميد وارانه): حالت صورت بازيكنان را نشان مى دهد پس از شليك
_Pong وقت تلف كردن، اين اصطلاح از بازى قديمى آتارى گرفته شده است.
Tahyler (شصت خنده دار): ضربه با شصت پا كه زيبا و چشم نواز نيست.
هلندى:
Panna (در، دروازه) _ لايى زدن
Vourpijl(راكت): توپى كه بد دفع شود و به هوا برود و دوباره سرجاى قبلى اش فرود بيايد.
Koteny (پيش بند): لايى
فرانسوى:
Aile de Pigeon (بال هاى عبور): گلى كه زلاتان ابراهيموويچ براى سوئد در رقابت هاى ۲۰۰۴ اروپا به ايتاليا زد يادتان مى آيد. حركت اينچنينى را مى گويند.
Le Foulard (روسرى): حركت عجيب و جذاب محمد نوازى براى ارسال توپ را مى گويند. وقتى يك پا را از پشت در كنار پاى ديگر مى گذارند، تا توپ را يا شليك كنند يا ارسال.
Lanterne rouge (فانوس سرخ): تيم ته جدولى
Legrand pont (پل بزرگ): در ايران به «دريبل سارادويالى» مشهور است، توپ را از يك ور مدافع حريف بيندازى و از طرف ديگر به سوى آن حركت كنى.
Le petit pont (پل كوچك): لايى
La roulette (رولت): چرخش هاى كامل، مثل چرخش هاى زيدان، مارادونا و ...
Le saut de grenouille (پرش قورباغه): توپ را با دوپا بلند كردن و پريدن از روى حريف
آلمانى:
Aufzugsmannschaft (تيم آسانسورى): تيمى كه از دسته پايين تر به دسته بالاتر مى آيد و بعد به دسته پايين تر برمى گردد.
Anschlusstreffer :گلى كه فاصله را به دست كم مى رساند.
Angstgegner (ترس _ حريف): تيم وحشت آور
Bauerntrick (فوت فن كشاورز): چرخش به سبك كرويف
Bauernspitz (نكته كشاورز): شليك با نوك كفش.
Blutgraetsche (خون ميان دو پا): يك تكل از كنار كه با آن به سوى حريف يورش مى برند و روى آن خراب مى شوند.
Englische woche (هفته انگليسى): هفته اى كه تيم هم وسط هفته هم آخر هفته بازى كند.
Kerze (شمع): توپى كه بد دفع شود.
Nobremse (ترمز خطر): خطاى حرفه اى، خطايى كه دروازه بان يا آخرين دفاع انجام مى دهد تا جلوى يك گل حتمى را بگيرد.
)RoteLaterne فانوس سرخ): تيم آخر جدول
Schwalbe (پرستو): شيرجه خودنمايانه
:Tunneln لايى زدن
Gurkel (خيار ترشى): لايى زدن، اين كلمه بيشتر در اتريش استفاده مى شود.
Wembleytor (گل ويمبلى): وقتى توپ از روى خط عبور نكرده است اما داور اعلام گل مى كند. اشاره به فينال جام جهانى ۱۹۶۶ در ويمبلى دارد، به گلى كه انگليس برابر آلمان به ثمر رساند.
ايتاليايى:
Cutenaccio (پيچ در): تاكتيك بازى متكى بر دفاع سخت و خطاهاى استراتژيك.
Cucchiaio (قاشق): پنالتى اى كه چيپ و به وسط زده شود، مثل ضربه اى كه يحيى  گل محمدى در مرحله نيمه پايانى بازى هاى ۲۰۰۴ AFC برابر چين زد ولى گل نشد!
:Melina پاسكارى براى تلف كردن وقت.
:Zona casarini وقت اضافه، رناتو كاسارينى ملى پوش، ايتاليايى در سال ۱۹۳۱ در وقت تلف شده برابر مجارستان گل زد و بعد از اين به خاطر آن وقت اضافه را به نام او مى خوانند.
پرتغالى:
Artilheir (هنرمند): آقاى گل
)Brinca-na-areia بازى در ماسه مى كند): بازيكنانى كه خيلى مهارت دارند اما كارشان بى نتيجه است.
)Canas نى نوشيدنى): لايى
Chopeu (كلاه): دريبل سه پايى.
254301.jpg
Drible da vaca(دريبل گاوى): همان دريبل مارادونايى!
Frango(مرغ): اوايل وقتى بود كه دروازه بان لايى مى خورد، حالا به هر اشتباه دروازه بان مى گويند.
Ganharde virada (پيروزى با تحول): بازى باخته را با برد عوض كردن.
Jogador triatlo (بازيكن): بازيكنى كه خيلى مى دود اما مؤثر نيست.
Peixinho (ماهى كوچك): ضربه سر شيرجه اى .
)Piscinao استخر شناى بزرگ): شيرجه.
اسپانيايى:
Armario (جارختى): مدافع ميانى خشن
Chalaca: در پرو و بعضى كشورهاى آمريكا لاتين استفاده مى شود، به ضربه برگردان مى گويند. چالاكا يعنى اهالى كالائو، بندرى كه با ليما پايتخت پرو فاصله كمى دارد. در دهه ۵۰ يك باشگاه از كالائو با گل هاى برگردان خود همه را خيره كرده بودند.
Chilena :شيليايى ها به برگردان مى گويند.
Colade vaca (دم گاو): مهار توپ و بعد تغيير جهت بازى.
:Chumpigol توپى كه روى ضربه ايستگاهى شليك شود به ديوار دفاعى بخورد و وارد دروازه شود.
Gambeteando (ماهيگيرى): دريبل مارادونايى.
:Gol olimpico توپى كه از نقطه كرنر يك راست وارد دروازه شود.
Hacer lacama (رختخواب را درست كردن): زير كسى را در پرش براى ضربه سر خالى كردن.
Hacerun sombrero (كلاه دوختن): دربيل سر پايى.
)Palmita قمرى كوچك): ضربه سر شيرجه اى.
Pepinazo (خيار بزرگ): شليك محكم از راه دور.
Rabona (شلاق گاو): ضربه با پاى مخالف.
)Cano تونل): لايى.
Lavaselina :ضربه چيپ بالاى سر دروازه بان.
:Veronica چرخش مثل زيدان.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |