وقتى در ورزشگاه نشستيد و مى شنويد «اونها را كردن تو قوطى» دقيقاً مى دانيد كه منظور بغل دستى شما اين بوده است كه «اونها را لوله كردن» و اگر شما كه اينها را مى خوانيد و سر در نمى آوريد، بدانيد كه هر دو عبارت يعنى «آنها را سخت تحت فشار قرار داده اند و وادارشان كرده اند كه دفاعى بازى كنند و طرف ديگر در حال بازى كاملاً تهاجمى است كه اجازه كارى به حريف نمى دهد.»
از اين دست اصطلاحات در ادبيات ورزشى ايران زياد است. درست مثل همه دنيا. يك مشت از اين اصطلاحات و عبارات را كه در ادب ورزشى اروپا وجود دارد گرد آورديم:
چك:
Anglican (انگليسى): توپى كه پس از خوردن به تير وارد دروازه مى شود.
)Bundesliga بوندس ليگا): چك ها به موهايى به شكل دم اسب مى گويند.
Cheska ulichka(خيابان چك): پاس رو به عقب برابر دفاع حريف
دانماركى:
Moses (موسى): دريبل ميان دو دفاع و در محوطه جريمه (اشاره به عبور موسى از درياى سرخ دارد)
Optimistblikket (نگاه اميد وارانه): حالت صورت بازيكنان را نشان مى دهد پس از شليك
_Pong وقت تلف كردن، اين اصطلاح از بازى قديمى آتارى گرفته شده است.
Tahyler (شصت خنده دار): ضربه با شصت پا كه زيبا و چشم نواز نيست.
هلندى:
Panna (در، دروازه) _ لايى زدن
Vourpijl(راكت): توپى كه بد دفع شود و به هوا برود و دوباره سرجاى قبلى اش فرود بيايد.
Koteny (پيش بند): لايى
فرانسوى:
Aile de Pigeon (بال هاى عبور): گلى كه زلاتان ابراهيموويچ براى سوئد در رقابت هاى ۲۰۰۴ اروپا به ايتاليا زد يادتان مى آيد. حركت اينچنينى را مى گويند.
Le Foulard (روسرى): حركت عجيب و جذاب محمد نوازى براى ارسال توپ را مى گويند. وقتى يك پا را از پشت در كنار پاى ديگر مى گذارند، تا توپ را يا شليك كنند يا ارسال.
Lanterne rouge (فانوس سرخ): تيم ته جدولى
Legrand pont (پل بزرگ): در ايران به «دريبل سارادويالى» مشهور است، توپ را از يك ور مدافع حريف بيندازى و از طرف ديگر به سوى آن حركت كنى.
Le petit pont (پل كوچك): لايى
La roulette (رولت): چرخش هاى كامل، مثل چرخش هاى زيدان، مارادونا و ...
Le saut de grenouille (پرش قورباغه): توپ را با دوپا بلند كردن و پريدن از روى حريف
آلمانى:
Aufzugsmannschaft (تيم آسانسورى): تيمى كه از دسته پايين تر به دسته بالاتر مى آيد و بعد به دسته پايين تر برمى گردد.
Anschlusstreffer :گلى كه فاصله را به دست كم مى رساند.
Angstgegner (ترس _ حريف): تيم وحشت آور
Bauerntrick (فوت فن كشاورز): چرخش به سبك كرويف
Bauernspitz (نكته كشاورز): شليك با نوك كفش.
Blutgraetsche (خون ميان دو پا): يك تكل از كنار كه با آن به سوى حريف يورش مى برند و روى آن خراب مى شوند.
Englische woche (هفته انگليسى): هفته اى كه تيم هم وسط هفته هم آخر هفته بازى كند.
Kerze (شمع): توپى كه بد دفع شود.
Nobremse (ترمز خطر): خطاى حرفه اى، خطايى كه دروازه بان يا آخرين دفاع انجام مى دهد تا جلوى يك گل حتمى را بگيرد.
)RoteLaterne فانوس سرخ): تيم آخر جدول
Schwalbe (پرستو): شيرجه خودنمايانه
:Tunneln لايى زدن
Gurkel (خيار ترشى): لايى زدن، اين كلمه بيشتر در اتريش استفاده مى شود.
Wembleytor (گل ويمبلى): وقتى توپ از روى خط عبور نكرده است اما داور اعلام گل مى كند. اشاره به فينال جام جهانى ۱۹۶۶ در ويمبلى دارد، به گلى كه انگليس برابر آلمان به ثمر رساند.
ايتاليايى:
Cutenaccio (پيچ در): تاكتيك بازى متكى بر دفاع سخت و خطاهاى استراتژيك.
Cucchiaio (قاشق): پنالتى اى كه چيپ و به وسط زده شود، مثل ضربه اى كه يحيى گل محمدى در مرحله نيمه پايانى بازى هاى ۲۰۰۴ AFC برابر چين زد ولى گل نشد!
:Melina پاسكارى براى تلف كردن وقت.
:Zona casarini وقت اضافه، رناتو كاسارينى ملى پوش، ايتاليايى در سال ۱۹۳۱ در وقت تلف شده برابر مجارستان گل زد و بعد از اين به خاطر آن وقت اضافه را به نام او مى خوانند.
پرتغالى:
Artilheir (هنرمند): آقاى گل
)Brinca-na-areia بازى در ماسه مى كند): بازيكنانى كه خيلى مهارت دارند اما كارشان بى نتيجه است.
)Canas نى نوشيدنى): لايى
Chopeu (كلاه): دريبل سه پايى.
Drible da vaca(دريبل گاوى): همان دريبل مارادونايى!
Frango(مرغ): اوايل وقتى بود كه دروازه بان لايى مى خورد، حالا به هر اشتباه دروازه بان مى گويند.
Ganharde virada (پيروزى با تحول): بازى باخته را با برد عوض كردن.
Jogador triatlo (بازيكن): بازيكنى كه خيلى مى دود اما مؤثر نيست.
Peixinho (ماهى كوچك): ضربه سر شيرجه اى .
)Piscinao استخر شناى بزرگ): شيرجه.
اسپانيايى:
Armario (جارختى): مدافع ميانى خشن
Chalaca: در پرو و بعضى كشورهاى آمريكا لاتين استفاده مى شود، به ضربه برگردان مى گويند. چالاكا يعنى اهالى كالائو، بندرى كه با ليما پايتخت پرو فاصله كمى دارد. در دهه ۵۰ يك باشگاه از كالائو با گل هاى برگردان خود همه را خيره كرده بودند.
Chilena :شيليايى ها به برگردان مى گويند.
Colade vaca (دم گاو): مهار توپ و بعد تغيير جهت بازى.
:Chumpigol توپى كه روى ضربه ايستگاهى شليك شود به ديوار دفاعى بخورد و وارد دروازه شود.
Gambeteando (ماهيگيرى): دريبل مارادونايى.
:Gol olimpico توپى كه از نقطه كرنر يك راست وارد دروازه شود.
Hacer lacama (رختخواب را درست كردن): زير كسى را در پرش براى ضربه سر خالى كردن.
Hacerun sombrero (كلاه دوختن): دربيل سر پايى.
)Palmita قمرى كوچك): ضربه سر شيرجه اى.
Pepinazo (خيار بزرگ): شليك محكم از راه دور.
Rabona (شلاق گاو): ضربه با پاى مخالف.
)Cano تونل): لايى.
Lavaselina :ضربه چيپ بالاى سر دروازه بان.
:Veronica چرخش مثل زيدان.