|
گفت وگو با سردار مرتضى قربانى درباره عمليات والفجر ۸ (بخش نخست)
فتح شگفت انگيز فاو
|
|
|
[حسين فيض]
عمليات والفجر ۸ كه منجر به فتح شهر استراتژيك فاو شد يكى از عمليات هاى بزرگ تاريخ است كه شگفتى محافل نظامى را برانگيخت. ارتش بعث عراق با وجود ايجاد موانع بسيار حدس نمى زد رزمندگان ايرانى با سلاح هاى انفرادى عرض يك و نيم كيلومترى اروند رود را با وجود جريان تند آب و جزر و مد و بسيارى مشكلات ديگر طى كنند و مزدوران بعثى را در سنگر خود غافلگير كنند. سردار مرتضى قربانى يكى از فرماندهان دوران دفاع مقدس خاطرات خود از اين عمليات را با ما در ميان گذاشته كه جذاب و خواندنى و حاوى نكات تازه و ناگفته از اين عمليات بزرگ آبى- خاكى است. بخش نخست اين گفت و گو از نظرتان مى گذرد. * ابتدا از اهميت سياسى، نظامى و اقتصادى بندر فاو در آن زمان بگوييد. فاو يك شهر بندرى است در شبه جزيره فاو كه در منتهى اليه جنوب شرقى عراق قرار دارد و از يك طرف محصور مى شود به رودخانه اروند، از طرفى به خور عبد الله و از يك طرف به خليج فارس كه مجموعاً توسط سه جاده آسفالت و شوسه به بصره و بندر ام القصر و پايگاه هاى دريايى عراق متصل مى شود و از آنجا به مركز كشور عراق، بندر فاو، محل عبور لوله هاى نفتى عراق هم هست كه دو لوله نفتى بزرگ براى اسكله البكر و الاميه از شهر فاو عبور مى كند. همچنين منابع و مخازن بزرگ نفتى در شهر فاو قرار دارد. تقريباً فاو يك شهر نفتى عراق است كه بيشتر سكنه آن در كارهاى نفتى و بخشى ديگر نيز به كار ماهيگيرى و نخلستان مشغول بوده و هستند. از نظر موقعيت جغرافيايى، نظامى و وضعيت سياسى اين شهر در يك موقعيت بسيار ايده آل براى عراقى ها و يك نقطه شناخته شده در اذهان ساير كشورهاى دنيا و جهان اسلام و عموم سياسيون و دولتمردان بود فلذا با تصرف آن و ورود به اين شهر ما مى توانستيم بسيارى از مشكلات جنگ را حل كنيم. * يعنى ايده تصرف فاو يك ايده استراتژيك بود بله! ما در زمانى كه در تنگنا به سر مى برديم و مهمات و آذوقه و امكانات نداشتيم در فكرمان فقط اين نبود كه در مقابل عراقى ها كه به كشورمان حمله كردند، پدافند كنيم و بس، بلكه اين فكر را در سر داشتيم تا با طرح ها، برنامه ها و نقشه هاى مختلف با دشمن مقابله كرده و ضربه كارى به آنها بزنيم. يكى از اين نقشه ها و طرح ها كه در ذهن ما خطور كرده بود، اين بود كه شهر فاو را بگيريم. لذا در بحث هايى هم كه براى عمليات ثامن الائمه، بيت المقدس و طريق القدس برگزار مى شد گاهى اوقات به اين قضيه اشاره مى كردم و به فرماندهان مى گفتم، اگر فاو را بگيريم مى تواند براى ما تعيين كننده باشد. * چه زمانى فكر حمله به فاو و تصرف اين شهر در ذهن شما و فرماندهان نقش بست از همان سال اول جنگ، آن زمان كه ۱۱ ماه در محاصره شهر آبادان بوديم، ماهى يك بار با موتو سيكلت به انتهاى جنوبى جزيره آبادان مى رفتم و در نقطه مقابل كه اروند كنار به آن مى گفتند، مى ايستادم و با دوربين شهر فاو را تماشا مى كردم و در ذهن ام اين بود كه اگر ما شهر فاو را تصرف كنيم خيلى از مشكلاتمان را مى توانيم حل كنيم. * در محاصره آبادان چه مسئوليتى داشتيد مسئول ايستگاه هفت و دوازده (جاده اهواز- آبادان و آبادان- ماهشهر) بودم و در مقابلمان هم گردان قادسيه و لشكر سوم عراق كه لشكر زرهى بود قرار داشتند. * فكر تصرف فاو چگونه به اجرا درآمد دقيقاً از سال ۱۳۶۲ بحث فاو به صورت محرمانه شكل گرفت. يعنى زمانى كه ما در هورالعظيم مستقر شديم و توانايى هاى آبى، خاكى مان را چك كرديم بحث عبور از رودخانه و عمليات و جنگ در دريا در ذهنمان خطور كرد و بحث فاو مطرح شد و تقريباً در شهريور ماه سال ۱۳۶۴ مقدمات طرح ريزى و توجيه تعداد انگشت شمارى از فرماندهان شروع شد كه برادرمان محسن رضايى فرمانده كل سپاه، قرارگاه مخصوصى را پيرامون عمليات والفجر ۸ و تصرف شهر فاو تأسيس كردند و در اين قرارگاه كسانى كه قرار بود با اعتقاد و يقين بحث عمليات در فاو را پيگيرى كنند، در آنجا جمع مى شدند و جلسات را برگزار مى كردند. در اين مدت ۶ ماه يعنى از شهريور تا بهمن سال ۱۳۶۴ جلسات مختلفى برگزار شد كه مهم ترين آن تعيين خط حد لشكرها بود يعنى فرمانده لشكر ها خدمت برادرمان سردار محسن رضايى، سردار رحيم صفوى، سردار رشيد و امير محتاج مى رسيدند و خط حد و مأموريت لشكرشان را با در نظر گرفتن توانايى هايشان انتخاب مى كردند. بنده نيز مانند همه فرمانده لشكرها يك روز خدمتشان رسيدم و حدود ۳ ساعت با آنها صحبت كردم و نهايتاً آمدم سراغ حدود ۲ كيلومتر خط حد شهر فاو، يعنى بنده گفتم آمادگى دارم شهر فاو و اسكله هاى نفتى و پايگاه موشكى كه كشتى هايمان را در خليج فارس هدف قرار مى داد را با همه مشكلات و سختى هايى كه دارد تصرف و تأمين نمايم و متصرفات را در مقابل پاتك هاى احتمالى دشمن نگهدارى مى كنم كه همه اينها در ۹۰ روز جنگ شبانه روزى پيش بينى مى شد. آقا محسن و برادر محتاج خيلى با ما بحث كردند و گفتند طرحت چيست برنامه ات چيست من گفتم الآن در اين جلسه مقدماتى نمى توانم بگويم ولى مى روم و روى آن كار مى كنم، برنامه ريزى و شناسايى مى كنم و بعد طرح ها را خدمت شما مى آورم. به هر جهت دستور مأموريت در آبان ماه سال ۶۴ به همه لشكرها و به بنده كه فرمانده لشكر ويژه ۲۵ كربلا بودم ابلاغ شد. * يعنى در آبان سال ۶۴ خط حد همه لشكر ها مشخص شد بله! قطعى شد. همه لشكر ها خط حد خود را مشخص كردند ما هم اعلام نموديم كه حاضريم شهر فاو را تصرف كنيم و با توكل به خدا و عشق و علاقه اين مأموريت خطير را پذيرفتيم و با گذشت ۵ سال از جنگ با اين انگيزه آمديم و گفتيم: آماده ايم در اين ميدان بايستيم و فداكارى كنيم و در اين راستا اهداف براى ما تعريف شد. * منظورتان اهداف عمليات است بله، ما براى انجام اين عمليات اهدافى را دنبال مى كرديم كه هدف اول انهدام توان رزمى ارتش عراق و هدف دوم قطع صدور نفت عراق به صورت صد در صد بود. * كه در حقيقت اقتصاد عراق كاملاً فلج مى شد. بله! اقتصاد عراق كاملاً فلج مى شد. اولين هدف اين بود كه از نظر نظامى ريشه ارتش بعث را بخشكانيم و اينجا بهترين جايى بود كه مى توانستيم آنها را بكشانيم به اين منطقه كه راه فرارى هم نداشتند و مى شد منهدم شان كنيم، از طرف ديگر مى توانستيم صدور نفت از طريق لوله به اسكله ها را قطع كنيم و خور عبدالله كه محل تردد كشتى هاى جنگى عراق بود را تصرف كنيم كه اين براى ما خيلى مهم بود چون كشتى هاى جنگى عراق از پايگاه موشكى ام القصر مى آمدند كنار اسكله البكر و الاميه پهلو مى گرفتند و از آنجا كشتى ها را مى زدند و گاهى هم به كشتى هاى ديگر تعرض مى كردند و پاى جمهورى اسلامى ايران مى گذاشتند. لذا هدف سوم ما تصرف خور عبدالله بود، كه تردد عراق به سمت دريا را به طور كامل مسدود مى كرد و نيروى دريايى عراق كاملاً فلج مى شد. هدف چهارم ما اين بود كه ما از اين طريق خودمان را به مرزهاى كشور كويت نزديك مى كرديم و از نظر سياسى، نظامى خيلى براى ما مفيد بود چون هم مرز با كويت مى شديم، كويتى كه با تمام توان به صدام كمك مى كرد. و هدف پنجم ما اين بود كه ما يك جبهه بسيار وسيع براى دشمن و يك جبهه بسيار محدود براى خودمان به وجود آوريم و دور تا دور ما به گونه اى مى شد كه عراق نمى توانست با ما وارد عمليات شود و در مقابل، يك جبهه جنگى گسترده اى را براى عراق باز مى كرديم و مى توانستيم ارتش عراق را از بصره تا فاو زير آتش خودمان قرار دهيم و آنها هم هر لحظه نگران اين بودند كه ما از اين نقطه پيشروى كنيم. * با اين مقدمه اى كه شما فرموديد شهربندرى فاو با اين همه ويژگى هايى كه داشت بدون شك بايد در يك حصر كامل نظامى باشد يعنى كاملاً بايد حفاظت مى شد ويقيناً ارتش عراق بايد گارد ها و نيروهاى مخصوص خودش را در آن منطقه مستقر مى كرد. با اين حساب در بحث شناسايى، شما با مشكل خاصى مواجه نبوديد، واقعاً چگونه نيروهاى شما براى شناسايى به فاو مى رفتند در خصوص شناسايى به لحاظ اين كه بنده درعمليات خيبر؛ زمانى كه فرمانده لشكر ۵ نصر بودم تجربه موفقى داشتم چون در آن زمان ۴۵ كيلومتر در داخل خاك عراق نفوذ كرده و منطقه وسيعى از دشمن را تا جاده بغداد- بصره شناسايى كرديم و توانستيم منطقه مورد نظر را تصرف كرده و حدود ۱۰ روز جاده بغداد- بصره را ببنديم لذا عمليات آبى را كاملاً لمس كرده بوديم و كاملاً با چگونگى كار با وسايل ترابرى آبى مسلط بوديم و درعمليات بعدى يعنى بدر نيز به تجربيات ما اضافه شد با اندوخته اى از تجربه و اميد قدم به اين منطقه گذاشتيم. با مشخص شدن خط حد، تعدادى از نيروهاى اطلاعات و تخريب را از هفت تپه آورديم به منطقه آموزش، بعد بدون اين كه كسى چيزى بداند برايشان يك دوره آموزش وسيع گذاشتيم سپس توانايى هايشان را محك زديم و از ميان نيروها، نيروهاى علاقه مند و شهادت طلب را براى كار شناسايى و تخريب جدا كرديم و برايشان كلاس ويژه حفاظتى، امنيتى گذاشتيم سپس آنها را قرنطينه نظامى كرده و از آنجا شناسايى مان را شروع كرديم. اولين شناسايى ما در مورد خود اروند بود، كه جريان جزرو مد آب را مشخص كرده و عرض رودخانه و عرض نهر ها و باتلاق ها را سانت به سانت و متر به متر محاسبه كرديم. الحمدلله همه اين محاسبات را برادرهاى ما در سطح خودشان و با توجه به توانايى و تخصص هايى كه درون خودشان نهفته بود انجام دادند وتجربه خوبى هم به دست آوردند و بر همين اساس و با توجه به نقاطى كه مى خواستيم وارد عمليات شويم خطوط و حد شناسايى مان را تعريف كرده و راه كارهاى نفوذ به خط دشمن را مشخص نموديم. ادامه دارد
|