عليرضا سميعى
حدود ۳۰ سال از ترور استاد شهيد مطهرى مى گذرد. كسانى در سن من به كتاب هاى ايشان نگاه مى كنند و از خود مى پرسند آيا هنوز هم مى توانيم متون ايشان را بخوانيم و از آن در كاربست زندگى جديد استفاده نماييم. آيا ايشان يك شخصيت تاريخى بودند كه بايد هنگام مرور وقايع انقلاب در آثارشان نظر كرد يا مى توان آنها را هنوز كاربردى دانست
انديشه ها و آثار شهيد مطهرى به دو دسته گوهر و صدف قابل قسم است. مباحث گوهرى در حوزه دين شناسى قراردارند. چه، اصول اعتقادى فرازمانى هستند. طبعاً مطالعات و بررسى هاى ايشان هم فرازمانى و فراتاريخى بوده است. بخش حداكثرى نوشته هاى ايشان به اصولى ثابت و يا شبهاتى مربوط مى شود كه همواره باقى خواهند ماند نظير مباحثى كه «هيوم» در قرن هجدهم درمورد وجود خدا مطرح كرد، اما هنوز و هميشه براهين اثبات وجود خدا جارى خواهند بود يا رابطه ايران و اسلام كه هنوز حامل شبهات زيادى است و ايشان در كتاب «خدمات متقابل ايران و اسلام» به آن پاسخ گفتند. پاره اى از پرسش ها مربوط به نيازهاى مقطعى مى شوند. اين قضايا همچون صدف هستند و استفاده تاريخى دارند. به عنوان مثال مباحث آن بزرگوار در باب ماركسيسم امروزه بيشتر ارزش تاريخى دارد و براى اينكه بدانيم در آن زمان چه سؤالاتى و چگونه مطرح بوده به كار مى آيد. زيرا اكنون نئوماركسيست ها ديگر آن اصالت اجتماعى و صورتبندى خاص از سوسياليسم را نمى پسندند و تغيير كرده اند. اما دليل عمده فراتاريخى بودن شهيد مطهرى اين است كه ايشان با نثرى سليس و بيانى روشن به صورت منظم و دسته بندى شده مسائل را همچون يك فيلسوف مطرح مى نمود. مجموعه علماى بعد از انقلاب با وجود كار و تلاش بسيار هنوز آن جامعيت، عمق و روانى را به دست نياورده اند. اين سه خصوصيت وى را منحصر به فرد مى كرد. اما همه اينها بدان معنا نيست كه ما نيازى به «مطهرى»هاى تكامل يافته و به روز نداريم. اگر ايشان در قيد حيات بودند نيز امروز به مسائل نو مى پرداخت. مسائلى مانند زبان شناسى هاى جديد، هرمنوتيك، علم و دين، عقل و دين، علم دينى و... در زمان وى كسانى مانند اشلايرماخر و گادامر مطرح نبودند. با ظهور چنين مباحثى احساس خلأ به وجود مى آيد كه براى جبران آن بايدشخصيت هايى نظير ايشان در كار شوند. هر چند كه هم اكنون كسانى هستند.
ايشان چه شخصيت هايى هستند. ممكن است نام ببريد
آيات عظام جوادى آملى، مصباح يزدى و جعفر سبحانى و البته ديگران. ولى بايد ويژگى هاى شهيد مطهرى در افراد بيشتر باشد تا نيازهاى ما برآورده شود.
آن ويژگى هاى خاص چه بودند
او فيلسوف بود و دقت بالايى كه در تقرير مسائل داشت گاهى باعث شگفتى مى شد. وقتى مانيفست ماركس يا آثار هگل را مطالعه مى كنم متوجه دقت ايشان در زمانى كه اين مسائل را مطرح مى كردند مى شوم. جانب انصاف را همواره نگاه مى داشتند. هرگاه چيزى مثلاً از راسل (كه شكاك و ملحد است) نقل مى كردند كه به نظرشان درست مى آمد آن را تأييد مى نمودند. بعد از نقل درست و منصفانه آراى ديگران آن را با مبانى دينى و فلسفى مى سنجيدند و به شبهات پاسخ مى دادند. يكى از مهمترين امتيازات ايشان التقاطى نبودن بود. هرگز يك دين شناسى و اسلام شناسى التقاطى ارائه نكردند و جا دارد بگويم روش شناسى ايشان از دين پژوهى وى مهمتر است. زيرا پرسش هايى در عصر ما مطرح مى شود كه در گذشته نبود با روش شهيد مطهرى مى توان به آنها پاسخ داد.
كمى درمورد خصوصيت روش شناسى ايشان بگوييد.
از يك روش تركيبى عقلى- نقلى استفاده مى كردند. در عقل از براهين بديهى سود مى بردند تا مجهولات را به بديهيات بازگردانند و در نقل از روش تفسير موضوعى استفاده مى كردند.
بدون استفاده از نام تفسير موضوعى، از قواعد اصول فقه و مباحث ادبى به كشف مدلول هاى مطابقى و التزامى واضح و روشن مى پرداختند. با عرضه پرسش هاى جديد و نو به قرآن و روايات، مدلول هاى التزامى و پنهان را استخراج مى كردند و همواره تلاش داشتند گرفتار التقاط و تحميل پيش فرض هاى خود بر آيات نشوند. شهيد مطهرى اصرار داشت روش اجتهاد فقهى را در عرصه هاى مختلف فقهى و اخلاقى پياده كند. به همين منظور به دنبال نظام اقتصادى، سياسى و اجتماعى بود.
درباره ايشان با چه عنوانى بايد قضاوت كرد، به عنوان يك فيلسوف، يك محقق و يا يك روشنفكر
اينها مانع الجمع نيستند. فيلسوف نسبت به مسائل بنيادين، هستى شناختى، انسان شناختى و اجتماعى تفلسف مى ورزد. يعنى با روش عقلى محض آنها را تحليل مى كند. گرچه مطهرى خود را شارح مى خواند اما به گمان من فيلسوفانه با مسائل نو درگير مى شد. محقق با استفاده از معلومات گذشته به حل مجهولات مى پردازد. بعضى سؤال هاى پژوهشى مانند رابطه ايران و اسلام، نظام حقوقى زنان و استراتژى ائمه به روشنى بررسى شده اند. به گمان من امروزه روشنفكر كسى است كه دغدغه اصلى اش كشف علل انحطاط جامعه باشد. يك روشنفكر مسلمان طبيعتاً به دنبال فهم علل انحطاط مسلمين و حل رابطه دين با دنياى مدرن است. ايشان درمقدمه انسان و سرنوشت به موضوع انحطاط مى پردازد و بسيارى از مسائلى كه مطرح مى كند موضوعاتى مانند فمنيزم، علم مدرن و سكولاريزم را دربرمى گيرد. البته او يك روشنفكر دينى بود.
ايشان در زمينه هاى متعددى مانند تربيت، اقتصاد، عرفان، احياى فلسفه، كلام، انتقاد فلسفى و... فعال بودند. شما وى را در چه زمينه اى برجسته تر مى دانيد
تقريرات فلسفى ايشان به كار دانشجويان فلسفه مى خورد. اما يك دانشجوى علاقه مند به اسلام مى تواند با مطالعه كتاب هايش يك دوره كامل اسلام شناسى را بگذراند. از داستان راستان گرفته تا سيرى در نهج البلاغه.
چه موضوعاتى هست كه امروزه بتوان از نوشته هاى وى استخراج كرد و به عنوان يك پژوهش مستقل ادامه داد
يكى از مسائلى كه عمر ايشان به بسط آن كفاف نداد انحطاط مسلمين بود كه جا دارد به عنوان يك طرح كلان ادامه پيدا كند. موضوع بعدى، نظام اقتصادى اسلام است. ديگر اينكه ايشان به شدت نسبت به حقوق و مسائل زنان حساسيت داشتند و اگر زنده مى ماندند فعاليت بيشترى در اين زمينه مى كردند.
كمى درباره نوآورى هاى استاد بگوييد
يكى از نوآورى ها درگير كردن فلسفه اسلامى با مباحث جديد بود. فيلسوفان اغلب به مباحث انتزاعى مانند وجود، عليت، حدوث و قدم و... مى پردازند ولى ايشان از منظرى فلسفى با مسائل روزمره درگير شد. مثلاً بسيارى از شبهاتى كه «جان هيك» در «پلوراليزم» طرح مى كند پيشاپيش در مباحث شهيد مطهرى پاسخ داده شده بود. ديگر اينكه مى توان ايشان را مؤسس كلام جديد شمرد. هر چند «شبلى نومانى» را مؤسس كلام جديد مى دانند ولى در ايران مطهرى مبين كلام جديد است. موضوع علم دينى جزو دغدغه هاى وى بود. در جايى گفته بودند علم دينى علمى است كه براى جامعه دينى مفيد باشد. همچنين على رغم اينكه خود روحانى بودند، منتقد منصف حوزه محسوب مى شدند. حتى نقدهاى ايشان موجب بعضى بى مهرى ها شد. رعايت انصاف و ديدن محاسن حوزه در كنار نقد مصلحانه از ويژگى هاى شهيد مطهرى بود.
فلاسفه به خاطر مراقبه بر امر تفكر عميق تر مى انديشند. ازآن طرف فقها به دليل ارتباط تنگاتنگ با توده مردم مسائل آنها را خوب لمس مى كنند. شهيد مطهرى هر دو شخصيت را يكجا داشت، آيا علت نوآورى ها نيز همين بود
استاد داراى منظومه فكرى بودند و از جامع نگرى بهره داشتند. حتى نسبت به روش تجربى خوش بين بودند با اينكه فلاسفه بيشتر به قياس علاقه مند هستند، اما وى سعى داشت به استقراء اعتبار ببخشد. موضوع مهمى كه نبايد از ياد برد گرايش تاريخى ايشان است. وى فقيه و فيلسوف بود اما اگر نگاه تاريخى به مسائل نداشت، بسيارى از نوآورى هايش زاده نمى شد.
به نظر شما شهرت شهيد مطهرى به خاطر اثرگذارى در مسائل پيش از انقلاب بود يا پس از انقلاب تأييد و ترويج شدند
شهيد مطهرى قبل از انقلاب تا سال۴۹ كه در حسينيه ارشاد فعاليت مى كرد بسيار مطرح شد. از ۴۹ تا ۵۲ حسينيه ارشاد با محوريت دكتر شريعتى اداره گشت اما همواره شخصيت هاى علمى با ايشان در ارتباط بودند. بعد از انقلاب هم فرمايشات امام بسيار اثر داشت. ولى همه اينها فقط علت حدوث مقبوليت ايشان بود. علت بقاى اين مقبوليت به كيفيت آثار بازمى گردد و اگر نه ۱۰ يا ۲۰ سال پيش مى بايست شمع شهرت وى فرو مى مرد. اما هنوز حتى به زبان هاى خارجه ترجمه مى شود. در مالزى، اندونزى، هندوستان و اخيراً در عراق كتاب هاى وى خوانده مى شود. زمانى، «پروفسور كولين» به من گفت: كتاب انسان و سرنوشت شهيد براى او جالب بوده است. پروفسور به مسائل جبر و اختيار علاقه مند بود و به همين مناسبت كتاب مطهرى را خوانده بود.
وقتى بعد از ترك حسينيه ارشاد به مسجد الجواد رفتند، مخاطبين ايشان در چه سطحى بودند
استقرار شهيد مطهرى در مسجد الجواد مقارن با اوج گيرى جو زمانه بود كه عليه وى ساخته شد. در آنجا مخاطب چندانى نداشتند و بعضى از گروه هاى روشنفكرى به ظاهر مذهبى او را به حاشيه راندند.
اين در محاق بودن تا چه زمانى به طول انجاميد تا يكى ـ دو سال قبل از انقلاب.