|
مثل ستاره سه روز ديگر (۲۸ ارديبهشت) تولد حكيم عمر خيام است
منجم، رياضيدان، شاعر با شخصيت لايه لايه اش
حكيم عمر خيام در ايران و بسيارى از كشورهاى جهان به عنوان سراينده رباعيات نغز شناخته شده است، در حالى كه مرتبت علمى او بويژه در علوم رياضى و نجوم، بسيار ارزنده و والاست، او به حق شخصيتى چند لايه دارد و از آنجا كه معاشران وى از طيف هاى گوناگون اجتماع بوده اند، شناخت خيام چندان آسان نيست. جالب اينجاست كه در مأخذى كه تا ۲۰۰ سال پس از درگذشت خيام تأليف شده، از او به عنوان يك شاعر ياد نشده است. قديمى ترين مأخذى كه در آن به خيام اشاره شده، چهار مقاله عروضى سمرقندى است كه در آن منحصراً درباره منجم بودن خيام سخن گفته شده و به اين كه خيام به برداشت هاى روز درباره علم نجوم كه شامل تعيين ساعات سعد و نحس براى پادشاهان بود، اعتقاد نداشت و مى گفت منجمى كه به اين كار مى پردازد يا بايد ديوانه باشد يا خوش شانس! در تذكره هاى مهمى چون لباب الالباب (قرن۷) نامى از خيام برده نشده و در تذكره دولتشاه سمرقندى (قرن۹) فقط اشاره كوتاهى به او شده است. در كتاب كشف الذنون حاج خليفه هم زير عنوان «زيج ملكشاهى» به نام خيام اشاره شده است، بنابراين مشاهده مى كنيم كه تا دو قرن پس از فوت خيام، هر جا كه به او اشاره شده، به عنوان فيلسوف، رياضيدان و منجم مطرح بوده است. قديمى ترين مأخذى كه در آن شعرى از خيام نقل شده، هرچند بر بعد شاعرى او تكيه نشده، كتاب مرصادالعباد نجم رازى است كه در سال،۶۲۰ يعنى حدود ۱۰۰ سال بعد از درگذشت خيام نوشته شده و هدف هم اثبات دهرى بودن خيام به زعم آنان بوده است. بى ترديد معلومات و آگاهى شاعر در كنار زمينه هاى فرهنگى فردى و اجتماعى وى بر شعرش تأثير مى گذارد و از آنجا كه خيام مردى حكيم و دانشمند است، اندك رباعى هاى او از لحاظ مقبوليت و شهرت بيش از صدها رباعى شعراى ديگر، ماندگارى پيدا مى كند و لذا هر كس كه مى خواهد رباعى بخواند و بشنود، سراغ كسى جز خيام نمى رود، در حالى كه تاريخ ادبيات ايران سرشار است از رباعى هاى فراوانى كه حتى شعراى گرانسنگى چون مولانا سروده اند. همين امر، عمق انديشه هاى فلسفى و وسعت نظر خيام را كه متكى بر دانش عميق و گسترده او به علوم گوناگون، بويژه رياضى و نجوم است، نشان مى دهد. خيام هرگز ادعاى شاعرى نداشت و شاعر بودن در نگاه انديشمند او، وزن و پايه و مرتبتى نيز نداشت، زيرا شاعران در عهد او و بسيارى از دوران ها، شعر را وسيله كاسبى قرار داده بودند و در واقع جيره خوار سلاطين بوده اند، در حالى كه شأن و مرتبه دانشمند بلندپايه اى چون خيام، اساساً با چنين امورى در تضاد و تعارض آشكار است. خيام اين رباعى ها را در خلوت يا در محافل انس دوستان مى خوانده و قصد او «شاعر بودن» به معناى رايج نبوده، ليكن رباعيات او به دليل بديع بودن و عمق معنا و بلندى انديشه، به سرعت در ميان اقشار مختلف جامعه اعم از باسواد و بيسواد پخش شد و ذهن همه را به خود مشغول داشت. چنين به نظر مى رسد كه شعر گفتن، براى ذهن پرتلاش و نقاد خيام، در حكم نوعى استراحت بوده است. جالب اينجاست كه خيام نزد رياضيدانان به علت ابتكارات بديعش در رياضى و جبر، فقط بدين صفت شناخته و نزد كسانى كه با شعر سر و كار دارند، شاعر شمرده مى شود. بديهى است كه انديشه خيام كه در شعر او متجلى است، هرگز كهنه نمى شود، اما علم وى به علت پيشرفت علوم، شايد كمتر مطرح شود وبه همين علت بعد شاعرى او بر ساير ابعاد علمى اش غلبه پيدا كرده است. خيام سؤالات هميشگى بشرى را در رباعيات خود مطرح ساخته است؛ اينكه ما از كجا آمده ايم و چرا و به كجا مى رويم و اختيار ما براى «چگونه بودنمان» تا چه پايه است و حيرت و عقل چه نقشى درحيات آدمى دارند، ارتباط ما با هستى چگونه تعريف مى شود و هزاران پرسش از اين دست، كهنگى نمى پذيرند و تا انسان وجود دارد، پيوسته اين پرسش ها مطرح خواهد بود.خيام، حكيمى ژرف انديش و عالمى جست وجوگر است و لذا برخورد او با هستى، برخوردى عقلايى است، اما مخاطبان وى كه غالباً توانايى و كفايت «عاقلانه انديشيدن» و «ژرف انديشى» را ندارند، ناتوانى خود را به رباعيات او نسبت مى دهند و بى آنكه براى يافتن پاسخ سؤالاتى كه خيام مطرح مى سازد، خود را به زحمت بيندازند، از اشعار وى نوعى «دم غنيمتى» و «بى خيالى» افيونى را نتيجه گيرى و خيال خودشان را راحت مى كنند، در حالى كه انديشه عارى از مسئوليت، علم و تعقل، نسبتى با خيام حكيم و فرزانه ندارد. خيام بسيار صريح و بى استعاره بر زشتى ها مى تازد، صراحتى كه به مذاق بسيارى خوش نيامده و با زدن اتهاماتى از قبيل «دهرى بودن» به خيال خود پرونده او را بسته اند، در حالى كه او همچنان استوار خواهد گفت كه: آنان كه محيط فضل و آداب شدند/ در جمع كمال، شمع اصحاب شدند/ ره زين شب تاريك نبردند برون/ گفتند فسانه اى ودر خواب شدند.
|