سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۷ - ۲۱ جمادى الاول ۱۴۲۹
Tue, May 27, 2008
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
زنگ اول
رنج نامه مرد ثروتمند
366948.jpg
ايران واشقانى فراهانى
«همسرم دائم در فكر تصاحب اموال و دارايى ام بود اما من در تمام اين مدت با عشق و محبت به ساختن يك زندگى خوب فكر مى كردم.
زنم همزمان با من به چيزهايى مى انديشيد كه حتى تصورش هم سخت است. وقتى درخواست پناهندگى كردم، پى به حقيقتى بردم كه ضربه سنگينى به من زد...»مرد آرام روى صندلى دادگاه خانواده جا گرفته بود و سعى داشت با ارائه مداركى به دادگاه در برابر خواسته وكيل همسرش در مورد دريافت نفقه از خود دفاع كند.
«سال ها پيش مديريت يك شركت بازرگانى را بر عهده داشتم و از نظر مالى هم شرايط بر وفق مرادم بود. آنقدر بى نياز بودم كه ديگر پول برايم لذت بخش نبود و دائم در حال خريد ملك و املاك و وسعت اموالم بودم. اما در زندگى خانوادگى با همسرم تفاهمى نداشتم و سرماى حاكم بر روابط مان عذابم مى داد. تا اينكه در اقدامى عجولانه با تشويق يكى از شركايم تصميم به جدايى از همسرم گرفتم و به صورت توافقى از هم جدا شديم. براى آنكه دخترم وابستگى زيادى به من داشت و در كنار من از رفاه بيشترى برخوردار بود، سرپرستى او را بر عهده گرفتم. اما كم كم جاى خالى همسر و يك مادر در زندگى ام نمايان شد. در زندگى سرد و بى روح مان گرماى محبت گم شده و چراغ خانه مان خاموش بود. تا اينكه پاى زنى به شركت باز شد كه پدرش شريك و سهامدار تجارت خانه ام بود. او تصميم گرفته بود تا جاى پدرش اداره امور را به دست بگيرد. به همين خاطر شبانه روز در كنار هم بوديم. مدتى گذشت كه متوجه شدم اين زن از شوهر سابقش جدا شده و حضانت پسرش را پذيرفته است. كم كم محبت گمشده ام را در وجود او يافتم و تصميم به ازدواج گرفتم. خانواده ام كه پدر اين زن را عامل جدايى من از همسر سابقم مى دانستند، با اين تصميم مخالفت كردند و پدرم هم در اعتراض به اين انتخاب مقابلم ايستاد. اما من فكر مى كردم «مريم» همان نيمه گمشده ام است. زنى كه مى تواند با نگهدارى از فرزندانمان آرامش رفته را بازگرداند و به خاطر تسلط در كار و تجارت نيز مشاور و امين خوبى باشد. به همين خاطر در برابر مخالفت ها مقاومت كردم و در يك روز بهارى پيمان زناشويى بين ما بسته شد. زندگى آرام و بى دغدغه مان پس از ۳ سال تنهايى در كنار فرزندانمان، شيرين و سرشار از خوشى بود. تا اينكه مريم در جشن سالگرد ازدواج مان از من خواست به خاطر آينده تحصيلى فرزندانمان براى ادامه زندگى به خارج از كشور برويم. وقتى هواپيما در تركيه به زمين نشست، دلشوره خاصى داشتم. با آنكه قبلاً بارها به خارج رفت و آمد داشتم اما اين بار دلم گواهى حادثه اى را مى داد. براى آنكه مقدمات سفرمان به هلند فراهم شود، چند روزى در يك هتل در آنكارا اقامت داشتيم و به طور اتفاقى با خانواده يكى از همكارانم در همان هتل برخورد كرديم. سپس با قطار به فرانسه و از آنجا به هلند رفتيم. خانواده برادرم مقيم هلند بودند. بنابراين از طريق آنها براى دريافت اقامت كمك گرفتيم. اما برادرم تنها سرپرستى دخترم را پذيرفت و حاضر به قبول سرپرستى پسرخوانده ام نشد. در حالى كه گرفتار مشكلات زيادى بودم تصميم به بازگشت به ايران را مطرح كردم. اما زنم پيشنهاد تازه اى داد. او از من خواست تا در كنار فرزندانمان اعلام پناهندگى كنم و ۶ ماه منتظر بمانم تا با اقامت مان موافقت شود. او هم در اين مدت به كشور بازگردد تا اموال و دارايى مان را بفروشد و پس از آن با خيالى آسوده نزد ما بيايد و زندگى مان را در خارج آغاز كنيم.»
مرد همزمان با تداعى خاطرات سخت دوران پناهندگى سرى به نشانه تأسف تكان داد و گفت: در حالى كه ثروت زيادى در ايران داشتم با اعتماد به همسرم حاضر شدم تا تقاضاى پناهندگى كنم و زندگى سخت و دردآورى را در كمپ شروع كرديم. روزهاى طاقت فرساى زندگى صحرايى در يك چادر را با عشق به همسرم و اميد به آينده بچه ها پشت سر مى گذاشتم. از طرف ديگر به خاطر آن كه همسرم براى اداره امور و دارايى ام با مشكل مواجه نشود، با اعطاى وكالتنامه اى به او اجازه دادم تا اختيار اموالم را بر عهده بگيرد اما به او اجازه فروش آنها را ندادم. زنم در حالى كه پسرش را به من سپرده بود به تهران برگشت و سه هفته بعد مقدارى لوازم يك زندگى صحرايى را برايمان فرستاد. ۴ ماه بعد نيز براى تعطيلات نوروزى به ديدنمان آمد و چند روزى كنارمان ماند. از اينكه مى شنيدم به خوبى از عهده اداره تجارت خانه و املاك برآمده است، خوشحال بودم اما همسرم پس از پايان تعطيلات وقتى به ايران برگشت، ما را در بى خبرى گذاشت و تا ۶ ماه هيچ خبرى از او نداشتيم. تا اينكه خواهرانم تصميم گرفتند براى تفريح چند روزى به باغ بزرگم در كرج بروند. اما همسرم حاضر نشده بود كليد را در اختيارشان بگذارد و ادعا كرده بود باغ را اجاره داده است. به او پيغام دادم كه ديگر حاضر به اين زندگى نكبت بار نيستم و بزودى به كشور برمى گردم. چند روز بعد با نگرانى با من تماس گرفت و تلفنى مرا قانع كرد كه به خاطر مسئوليت سنگين تجارت خانه به شدت درگير كارها بوده و فرصت جواب دادن به تلفن ها را نداشته است. اما در خلال اين مكالمات لحنش كاملاً تغيير كرده بود و از صدايش بوى بيگانگى مى آمد. براى آنكه صداقتش را محك بزنم، به دروغ ادعا كردم از يكى از بستگانش شنيده ام كه به صورت غيابى از من طلاق گرفته و تمام املاك را تصاحب كرده است. اما او انكار كرد و با ابراز علاقه شديد از سختى دورى من و فرزندش گفت. براى اطمينان بيشتر از او خواستم تا شناسنامه و اسناد املاكم را به شوهر خواهرم در تهران نشان دهد تا بار ديگر اعتماد مرا به دست آورد كه او هم پذيرفت.
چند هفته اى گذشت و هيچ خبرى نشد. ديگر شك من به يقين تبديل شده بود. از طرفى پسرخوانده ام و دخترم در حال تحصيل بودند و وكيلم دائم خبرهاى خوشى مى داد. اما در عمل هيچ خبرى نبود. تا اين كه پس از دو سال زندگى سخت در حالى كه زندگى ام را از دست رفته مى ديدم، تصميم گرفتم به كشور بازگردم.
مرد با اندوه ادامه داد: زنم ديگر پولى برايمان نمى فرستاد و پسرش هم در كنار من و دخترم در فشار مالى شديد بود تا اينكه فكرى به ذهنم رسيد. پس از ورود به پست الكترونيكى همسرم سرانجام رمز ورود آن را يافتم. در آخرين پيغام اينترنتى همسرم و به برادرش جمله اى را ديدم كه برايم باوركردنى نبود. او نوشته بود «شوهر سابقم يك چيزهايى فهميده و پسرم در خطر است. بايد سريع خودم را به هلند برسانم...»
در بررسى سوابق ايميل پسرش هم متوجه شدم كه او هر روز وضعيت روحى مرا به مادرش گزارش مى دهد و زنم با توجه به اين اطلاعات با من برخورد مى كند. از مضمون پيام ها دريافتم كه همسرم هر دو هفته به طور پنهانى به هلند مى آيد و پسرش را مى بيند. بنابراين رفت وآمدهاى پسرش را زير نظر گرفتم تا اينكه يك روز تعطيل وقتى از كمپ خارج شد، تعقيبش كردم. او مادرش را از فرودگاه تا هتل همراهى كرد اما زمانى كه من خواستم وارد هتل شوم، متصدى آنجا مانع شد و آنها پليس را در جريان گذاشتند. زنم طلاق نامه اش را به پليس نشان داد و مرا به عنوان مزاحم معرفى كرد.
همسرم و پسرش به مدت سه ماه در هتل ماندند و در اين مدت نيز اداره مهاجرت با تقاضاى اقامت مان مخالفت كرد. ديگر دليلى براى ماندن در آن كشور نداشتم. مى خواستم به ايران برگردم اما يك خواستگار هلندى سمج درخواست ازدواج با دخترم را كرد و حتى به خاطر علاقه به او مسلمان شد. دخترم هم با موافقت من به عقد جوان هلندى درآمد و من به ايران بازگشتم. اما انگار همه چيز تغيير كرده بود. بلافاصله وكالتنامه اى كه ۴ سال پيش به زنم داده بودم را باطل كرده و سراغ تجارت خانه ام رفتم. اما در كمال تعجب متوجه شدم همسرم با تشكيل مجمع عمومى، مرا فردى بدهكار و فرارى معرفى كرده و برخلاف اساسنامه كه فروش املاك شركت با امضاى مديرعامل است، به عنوان جانشين مديرعامل املاك شركت را به فروش رسانده است. تمام املاك و دارايى ام را نيز با وكالتنامه اش فروخته بود.
او همچنين با انتشار آگهى در روزنامه ها مرا مجهول المكان معرفى كرده و بدين ترتيب موفق به دريافت حكم طلاق غيابى هم شده بود، در حالى كه من در اردوگاه پناهندگان مسئوليت نگهدارى و سرپرستى از پسرش را برعهده گرفته بودم و تنها به او فكر مى كردم.
مرد با تأسف و اندوه در حالى كه شمرده شمرده حرف مى زد، گفت: ديگر نه پولى برايم مانده و نه اعتبارى. همه چيز يك شبه از بين رفته و هيچ چيز برايم باقى نمانده اما در اين ميان دريچه اى در تاريكى به رويم باز شد. با كمك چند تن از بستگان و دوستانم شركتى راه اندازى كردم كه خوشبختانه خيلى زود شركت سر و سامان گرفت.
بعد هم با معرفى وكيل به دادگاه، از همسرم به خاطر فروش مال غير و خيانت در امانت شكايت كردم و چند پرونده كيفرى و قضايى تشكيل شد. سپس با اعتراض به حكم طلاق غيابى و معرفى شاهدانى كه در هتل تركيه و فرودگاه مرا همراه همسرم و پسرش ديده بودند، ادعاى مجهول المكان بودنم را رد كردم و وقتى براى دادگاه ثابت شد كه در اين چند سال با پيشنهاد همسرم و به همراه پسرش در اردوگاه پناهندگان بوده ام، حكم طلاق باطل شد. اما زنم در حالى كه با ارائه صيغه نامه ادعا مى كند كه براى مدت ۹۹سال به عقد موقت مرد ديگرى درآمده، با طرح دادخواست مطالبه نفقه از من تقاضاى پرداخت نفقه ۴ سال گذشته اش را دارد. اين در حالى است كه من در اين چند سال هيچ دسترسى به اموال و دارايى ام نداشته ام و همسرم با تصاحب و فروش اموالم تمام ثروتم را در اختيار داشت.
قاضى دادگاه پس از شنيدن اظهارات مرد، از وكيل زن خواست تا خواسته اش را با ذكر دلايل به دادگاه بيان كند.
وكيل نيز با انكار اظهارات مرد رو به قاضى گفت: كمپ محل اقامت مرد در اين سال ها نامعلوم بود و او با واگذارى املاك به همسرش تنها مهريه او را پرداخت كرده است. او به خاطر فشار اقتصادى و ورشكستگى بدون اطلاع قبلى كشور را ترك كرده و به محل نامعلومى گريخته است. همسرش نيز به ناچار براى پرداخت بدهى مجبور به فروش املاك شده اما هيچ نفقه اى از شوهرش دريافت نكرده و تقاضاى دريافت آن را دارد.
قاضى دادگاه پس از شنيدن اظهارات اين زوج دستور داد تا كارشناس رسمى دادگسترى در امور نفقه به بررسى درآمد مرد، شأن زن و ميزان نفقه زن بپردازد و از سوى ديگر مددكار اجتماعى دادگاه خانواده نيز مسئوليت يافت صحت ادعاى اين زوج را مورد بررسى قرار دهد.
نظريه كارشناسى
محمدرضا اصلانى
از آثار عقد نكاح دائم ايجاد و برقرارى حقوق و تكاليف متقابل زن و شوهر نسبت به يكديگر است. «طبق قانون همين كه نكاح به طور صحت واقع شد، روابط زوجيت بين طرفين موجود و حقوق و تكاليف زوجين در مقابل همديگر برقرار مى شود.»
«در عقد دائم نفقه زن به عهده شوهر است» و به طور خلاصه: «نفقه عبارت است از مسكن و البسه و غذا و اثاث البيت كه به طور متعارف با وضعيت زن متناسب باشد ...»
زن هنگامى استحقاق دريافت نفقه را خواهد داشت كه به وظايف شرعى و قانونى خود در برابر شوهر عمل نمايد و هر گاه بدون مانع مشروع از اداى وظايف زوجيت امتناع كند، مستحق نفقه نخواهد بود.
در نتيجه، گفته مى شود كه نفقه فرع بر تمكين است. از يك سو زن در برابر همسر شرعى و قانونى اش مكلف به تمكين است و از سوى ديگر شوهر وظيفه دارد تا از عهده پرداخت نفقه همسر غيرناشزه اش كه از اداى وظايف خود سرپيچى ننموده برآيد.
البته در عقد نكاح غيردائم ـ كه براى مدت معينى واقع مى شود ـ زوج مكلف به پرداخت نفقه نيست و زوجه هم حق دريافت نفقه را نخواهد داشت مگر اين كه طرفين عقد اين حق را مبنى قرار داده باشند و يا شرط نمايند. ماده ۱۱۱۳ قانون مدنى به اين موضوع اشاره دارد.
در صورتى كه شوهر از پرداخت نفقه همسر خوددارى نمايد، امكان مطالبه آن از طريق مراجع قانونى ممكن خواهد بود؛ «زن مى تواند در صورت استنكاف شوهر از پرداخت نفقه به محكمه مراجعه كند. در اين صورت محكمه ميزان نفقه را معين و شوهر را به پرداخت آن محكوم خواهد كرد.»
با اين وصف روشن است كه نفقه ايام گذشته زن قابل وصول مى باشد و اين حق شامل مرور زمان نمى شود.
نكته قابل توجه اين كه زن از زمان انعقاد عقد نكاح دائم حق دريافت نفقه را خواهد داشت و چنانچه شوهر به بهانه عدم آغاز زندگى مشترك از پرداخت نفقه همسرش خوددارى نمايد، اين امتناع ساقط كننده حق زن نيست. با اين فرض فقط حق مراجعه به محكمه حقوقى براى زن وجود دارد و اقدام شوهر فاقد وصف جزايى است. به عبارت ديگر ترك انفاق زنى كه سابقه تمكين و آغاز زندگى مشترك را ندارد، جرم محسوب نمى شود.
در فرض مورد نظر زن و شوهر زندگى مشترك حاصل از عقد نكاح دائم را داشته اند. بنابراين اصل و قاعده كلى اين است كه زن وظايف راجع به زوجيت را انجام داده است و نيازى به اثبات آن ندارد. چنانچه شوهر خلاف آن را ادعا مى كند، مى بايستى با ابراز دلايل و در مقام دفاع ادعاى خود را به اثبات برساند.
البته تجاوز زن از حدود اختيارات خود در مورد وكالتى كه از شوهرش دريافت داشته است، تصاحب اموال و دارايى هاى زوج، مجهول المكان اعلام نمودن شوهر و درخواست صدور گواهى عدم امكان سازش براى طلاق، تهيه و ارائه عقدنامه پس از صدور حكم غيابى طلاق، فرجام خواهى زوج از رأى صادره و نقض آن از سوى مرجع محترم ديوان عالى كشور جملگى قرائن و دلايلى هستند كه از عدم تمكين زوجه حكايت دارند و با وجود اين شرايط، دادخواست مطالبه نفقه معوقه از سوى زوجه منتهى به صدور رأى بر وفق نظرخواهان نخواهد بود.
ناگفته نماند كه تمكن و قدرت مالى نيز در تحقق نفقه زوجه مى بايستى مورد توجه قرار گيرد. چرا كه ماده ۶۴۲ قانون مجازات اسلامى مصوب سال ۱۳۷۸ بيان نموده است: «هر كس با داشتن استطاعت مالى نفقه زن خود را در صورت تمكين ندهد يا از تأديه ساير اشخاص واجب النفقه امتناع نمايد، دادگاه او را از سه ماه و يك روز تا پنج ماه حبس محكوم مى نمايد.»
رئيس شعبه ۴۵ دادگاه تجديدنظر استان تهران
آمپول هاى مرگ
366966.jpg
حميده گودرزى
مرد تبهكار به اتهام توزيع آمپول هاى روانگردان با دستور بازپرس ويژه جرائم پزشكى بازداشت شد.
تحقيق براى دستگيرى مرد تبهكار از چندى قبل و در پى اعلام گزارش هاى مردمى به دستور «فتح الهى» بازپرس شعبه سوم دادسراى عمومى انقلاب ناحيه ۱۹ - جرائم پزشكى و دارويى - در دستور كار مأموران پليس امنيت قرار گرفت.در تجسس هاى پليسى نيز مشخص شد يكى از ساكنان محله اى در شمال تهران سرگرم توزيع گسترده داروهاى روانگردان است.
از اين رو مأموران با مجوز قضايى وارد خانه متهم شده و او را در اقدامى غافلگيرانه دستگير كردند. در بازرسى خانه متهم نيز بيش از ۴ هزار عدد انواع آمپول هاى روانگردان كشف شد. منصور - متهم پرونده - در بازجويى ها پس از اعتراف به جرم خود اظهار داشت: چندى قبل يكى از دوستانم به من پيشنهاد فروش داروهاى روانگردان داد و گفت: از اين راه مى توانم پول خوبى به دست آورم.
من هم به دليل مشكلات مالى شديد قبول كردم. بدين ترتيب او از افغانستان آمپول ها را وارد كشور مى كرد و در اختيارم قرار مى داد. من هم پس از شناسايى خريداران، داروها را در اختيارشان مى گذاشتم.بازپرس پرونده پس از شنيدن اظهارات متهم، وى را با قرار قانونى بازداشت كرد. هم اينك تحقيقات براى شناسايى ساير اتهامات احتمالى او و دستگيرى همدستش ادامه دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |