دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۲ جمادى الثانى ۱۴۲۹
Mon, Jun 16, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اجتماعى
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
دانش
اوقات شرعى
مهندس مير حسين موسوى
پس از شهادت شهيد حاج حسين خرازى :
نمايش هايى كه از جنگ دوم جهانى قهر كردند
371928.jpg
فريد قدمى
هنگامى كه دانشجويان معترض فرانسوى در «مه ۱۹۶۸» كارگاه تئاتر «ژان لويى بارو» را اشغال كردند، تنها به يك چيز مى انديشيدند؛ تئاتر متعهد و خود باور، دانشجويان نقطه نظر خود را اينگونه بيان مى كنند: «تئاتر فرانسه به عنوان نشانى از فرهنگ بورژوازى بايد تعطيل مى شد» (۱) تئاترى كه ديگر رفته رفته تنها به سرگرمى روشنفكرمآبانه طبقات متوسط تبديل شده بود، بايد تعطيل مى شد. دانشجويان خواستار تئاترى «منتقد» و «معترض» بودند. تئاترى كه جاه طلبى هاى ليبرال مآبانه حكومت هاى سرمايه دارى را تاب نمى آورد. «برتولت برشت» زمانى گفته بود: «زمانى كه اين دنيا را ترك مى كنيد، كافى نيست كه خودتان خوب باشيد، بلكه سعى كنيد تا دنياى خوبى را ترك كنيد» (۲)
تئاتر سياسى را مى توان به چهار دسته تقسيم كرد:
۱- تئاترى كه در كار انتقاد از حكومت هاى خودكامه و يا دست نشانده است.
۲- تئاترى كه به مبارزه روشنگرانه در مقابل هجوم هاى بيگانگان مى پردازد.
۳- تئاترى كه اساساً با جنگ متجاوزانه مخالف است و دركار انتقاد از آن به هر شكل است.
۴- تئاترى سياسى كه موضوع آن از موضع سياسى خلع شده. اصطلاح «تئاتر مقاومت» اغلب به دسته دوم اطلاق مى شود اما با كمى دقت مى توان هر سه گروه اول را «تئاتر مقاومت» خواند. از نويسندگان دسته چهارم مى توان به نويسندگانى همچون «ادوارد آلبن»، «هارولد پينتر» و «سام شپارد» اشاره كرد.
اما در اين نوشته كوتاه، ما تنها به بررسى كوتاه سه دسته اول مى پردازيم.
دردسته اول، مى توان از نمايشنامه نويس مشهور لهستانى، «اسلاومير مروژك» نام برد. مروژك به سال ۱۹۳۰ در حومه شهر «كراكوى» متولد شد و نخستين نمايشنامه اش «پليس» را در ۱۹۵۸ نوشت. از مهمترين نمايشنامه هاى او مى توان به «پرتره»، «تانگو»، «سفارتخانه» و «جشن» اشاره كرد. در آثار او هميشه مى توان كشورى خيالى و حكومتى خيالى را يافت و آن را با بسيارى از حكومت هاى خودكامه تطبيق داد.
طنز و غلو از ويژگى هاى شاخص آثار مروژك اند.
او برخلاف نويسندگان همچون «امه سه زر» يك «مستند نويس» نيست. خودش مى گويد: «من آن چه را كه ديگران نامش را تئاتر مستند گذاشته اند هم نمى نويسم. واضح تر بگويم. من غلو مى كنم.» (۳)
صفحه اول نمايشنامه «پرتره» از به يادماندنى ترين و از تأثيرگذارترين صحنه هاى تئاتر در قرن اخير است. در اين صحنه، ما ابتدا تنها صداى يك مرد را مى شنويم؛ «دوست داشتم، تو حال و آينده من بودى، نمى تونستم گذشته خودم رو ببخشم كه تو توش غايب باشى... بله، مى دونم، من تنها كسى نبودم كه تو رو دوست داشتم. آيا من حسود بودم اون هايى كه تو رو دوست داشتند آنقدر زياد بودند كه ديگه نمى شد از حسادت حرفى زد. آخه چطور مى شد به همه مردم حسادت كرد ... تو همه چيز من بودى. قبل از اين كه تو رو بشناسم، نه براى خودم چيزى بودم، نه براى ديگرون. من هيچى نبودم. عشق به تو به من قدرت مى داد در كنار تو خودم رو قوى حس مى كردم. باهوش و ... . از حرفام خنده ت مى گيره » (۴) هنگامى كه صحنه روشن مى شود، ما مردى را كه اين حرف ها را زده مى بينيم. او پشت به تماشاچيان ايستاده و خطاب او به پرتره اى از «ژوزف استالين» است. مروژك در همين صحنه كوتاه، به طرز ماهرانه اى، الينگى كمونيست ها را توسط ايدئولوژى حاكم به ريشخند مى گيرد.
تماشاچى همواره احساس مى كند كه مرد در حال گفت وگو با معشوقه اش است و ناگهان با پرتره استالين مواجه مى شود. مروژك را مى توان با واسلاوهاوى مقايسه كرد. آنها هر دو نويسندگانى منتقدند كه آثارشان سرشار از طنز و غلو است. تير آنها همواره به سمت حكومت هاى دست نشانده و يا خودكامه كمونيستى نشانه مى رود.
در دسته دوم، مى توان از نويسنده و كارگردان بدعت گذار آلمانى، «برتولت برشت» نام برد. برشت به سال ۱۸۹۸ در «آگسبورگ» متولد شد و مدت ها در اروپا و امريكا در تبعيدى ناخواسته به سر برد. از مشهورترين آثار او مى توان به «محاكمه ژاندارك در روان»، «دايره گچى قفقازى» و «آن كه گفت آرى و آن كه گفت نه» اشاره كرد. او به سال ۱۹۵۶ در آلمان درگذشت. برشت در بسيارى از آثارش، چهره فاشيسم آلمانى را ماهرانه به تصوير مى كشد. او اگرچه يك آلمانى بود اما تنفرى آشكار نسبت به رايش سوم داشت. برشت، مفهوم «بيگانه سازى» را با سويه اى سياسى وارد تئاتر كرد. به واسطه اين مفهوم، تماشاچى (مخاطب) از هرگونه موقعيت همذات پندارانه با امر موهومى دور است و به راحتى مى تواند شخصيت داستان را از منظرى سياسى - اجتماعى و تاريخى بشناسد. او تماشاچى را از اين توهم كه «من در حال تماشاى واقعيت هستم» دور مى كند. بعدها كارگردان هاى بزرگى همچون «آگوستو بال» تحت تأثير ايده هاى
« برشت» قرار گرفتند. در نمايشنامه كوتاه «خيانت»، او مرد و زنى خرده بورژوا را تصوير مى كند كه همسايه مبارزشان را در جريان جنگ دوم جهانى تحويل پليس داده اند. همسايه اى كه تنها به اتهام گوش دادن به يك راديوى خارجى بازداشت شد.
«رأى دهندگان
كاسه هاى گرم تر از آش
دوان دوان آمده اند
تا آزارگرشان را انتخاب كنند
نه نان، نه كره، نه پالتو و غذا
آنها هيتلر را انتخاب كرده اند» (۵)
در نمايشنامه كوتاه «مبارز قديمى»، برشت چهره آلمان در حال جنگ را تصوير مى كند. آلمانى كه در آن خبرى از «شير و نان و كره» نيست، چرا كه آلمان به توپ و تانك احتياج دارد. و زنى كه در پايان نمايش، خودش را دار زده، چرا كه به هيتلر رأى داده است، هيتلرى كه فرزندان آلمان را كشته است.
پس از پايان جنگ جهانى دوم و پيامدهاى آن، بسيارى از نويسندگان بزرگ، سعى در نشان دادن چهره واقعى جنگ جهانى دوم كردند. اين دسته از نويسندگان، به هر شكلى از جنگ معترضند. «فرناندو آرابال» نويسنده فرانسوى زبان اسپانيايى از اين نويسندگان است. او به سال ۱۹۳۲ در «مسليلا» به دنيا آمد و نخستين مجموعه آثار نمايش اش را در ۲۶ سالگى در پاريس به چاپ رساند. از آثار مشهور او مى توان به «دوجلاد» ، «و آن ها به كلانا دست بند زدند» و «كنسرت در داخل يك تخم مرغ» اشاره كرد. آرابال در نمايشنامه «پيك نيك در ميدان جنگ»، داستان پدر و مادرى را مى گويد كه براى تعطيلات آخر هفته، به ديدن پسر سربازشان در ميدان جنگ آمده اند.
آنها با يكى از سربازهاى دشمن روبه رو مى شوند و او را به اسيرى مى گيرند
در قسمتى از نمايش او مى گويد: «يك روز تو خونه، داشتم اطوى مادرم رو تعمير مى كردم كه يك آقاهه اومد و به من گفت: زپو شما هستيد - بله - خوب، پس بايد بياين جنگ» بعدش من ازش پرسيدم: «اما كدوم جنگ » اون به من گفت: «معلومه روزنامه ها رو نمى خونى» من بهش جواب دادم كه چرا مى خونم، اما داستان هاى جنگيش رو نه!... » (۶) و در پايان نمايش، همه آنها كشته مى شوند. طنزى كه در «پيك نيك در ميدان جنگ» به چشم مى آيد، بيش از هر چيز، نشانگر ويرانگرى جنگ تجاوزگرانه است. جنگى كه صاحبان قدرت در سراسر اروپا آن را به راه انداختند. آرابال مى گويد: آنها نمى دانند چرا به هم شليك مى كنند، آنها فقط مى دانستند كه سربازند.
پانوشت ها:
۱- تئاتر و اروپا- كريستوفر مك كالو- ترجمه نغمه ثمينى- نشر قطره- چاپ اول: ۱۳۸۳-صفحه:۴۵
۲- ترس و نكبت رايش سوم - برتولت برشت- ترجمه شريف لنكرانى- انتشارات مرواريد- چاپ چهارم: ۱۳۸۲- صفحه:۱۰
۳- سفارتخانه- اسلاومير مروژك- ترجمه داريوش مؤدبيان- دفتر طرح و نمايش- چاپ اول: ۱۳۶۵- صفحه: ۱۳۲
۴- پرتره- اسلاومير مروژك- ترجمه محمدرضا خاكى- انتشارات نمايش- چاپ اول: ۱۳۷۸- صفحه: ۱۴-۱۳
۵- ترس و نكبت رايش سوم- برتولت برشت- همان- صفحه: ۱۴۷
۶- طنزآوران جهان نمايش- گردآورى و ترجمه: داريوش مؤدبيان- دنياى هنر- چاپ اول: ۱۳۷۶- صفحه: ۷۶
مهندس مير حسين موسوى
پس از شهادت شهيد حاج حسين خرازى :
شهادت ، هنر مردان خداست
سهيلا طائى
يك روز قرار بود تعدادى از نيروهاى لشگر امام حسين (ع) با قايق به آن سوى اروند بروند. حاج حسين به قصد بازديد از وضع نيروهاى آن سوى آب، تنهايى و به طور ناشناس در ميان يكى از قايق ها نشست و منتظر ديگران بود. چند نفر بسيجى جوان كه او را نمى شناختند سوار شده، به او گفتند: «برادر خدا خيرت بدهد ممكن است خواهش كنيم ما را زودتر به آن طرف آب برسانى كه خيلى كار داريم. » حاج حسين بدون اين كه چيزى بگويد پشت سكان نشست، موتور را حركت داد. كمى جلوتر بدون اين كه صورتش را برگرداند سر صحبت را باز كرد و گفت: «الان كه من و شما توى اين قايق نشسته ايم و عرق مى ريزيم، فكر نمى كنيد فرمانده لشگر كجاست و چه كار مى كند » با آنكه جوابى نشنيد، ادامه داد: «من مطمئنم او با يك زيرپوش، راحت داخل دفترش جلوى كولر نشسته و مشغول نوشيدن يك نوشابه تگرى است! فكر مى كنيد غير از اين است » قيافه بسيجى بغل دستى او تغيير كرد و با نگاه اعتراض آميزى گفت: «اخوى حرف خودت را بزن». حاج حسين به اين زودى ها حاضر به عقب نشينى نبود و ادامه داد. بسيجى هم حرفش را تكرار كرد تا اين كه عصبانى شد و گفت: «اخوى به تو گفتم كه حرف خودت را بزن، حواست جمع باشه كه بيش از اين پشت سر فرمانده لشگر ما صحبت نكنى اگر يك كلمه ديگر غيبت كنى، دست و پايت را مى گيرم و از همين جا وسط آب پرتت مى كنم. » و حاج حسين چيزى نگفت. او مى خواست در ميان بسيجى ها باشد و از درد دلشان با خبر شود و اينچنين خود را به دست قضاوت سپرد. او علاوه بر داشتن تدبير نظامى، شجاعت كم نظيرى داشت. با همه مشكلات و سختى ها، در طول ساليان جنگ و جهاد از خود ضعفى نشان نداد. قاطعيت و صلابتش براى همه فرماندهان گردان ها و محورها، نمونه بود و از ابهت فرماندهى خاصى برخوردار بود.
حساسيت فوق العاده اى نسبت به مصرف بيت المال داشت، هميشه نيرو ها را به پرهيز از اسراف سفارش مى كرد و مى گفت: وسايل و امكاناتى را كه مردم مستضعف دراين دوران سخت زندگى جنگى تهيه مى كنند و به جبهه مى فرستند بيهوده هدر ندهيد، به آنچه مى گفت عامل بود، به همين جهت گفتارش به دل مى نشست.
حاج حسين معتقد به نظم و ترتيب در امور و رعايت انضباط نظامى بود و از اهتمام به آموزش نظامى برادران و تربيت كادرهاى كارآمد غافل نبود. نيمه هاى شب اغلب از آسايشگاه ها و محل هاى استقرار نيروى لشكر سركشى نموده و حتى نحوه خوابيدن آنها را كنترل مى كرد. گاه، اگر پتوى كسى كنار رفته بود با آرامش تمام آن را بر روى او مى كشيد. او به وضع تداركات رزمندگان به صورت جدى رسيدگى مى كرد.
بنيانگذارى لشگر امام حسين (ع)
با شروع جنگ تحميلى به تقاضاى خودش راهى خطه جنوب شد و در نخستين خط دفاعى مقابل عراقى ها در منطقه دارخوين مدت ۹ ماه، با تجهيزات جنگى و امكانات تداركاتى بسيار كم استقامت كرد و دلاورانى قدرتمند تربيت نمود. در سال ۱۳۶۰ پس از آزادسازى بستان تيپ امام حسين (ع) را رسميت داد كه بعد ها با درخشش او و نيروهايش در رشادت ها و جانفشانى ها، به لشگر امام حسين (ع) ارتقا يافت. حسين شخصاً به شناسايى مى رفت و تدبير فرماندهى اش مبنى بر اصل غافلگيرى و محاصره بود حتى در عمليات والفجر ۳ و ۴ خود او شب تا صبح در عمليات خاكريزش شركت داشت و در تمامى عمليات ها پيشقدم بود. از سال ۱۳۵۸ تا لحظه آخر حضورش در صحنه مبارزه تنها ايام مرخصى كاملش هنگام زيارت خانه خدا بود. (شهريور ماه سال ۱۳۶۵) در ساير موارد هر سال يكبار به مرخصى مى آمد و پس از ديدار با خانواده شهدا و معلولين، با ياران باوفايش در گلستان شهدا به خلوت مى نشست و در اسرع وقت به جبهه باز مى گشت. در طول مدت حضورش در جبهه ۳۰ تركش ميهمان پيكر او شد و در عمليات خيبر دست راستش را به خدا هديه كرد. اما او با آنكه يك دست نداشت براى تأمين و تداركات رزمندگان در خط مقدم تلاش فراوان مى نمود.
به لقاء الله پيوست
حسين دو روز قبل از شهادتش گفت: «خودم را براى شهيد شدن كاملاً آماده كرده ام. » در عمليات كربلاى ۵ وقتى متوجه شد ماشين غذاى رزمندگان خط مقدم در بين راه مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته است به شدت ناراحت شد و با بيسيم از مسئولين تداركات خواست تا هر چه زودتر، ماشين ديگرى بفرستند و نتيجه را به او اطلاع دهند. پس از گذشت چند ساعتى ماشين جلوى سنگر ايستاد و حاج حسين در حالى كه دشمن، منطقه را گلوله باران مى كرد براى بررسى وضعيت ماشين از سنگر خارج شد. يكى از تخريبچى ها در حال مصاحفه با او مى خواست پيشانى اش را ببوسد كه ناگهان قامت چون سرو حسين بر زمين افتاد. اصلاً باورم نمى شد حتى متوجه خمپاره اى كه آنجا در كنارمان به زمين خورد، نشدم. بلافاصله سر را بلند كردم. تركشهاى مؤثر و درشتى به سر و گردن او اصابت كرده بود. هشتم اسفند سال ۱۳۶۵ بود و حاج حسين از زمين به سوى آسمان پركشيد و پيشانى او جايگاه بوسه عرشيان گشت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |